حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بگیرش: انیمیشنی است که در خلاصه داستان آن چنین ذکر شده است: «هرآنچه که ممکن است در یک بازدید معمولی مدرسهای از یک موزه روی دهد.» داستان از جایی آغاز میشود که پسربچهای شیطان و بازیگوش در داخل دفتر یادبود موزه، تصویر حیوانی را میکشد. نگهبان موزه با دیدن این نقاشی عصبانی میشود و با تجزیه و تحلیل عکس توسط دستگاهی خاص که فقط در چنین فیلمهایی ممکن است وجود داشته باشد، تصویر فردی که این عکس را نقاشی کرده پیدا میکند. در ادامه هم پسربچه بازیگوش دستگیر و به جوخه اعدام سپرده میشود و بعد از ورود به جهنم، تصویری که در موزه کشیده زنده میشود و به دنبال او میآید. کودک بار دیگر به زمین بازمیگردد و بعد از حضور در موزه، با مچاله کردن تصویر حیوانی که به دنبال او بوده را از بین میبرد و کابوس او خاتمه مییابد.
طبیعت شگفت انگیز ما
فیلم با نمایش زندگی موشهای صحرایی آغاز میشود. سبک انیمیشن به گونهای است که تصاویر بشدت واقعی به نظر میرسد. مخاطب ابتدا تصور میکند قرار است شاهد اثری درباره شیوه زندگی این حیوانات باشد، اما خیلی زود با رقابت عشقی 2 موش نر برای تصاحب موش ماده، فیلم به بخش هیجانانگیز خود میرسد.
مغازه فتوکپی
داستان این فیلم بر ایده جالبی استوار است. مردی که در یک مغازه فتوکپی کار میکند، روزی دستش لای دستگاه میماند و این مساله سبب میشود تا او به مرور تکثیر شود. چنین ایدهای قطعا در قالب داستانی طنز شنیدنی و جذاب است؛ اما برای تبدیل آن به تصویر، قطعا حساسیت زیادی وجود دارد که مهمترین مساله آن بسط و گسترش این ایده به شکلی باورپذیر است. این همان مسالهای است که فیلم بخوبی توانسته از عهده آن بر بیاید و به مرور تمامی اهالی شهر در موقعیتهای مختلف به این شخصیت تبدیل و شبیه او میشوند. سیاه و سفید بودن فیلم هم کمک زیادی خیلی به باورپذیرتر شدن داستان کرده است.
عشق من
این فیلم درباره عشق حقیقی و تفاوت آن با عشقهای دیگر است. شخصیت اصلی داستان که فردی جوان است روزی در کلیسا به دوست خود میگوید که من به دنبال یک عشق شفاف و تمیز میگردم. همین مساله بهانهای میشود تا او با تصویری از عشق که در خیال و ذهن خود دارد، به بررسی عشقها و شیوههای مختلف زندگی بپردازد.
دروغی که از دروازه تو نمیآید
فیلم ساخته بابک نظری از انیماتورهای ایرانی است. داستان فیلم در سرزمینی به نام شکرستان رخ میدهد. این سرزمین پادشاهی دارد که عاشق دروغ است. او مسابقه بزرگی برای انتخاب بزرگترین دروغگوی شهر برگزار میکند. پاداش برنده این است که با دختر شاه ازدواج کند. در نهایت هم فردی سبدی چوبی میسازد و با قرار دادن آن در خارج از شهر و پشت دروازه، به پادشاه میگوید که قرار بوده هموزن آن سبد به او طلا بدهد.
این فیلم یکی از نمونههای خوب انیمیشنهای ایرانی است که تلاش میکند پیامهای اخلاقی را به مخاطب خود خصوصا مخاطب کودک منتقل کند. تکنیکهای حرکتی خوب، تصویرسازیهای زیبا و استفاده مناسب از کلیشههایی مانند: وزیر، وکیل و حکیم از ویژگیهای مثبت فیلم است. صدای مرتضی احمدی در مقام نقال هم جزو ویژگیهای مثبت اثر است.
لاپسوس
در خلاصه داستان فیلم چنین آمده است: «راهبهای به سوی تیره دنیای پویانمایی شده خود سفر مخاطرهآمیز را در پیش میگیرد.»
