حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دوباره زمین نفس میکشد و ما از خمودگی و دلمردگی رها میشویم و قدم به بهار زندگی میگذاریم.
دوباره ابرهای آشوب زده بهاری به باران مینشینند و بهار از انتهای زمستان شروع میشود.
این روزها مادربزرگ جوانههای شمشادهایش را خرامانه نوازش میکند و صدای از تخم بر آمدن جوجه کلاغها برفراز درخت بلند و پیر کاج خانهاش، غوغایی به راه انداخته است.
بهار فصل زندگی است، بهار فصل تازگی است.
سال 87 را با همه تلخ و شیرین هایش فراموش کنیم و به زندگی سلامی دوباره دهیم. دلخوریها را کنار بگذاریم و سوءتفاهمها را با مهربانی برطرف کنیم.
سال آینده هم اگر عمری باقی بود، همراه با همه همکاران صمیمی و پر تلاشم در بخشهای مختلف چاردیواری با شما خواهیم بود.
سالی سرشار از مهربانی و عشق پیش رو داشته باشید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....