حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خب شترگاوپلنگیهای تنهای دیار من! چرخ روزگار چرخید و چرخید و ما را رساند به آخرین نسل سوم سال 87 و ما به رسم سنتی که معلوم نیست اصلا از کجا و چه کسی آن را در نسل سوم بنیان نهاد (البته خیلی هم نامعلوم نیست!) این شماره را اختصاص میدهیم به حرفهای خودمان با شما.
شمایی که طی این یک سال، بزرگتر شدید، از دنیای کودکی و شاید نسل سومی فاصله گرفتید و یک قدم بلند توی زندگیتان برداشتید.
میدانید همیشه فکر میکردم زندگی یک بده بستان دائمی است. تو مدام باید چیزهایی را بدهی و چیزهایی را بگیری. یک سال از عمرت را میدهی و به پیری نزدیکتر میشوی، ولی در عوض آنقدر چیزهای تازه به دست میآوری که حتی از شمارششان غافلی و شاید به خاطر همین است که آدمی بزرگ شدن را تاب میآورد. حتی بعضی وقتها برای آن جشن هم میگیرد. مثل ما که گذشت یک سال دیگر از نسل سوم و با شما بودن را جشن گرفتهایم!
در این یک سال اتفاقات بسیاری افتاد که عمدهترین آن برآوردی بود که مخاطبان از صفحه دخترانه و پسرانه داشتند: این صفحه زیادی غمگین است. این جملهای بود که اغلب از لابهلای نامهها شنیده میشد. گاهی به شکل گله، گاهی به شکل افسوس! اما دوستان خوب من لابد شما هم بهتر میدانید که صفحه دخترانه و پسرانه برآیند همه آن چیزی است که مخاطبانش بودند؛ مخاطبانی که هر کدام با مشکلی کوچک یا بزرگ دست و پنجه نرم میکردند و گاهی اوقات از حل آن عاجز میماندند.
بهترین اتفاق برای صفحه دخترانه و پسرانه، اما در این سال برای من یک چیز دیگر بود. چیز دیگری که حضرت مولانا اسمش را همدلی گذاشته و ما شاهد بودیم که این همدلی چطور بین شما وجود دارد. راستش بعضی وقتها غبطه میخوردیم و حسودیمان میشد به این همه صفای باطن و خلوص نیت. حسودیمان میشد که چرا اینقدر خودمان کدر شدهایم، اما شما چنین زلال و آسمانی ماندهاید که حتی با یک اشاره، همه دلتان را، همه حرفهایی برای نگفتنتان را این جور در طبق اخلاص میگذارید و پیشکش میکنید.
بیاغراق باید بگویم در طول سالی که گذشت شما بارها و بارها مایه مباهات ما شدید. با نامههایی که در پاسخ به یک نامه میفرستادید و با حرفهایی که هیچ به سن و سالتان نمیخورد! ولی واقعیت داشت!
نمیدانم چقدر به حرفها و نصیحتهایی که تجویز میکردید، در زندگی خودتان عملی میکنید، اما مطمئنم بخش اعظمی از شما به آن حرفها ایمان داشتید و عمل میکردید. راستش را بخواهید این تنها صاحبان نامههای چاپ شده نبودند که از حرفهای شما بهره میجستند بلکه ما هم با آشنا شدن با دیدگاههای شما، چشمانداز دیگری پیدا میکردیم؛ چشمانداز دریچهای که شما به روی ما گشوده بودید و این البته اتفاق کمی نیست!
