حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آتش بدون دود
سالها بود که با سرطان دست و پنجه نرم میکرد، سالها بود که در خانهاش نشسته بود و با این بیمار مهلک روز شب میگذراند، اما بالاخره مرگ در یکی از روزهای تابستانی سال 1387 به سراغش آمد تا او را که یکی از پرکارترین نویسندههای ایران بود با خودش ببرد. نادر ابراهیمی هم داستاننویس بود و هم و فیلمساز و هم... دایره کاری او حسابی گسترده بود. در همه حوزهها سرک کشیده بود و کارهای ماندگاری هم خلق کرده بود.
جدا از همه اینها هنوز هم کتاب بار دیگر شهری که دوستش دارم جزو کتابهای پرخواننده در بین نسل جوان است. همان طور که جملات این کتاب نوستالوژی روزهای رفته را برای نسل میانسال زنده میکند.
رفتن به راه رسید
پاییز مثل هر سال آغاز شد اما مثل هر سال ادامه نیافت. در این فصل از سال اتفاقی رخداد که کام بسیاری از اهالی ادبیات را تلخ کرد. طاهره صفارزاده که به بیان و سبکی منحصر به فرد در عرصه سرودن اشعار دینی رسیده بود همراه پاییز رفت تا برای همیشه در جوار امامزاده صالح تجریش بماند.
صفارزاده جدا از سرودن شعر، در حوزه تئوری ترجمه فعال بود و آثار درخشانی را هم در این حوزه خلق کرده بود. او طی سالهای اخیر هم قرآن را به چند زبان ترجمه کرده بود و هم داشت روی ترجمه نهجالبلاغه کار میکرد.
ترجمه ادعیههایی چون جوشن کبیر و... از دیگر فعالیتهای این شاعر بود.
طنز تلخ
زمستان قبل از این که به پایان برسد منوچهر احترامی را هم با خودش برد تا طنز تلخ روزگار را یک بار دیگر به رخ همه بکشد. این که آخر عاقبت خاک گل کوزهگران خواهیم شد.
منوچهر احترامی طناز خلاقی بود که سالهای سال در این عرصه قلم زده بود و گل خنده را بر لبهای بسیاری از مردم ایران نشانده بود. حسنی نگو یه دسته گل یکی از کارهای او بود که در بین جامعه حسابی معروف شد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....