این فیلم نیز مانند اغلب انیمیشنهایی که ذهن مخاطب را بشدت درگیر خود میکند، بر یک ایده ناب استوار است. همه قصه فیلم در فضایی شکل میگیرد که نیمی از آن سفید و نیم دیگر آن سیاه است. راهبهای کوچک در کادر سفید به سمت کادر سیاه میآید و به آن سوی کادر سرک میشود.
حکایتی درباره تصویر پویانمایی شده
فیلم با چند طراحی ساده چگونگی شکلگیری نقاشی و تصویر را روایت میکند. روایت داستان از زمانی آغاز میشود که مهمترین دغدغه آدمها این بود که آنچه را که میبینند برای دیگران تصویر کنند. این دغدغه کمکم به پیدایش نقاشی و شکلگیری صفر و یک و ابررایانهها ختم میشود. کمی بعد سینما اختراع میشود و به قول فیلم، تازه در این مرحله است که آدمها میفهمند در سینما چقدر تصاویر بیمعنی ریخته شده است.
داستان سفال
این پویانمایی ایرانی بر اساس 165 قطعه سفال از نقاط مختلف ایران ساخته شده است. گاه از نقوش سفالینه به عنوان کلید اصلی استفاده میشود، گاه نقشی رمزگشایی میشود و گاه داستانی کهن به واسطه نقوش بازگویی میشود. مریم بیانی در ساخت این فیلم نمونه خوبی از تلفیق موسیقی با تصاویر ساده را به مخاطب خود ارائه میکند. موسیقی منطقه سیستان و بلوچستان که کمتر شنیده شده، روی تصاویری که گویای تمدنی قدیمی و کهن است، نتیجه خوبی به بار آورده است.
ناقوسزن
«تحت تسلط بودن زمان عواقب خاص خود را دارد» همه آن چیزی است که در کاتالوگ جشنواره درباره فیلم ناقوسزن نوشته شده است. فیلم در یک کادر ثابت شکل میگیرد. ساختمان یک کلیسا بخش عمدهای از این کادر را پر کرده است. پسربچهای بالای کلیسا گیر افتاده و با هر حرکت او ناقوس کلیسا به صدا درمیآید. واکنش آدمهایی که داخل کلیسا و مدرسه هستند نیز به این صدای ناقوس هربار به گونهای خاص است. یکبار بچههای مدرسه به تصور اینکه زنگ تفریح است از کلاس بیرون میآیند، بار دیگر عروس و دامادی که در آستانه ازدواج هستند از ساختمان کلیسا خارج میشوند و یکبار هم افرادی که در حال برگزاری مراسم کفن و دفن هستند دچار سردرگمیمیشوند. کمکم هر سه این گروهها با هم تلفیق میشوند و در نهایت همه چیز شکل بهمریختهای از یک وضعیت آشفته را تداعی میکند. این فیلم نیز در زمینه گسترش ایده اثر درخشان و قابل تاملی محسوب میشود.
«ای 2 ای 4»
این اثر انیمیشن ساخته هنرمندی از کشور بلاروس است و بر اساس ایده شطرنج شکل گرفته است. دو سیاستمداری که فکر میکنند اعمالشان فقط یک بازی ساده است، مهرههایی را در صفحه شطرنج حرکت میدهند. این مهرهها هر کدام تانک یا هواپیمایی است که با حرکت آن بخشی از جهان ویران میشود. موسیقی، افکت و صدای خنده تنها اصواتی است که در این اثر شنیده میشود. صفحه شطرنج که میتوان از آن به دنیا تعبیر کرد خیلی زود به جهنمی گسترده تبدیل میشود و در نهایت این دو شخصیت نیز فقط میخندند و برای بازی تازهای خود را آماده میکنند.
«ای 2 ای 4» از نمونه قابل تامل بیان حرفی سیاسی در قالبی هنرمندانه است. فیلم بدون اینکه درگیر کلیشههای رایج و متاثر از صفحه شطرنج شود، قصه خود را برای مخاطب روایت میکند و با بیانی موجز تاثیری عمیق در ذهن مخاطب خود باقی میگذارد.
رضا استادی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....