علی مظاهری

سفرهای ناممکن

کاروانسراها، مسیرهای آباد، واحه‌های دلنشین و صدای حرکت انسان از شهری به شهری دیگر... تا چندین سال پیش بخشی جدانشدنی، ناگزیر و همیشگی از زندگی ایرانیان و... بود.
کد خبر: ۲۴۲۰۷۱

آن‌قدر سیستم مسافرت با کاروان‌ها نظام‌یافته و برنامه‌ریزی شده بود که خودش دارای آیین‌ها و رسم‌های مخصوصی بود. اکنون از آن همه آیین و رسم، تنها چیزی که برجای مانده همان اشاره‌هایی است که در شعر شاعران می‌درخشد.مسافرت با کاروان‌ها آن‌قدر الهام‌بخش بوده که بخش زیادی از حافظه جمعی ما و شاعران و نویسندگان و جهانگردان را سرشار کرده بود. اکنون آیا می‌توانی در این زمانه از مسافرت با اتوبوس بنویسی؟! و مطمئن باشی که گزارش تو جذاب، جالب و شنیدنی یا احیانا ماندگار خواهد شد؟! مسلما نه! زیرا انسان معاصر به هنگام سفرهای هوایی یا زمینی (ترن و...) دیگر در رنگارنگی دید و بازدیدها، رسم‌های کهن و آیین‌های دیرینه پهلو به پهلو نمی‌شود بلکه فقط از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر با حذف تمام آنچه که در مسیر بین دو نقطه هست، سفر می‌کند.

به عبارتی در سفر از تهران تا مشهد... مسافر فقط در مشهد، واقعا پیاده می‌شود تا وارد زندگی و بالندگی آنجا شود. در مسیر، فقط رفتن و رفتن است... . حالا دیگر حذف تمام شهرها، روستاها و مردم و تاریخ این همه از سوی مسافر امروزین خیلی عادی است. هدف هر شهری که باشد بقیه نقطه‌ها، مراکز تمدن و پاره‌های روشن تاریخ به عنوان «فاصله» محسوب شده، نادیده گرفته می‌شوند. دیگر نمی‌توانی به چیزی به اسم «سیر آفاق و انفس» حتی بیندیشی! تجربه سفر در طبیعت و تمدن =(آفاق)‌ و جهان‌های بیکران درون انسان‌ها، ذهنیت‌ها و رنگارنگی شگرف روح آدمی =(انفس)‌ امروز به تصوری دور و خاطره‌ای مبهم و فراموش تبدیل شده است. اما: شما می‌توانید حالا که فقط «نقطه یا شهر هدف» مهم است با خواندن، پژوهش و... درباره تاریخ، پیشینه و... جایی که قرار است بروید، به چشم‌های تماشایتان غنا بخشید. شما اگر بخواهید، می‌توانید منظره‌ها، کوه‌ها، روستاها و... را که با سرعت از برابرتان می‌گذرند به عنوان «فاصله» نبینید! درست است که ناگزیر، باید زمان را مدیریت کرد و انسان معاصر ناچار است با ایجاد برنامه‌ای جدید و معماری تازه برای فرصت و زمان اندک خویش هر چه سریع‌تر فضا عوض کند و هماهنگ با اطراف، چنین و چنان شود. این‌ها درست ولی در یک مسافرت سریع نیز می‌توانید روح و احساس و ذهن‌تان را چنان مدیریت کنید که برایتان لحظه شروع عزیمت تا طی کردن «صدای فاصله‌ها» و رسیدن به مقصد [یعنی: به درون و ذات تماشا] دقیقا به منزله یک شروع تازه و تولد دوباره باشد. وقتی آن شاعر کاشی می‌گوید: «هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد»، یعنی می‌شود از کوتاه‌ترین زمان‌ها و سریع‌ترین مسافرت‌ها که دیگر بوی هیچ آیین و سنت دیرینه‌ای ندارند، دریافت تازه، تماشا و نگاه ویژه‌ای خلق کرد.

با مسافرت می‌توان از لذت تماشا، از حضور، از برکت، از «خدایی که در این نزدیکی است» چنان برخوردار شد که آن جهان  گرد  زمانه‌های دور از آنها برخوردار بود.اکنون که طولانی‌ترین و بیشترین فرصت‌های «فراغت» در ایران‌زمین فراروی ماست، می‌توان با مدیریت وقت و حوصله، «زمان» را واقعا تسخیر کرد فقط اندکی «خلاقیت» می‌خواهد. خلاقیت، چیز غریبی نیست مثل تکنیک نفس تازه کردن در هوای گرفته پایتخت است.پس شما می‌توانید،شهرهای ایران‌زمین منتظر شماست؛ حرکت کنید!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها