این جمله را مطمئنا بسیاری بر خاطر دارند؛ آمدیم تشریف نداشتید.
جملهای کوتاه اما آشنا که گوشه درهای آهنی که هنوز آیفون تصویری و غیرتصویری نداشتند نگاشته میشد. در آن روزها رفت و آمدهای عیدانه آنقدر رونق داشت که در یک روز نمیشد به تمام آدمهای فامیل سر زد. تازه ماجرا به همین جا ختم نمیشد. این جمله برخی اوقات ادامه هم پیدا میکرد تا محتوایی طنز هم بر خود بگیرد بر این مبنا که آمدیم تشریف نداشتید، نیایید نیستیم.
شوخی بود. همه آدمها شوخی میپنداشتند تا جدی نگیرند چیزهایی را که جدی نیستند. مثل همین دنیا. همین آمدنها و رفتنها. مهم بود و در عین حال بیاهمیت.
همه منتظر هم بودند و انتظار برای دیدار یکدیگر امری مهم به شمار میرفت. آدمهای نوروزی آن سالها میخواستند بگویند که آمده بودیم تا دیدار تازه کنیم. آمده بودیم تا ببینیمتان. اما خب نشد. شاید منتظرمان نبودید اما ما آمدیم. ما خواستیم.
اما این روزها که در خانههایمان تصویری شده است و آدمهای صفر و یکی لباسهایشان به جای بوی آهار بوی ادکلن 2009 مارک فلان شرکت را میدهد که با بوی سیگارشان همخوان شود، دیگر هیچ گوشه دری را نمیتوان با مداد سیاه کرد. همه میدانند که صاحبخانهها اگر منتظر مهمان نباشند دیگر بازدید نوروزی معنا ندارد.
اصلا آدمهای صفر و یکی دیدارهایشان هم شده است مثل پرداخت قبض آب و برق و ایضا گاز و احیانا تلفن آن هم به صورت کاملا دیجیتال. وقتی میتوان با یک پیامک یا کمی باکلاستر یک ایمیل، سر و تهاش را هم آورد چه نیازی به بازدید نوروزی. خلسههای خوابهای بهاری را بچسب. یکسال سگ دو زدن برای خوابیدن سیزده روز تمام و کمال.
بدون هیچ مزاحم. بازدید نوروزی؟ بیخیال! با اولی که قهریم. دومی را اصلا نگو که از ریختش خوشمان نمیآید و سومی. هیچ بهانهای برای ندیدنش نداریم اما وقتی چهرهاش را از پشت آیفون تصویری میبینیم، یک آن تصمیم میگیریم که در را باز نکنیم. عید؟ عید و غیرعید ندارد. همه روز مثل هم است.
اما یک چیز این وسط میلنگد. آدمهای نوروزی نیاز دارند تا دوباره مدادهایشان را بتراشند. نیاز دارند تا گوشه دری را با این جمله سیاه کنند که آمدیم تشریف نداشتید، تشریف بیاورید ما هستیم.
مهدی نورعلیشاهی