اما راستش را بخواهید بعضی وقتها هم دلمان میخواست نامهای با مضمونی شادمانه به دستمان برسد که فضای سنگین صفحه را عوض کند. ولی خب در کمال ناباوری چنین نشد. به خودمان میگفتیم خب طبیعی است این صفحه جایی است برای ابراز مشکلات بچهها، ولی باز هم چشممان دنبال یک نامه شادتر میگشت؛ نامهای که در آن خود خود زندگی حضور داشته باشد و ما را سرشار کند. البته در میان همین نامهها هم گاهی اوقات چنین چیزی به چشم میخورد. میدیدیم که بعضی از شما زندگی را فقط و فقط برای خود زندگی میخواهد و این همان نکتهای بود که ما را به شما دلگرم میکرد. خوشحال میشدیم که در میان نگاههای خاکستری و خستهای که بعضا ناشی از حاشیههای اجتماعی و شخصی بود چنین نگاهی وجود دارد و میدیدیم که این نگاه نهتنها صاحبش را که همه را به جلو میبرد! همه ما را به گشتن و کنکاش در میان روزهایی وا میدارد که گرچه در ظاهر بیاهمیتند ولی هر لحظهشان غنیمت است.
البته خوب من هم در این یک سال طبق معمول خیلی نصیحت کردم و بابابزرگبازی درآوردم. من هم با هر نامه شما و هر دستخط شما گریستم، خندیدم و زندگی کردم. طی این مدت برای خیلیهایتان نگران شدم. برای خیلیهایتان دعا کردم و منتظر ماندم که خیلی از شما دوباره نامه بنویسید و مرا از حال و روز خود باخبر کنید؛ انتظاری که بعضی وقتها هم به جایی نمیرسید و پاسخ داده نمیشد.
امیدوارم شما هم از نصیحتهای من، از بیرودربایستی حرف زدنهای من و از همه چیزهایی که بین من و شما گذشت دلگیر نشده باشید. حالا که دارم این خطوط را مینویسم نام تکتک شمایی که برای صفحه دخترانه و پسرانه و ستون شترگاوپلنگ نامه دادید را به خاطر میآورم، اما اجازه دهید که من هم مثل این دوست سالیانمان اسمی از کسی نبرم که مبادا کسی جا بماند و دلتنگی و دلخوری پیش بیاید.
حالا در آستانه سال نویی که دارد از راه میرسد، بر حاشیه سفره سپید با سینهای رنگارنگش که رنگینکمانی از رنگ را پیش رویمان گسترده میکند و در برابر خداوندگاری که با لبخندی ازلی به ما چشم دوخته است، بیایید آرزو کنیم که شادمانی راهی به قلبهای ما پیدا کند. بیایید آرزو کنیم که رسم شادی را بیاموزیم و آن را بین خودمان و دیگران منتشر کنیم. بیایید آرزو کنیم که جهان آرامتر از قبل بگذرد و جنگطلبان جهان لااقل لحظهای از فتنهانگیزی دست بردارند.
بیایید دعا کنیم برای کودکان خیابان، با فالهای حافظ و آدامسها و بیسکویتها و اسفندهایشان که امسال به سامانی برسند و از این رنج عظیم نجات پیدا کنند و برای لحظهای هم که شده کودکی کنند.
بیایید دعا کنیم برای آنان که بیرحمانه کشتار شدند، ولی هنوز سرسخت و پابرجا هستند.
بیایید برای همه مردم دنیا دعا کنیم، چه آنهایی که میشناسیم و چه آنهایی که نمیشناسیم که رسم مهربانی را بیاموزند.
و دعا کنیم برای قلبهایمان که همیشه همین طور مهربان و انسانوار بتپد و ما هیچ وقت، هرگز از یاد نبریم که از کدام خاک و آب هستیم و با چه پیشینه و فرهنگی.
خدا کند در سالی که از راه میرسد کمی هم یاد بگیریم بیشتر صبوری کنیم. کمی به هم به این مفهوم تکراری و دستمالیشده گذشت فکر کنیم و کمی هم هوای پدر و مادرها را بیشتر داشته باشیم.
دوستان خوب من، شترگاوپلنگهای تنهای دیار من! زندگی نه آنقدر کوتاه است که تو از آن چیزی نچشی و نه آنقدر بلند که تو همه چیز را تجربه کنی. پس راه میانه را در پیش گیرید که به قول علی(ع) عافیت در اعتدال است.
خوش باشید و شادمانه و سرفراز. سال نو بر همه شما مبارک!
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....