پُستخانه

کد خبر: ۲۴۲۱۱۶

تیمور زمانیان از شاهین‌شهر: تو نمیر تا من/ بمیرم جای تو/ من می‌خوام/ گریه کنم/ اشکهام بریزه/ پای تو/ من که قربونی می‌شم/ فدات می‌شم/ هر چی دارم توی سینه‌م/ می‌ذارم به پای تو. (تقدیم می‌شود به پستخانه، فقط خواهش می‌کنم همین‌طور چاپ شود که نوشته‌ام.)

تیمور جان، باور کن خیلی دلم می‌خواد شعرها رو -بخصوص و حتماً شعرهای نو و سپید رو- همون طور چاپ کنم که زیر هم زیر هم می‌نویسی، ولی افسوس که این کار فضای زیادی رو به خودش اختصاص می‌ده. من حتی موافقم که نامه‌های کمتری چاپ بشه و فضای سفید بیشتری تو صفحه باشه، از نظر گرافیکی هم بهتره ولی چاره‌ای نیست. تعدد و فزونی نامه‌ها دستم رو بسته، تو هم چشمت رو به روی این نقیصه ناچار ما ببند که من اگه دستم بسته‌س، تو اگه چشمت رو ببندی، شاید خیلی از اونایی که به این صفحه دل بستن، لباشون به خنده باز بشه. آ...قربون تو!

محمد جواد جانفدا: سلام من به تو ای گل که مثل من تو تنهایی/ جدا از روی زیبایت ندارم من شکیبایی...

این خیام نیشابوری بغل دست من نشسته و هی تو گوشم می‌گه: وزن برادر، وزن!! من که نمی‌دونم منظورش چیه!! تو خودت اگه فهمیدی اس.ام.اس کن به مقبره ایشون!

جوجه تیغی: ...از وقتی صفحه‌تون رو می‌خونم فهمیده‌ که بدشانس‌تر از من هم توی دنیا وجود داره. راستی از صحبت «میثاق» خیلی خوشم اومد وقتی گفت که ما اومدیم تا با غمهای هم ناراحت و با شادیهای هم شاد باشیم...

محمود فخرالحاج از قم: دوست گرامی، جناب «مهدیار دلکش... »نمی‌شود به بروبچه‌ها دستور داد که تکراری ننویسند؛ چون از نگاه هر کدام از ما، روزگار و زندگی و مشکلاتش، یکجوری است...

علی پینام از قرچک: من مانده‌ام و این هوای بارانی. من مانده‌ام و سکوتی که جویباری از لبخندهای تو آن را می‌شکند. خیال آن‌که هنوز کنارم نشسته‌ای، صبور و آرام و متین، با چشمانی به زلالی آب و پر از ماهیهای قرمز کوچک در نگاهت دیوار قلب شکسته‌ام را فرو می‌ریزد هوای بارانی...

اسرین فیضی 17 ساله از سنندج: ...من از دستت ندارم هیچ شکایت/ که مبهوتم از این هوش و ذکاوت/ که پاسخگوی بامزه تو باشی/ که بذر خنده بر صفحه بپاشی/ به صفحه شور و حال و شوق بیاری/ به ما سرزندگی را واگذاری/ ندانم چهره‌ات همچون که باشد/ که شاید مثل هیچ‌کس هم نباشد/ اصن (همون اصلا خودمون!) ول کن بابا، ماها نخواستیم/ بگی اسمت چیه، چون ما گذشتیم...

ها؟ پاچه‌خواری؟ چشمم روشن! حیف که دیدم شماره دم عیده و خواستم اولین نامه‌ت خوشحالت کنه. نمی‌گی اگه این بروبچ ببینن می‌گن: بله دیگه پاچه‌خواریها رو چاپ می‌کنی؟ زود بیا چاردیواریت رو وردار یه گوشه‌ای پنهانش کن تا کسی ندیده!

عاطفه، ستاره سوخته: ...چرا عقربه‌های ساعت زندگی من حرکت نمی‌کنند؟ چرا میان ثانیه‌ها حبس شده‌ام؟ من که در تقویم روزگارم به همسفرانم بدی نکرده‌ام؛ چرا باید ستاره‌ من از سردی این آسمان بسوزد؟...

منصوری از گنبد کاووس: ...تمام شبهای من در تو خلاصه می‌شد و چشمهای پر از اشکم در سکوت مطلق، با آسمان تک ستاره‌ام همراه بود. همان ستاره‌ای که هر شب، پر فروغتر می‌شد و شوقی ازوصال برایم در خود خلاصه کرده بود... چه خوش بود هنگامی که شوق از وصال تک ستاره‌ شبهای تنهایی‌ام آشکار شد. همیشه در کنارم بمان تا دیگر انتظاری در پیش نباشد.

آی ناز از گنبد: گرچه خسته‌ام/ گرچه دلشکسته‌ام / باز هم گشوده‌ام دری به روی انتظار/ تا بگویمت هنوز هم/ ‌به آن صدای آشنا /‌ امید بسته‌ام...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها