گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

«پیله کرده ایم ، شاید!»

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «انتقام از امام» ، «پیله کرده ایم ، شاید!» ، «درباره نامه رئیس جمهور» ، «منافقین و دولت عراق» ، «خاتمی سیاسی یا اخلاقی، یا هر دو؟» ، «قیمت‌گذاری در آستانه نوروز» ، «جای خالی تذکر درباره نادیده انگاری اهداف بر نامه چهارم» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۴۱۸۳۰

اعتماد ملی

«انتقام از امام» عنوان سرمقاله روزنامه اعتماد ملی به قلم سیدمهدی امام‌جمارانی است که در آن می‌خوانید:  
در روزنامه اعتماد ملی دوشنبه 26 اسفند 1387 از قول آقای مصباح‌یزدی مطالبی در مورد آقای کروبی نقل شد که جای بسی تامل و شگفتی دارد.

ایشان در جواب آقای کروبی که سه سال پیش گفته بود:«نامه‌ای را علیه دستگاه شاهنشاهی نزد آقای مصباح‌یزدی بردم ولی امضا ننمود و گفت حاج‌آقا روح‌الله از این تندروی‌ها زیاد می‌کنند، ما نباید گوش کنیم» در پاسخ گفته است:«من به آقای کروبی اعتمادی نداشتم، هویت او برایم مجهول بود. بنده هنوز هم به این قبیل افراد اعتماد ندارم».

حضرت آقای مصباح ضمن احترام به فضایل علمی و فلسفی جنابعالی باید بگویم که آن روزها برنامه‌های جنابعالی و برخوردهای جنابعالی مجهول و ناشناخته بود، نه آقای کروبی. کروبی از عنفوان جوانی یا در زندان بود یا در تبعید و حصر یا مخفی و فراری بود یا مورد بی‌مهری امثال جنابعالی.

و من که از سال 41 رفیق نزدیک ایشان بودم، یاد ندارم که مدتی را ایشان و خانواده‌اش در آسایش زندگی کنند. همه هستی او صرف مبارزه با دستگاه ستمشاهی و به ثمر رسیدن انقلا‌ب شد و اگر امثال کروبی و سربازان پاکباخته چون کروبی نبودند نه دستگاه جبار به نابودی کشیده می‌شد و نه انقلا‌ب به ثمر رسیده بود و نه امروز جنابعالی می‌توانستید آزادانه از امکانات انقلا‌ب و کشور در جهت اهداف فرهنگی مورد نظر خود بهره‌برداری کنید.

حضرت آقای مصباح آیا شما واقعا به روش امام و اندیشه‌های او معتقد بودید و در عین حال در جشن نیمه‌شعبان سال 57 با چراغانی موسسه خود دستور امام را در مورد تعطیلی چراغانی شکستید؟ و امام را آدمی تندرو می‌دانستید؟ برخوردهای آن روزگار شما نشان می‌داد که اگر خدای نخواسته انقلا‌ب به پیروزی نمی‌رسید، شما احتمالا از کسانی بودید که انقلا‌بیون را به تمسخر می‌گرفتید و همه را غیرطبیعی فرض می‌کردید کمااینکه الا‌ن به شخصیتی که صددرصد مورد تایید و نماینده تام‌الا‌ختیار امام بود و امام ایشان را با عنوان عمادالا‌علا‌م و ثقه‌الا‌سلا‌م مورد خطاب قرار داد، (صحیفه امام ج 6 ص 367) می‌گویید <اعتماد نداشته و هنوز هم ندارم> جناب آقای مصباح! حضرت امام با آن همه احتیاط که در نوشتار و گفتار خود داشتند راجع به آقای کروبی تعبیراتی دارند که در مورد کمتر کسی نظیر آن را می‌توان یافت.

حضرت امام در حکمی به جناب آقای کروبی می‌فرمایند:«جنابعالی را که بحمدالله در صف اول مجاهدان اسلا‌م بوده و هستید چون سال‌های گذشته به نمایندگی از طرف خود به سرپرستی حجاج‌بیت‌الله الحرام منصوب می‌نمایم».

جناب آقای مصباح اگر برای ما ملا‌ک نظر حضرت امام باشد، باید بگویم کروبی مورد تایید امام و در صف اول مجاهدان اسلا‌م است و اما جنابعالی که امروز سنگ دفاع از اندیشه امام را به سینه می‌زنید از چنان جایگاهی در نزد امام برخوردار نبودید و حتی وقتی یکی از بستگان شما را برای نمایندگی امام در سپاه معرفی کردند، امام رد کردند و فرمودند: می‌خواهید این افکار را به سپاه بکشانید.

جناب آقای مصباح اگر حضرتعالی به آقای کروبی اعتماد نداشتید و ندارید و به راه امام عقیده داشتید چرا شب نیمه شعبان که شعله انقلا‌ب فراگیر شده بود با نظر امام در مورد تعطیلی چراغانی مخالفت کردید و خواستید وضع کشور را عادی جلوه بدهید و امام را یک آدم تندرو قلمداد نمایید.

واقع قضیه این است که بعضی افراد که نتوانستند و نفوذ حضرت امام اجازه نمی‌داد که به امام ناروا بگویند سعی می‌کردند به افراد مورد تایید و قبول حضرت امام بدگویی و تهمت و افترا بزنند. به یاد دارم مرحوم فردوسی‌پور در ایام درگیری بنی‌صدر خدمت امام رسید و گفت: بسیاری به افرادی چون آقای بهشتی و هاشمی و آقای خامنه‌ای و حاج احمدآقا فحاشی نموده و بد می‌گویند و حضرت امام به او فرمودند: بله اینها چون به من نمی‌توانند فحشی بدهند به این آقایان می‌گویند چون می‌دانند که اینها مورد تایید و اعتماد من هستند. اکنون نیز گویا مطلب همینطور است؛ انتقام از اینها و کروبی‌ها انتقام از امام است.

کیهان

«پیله کرده ایم ، شاید!» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می خوانید: کنج کاوی و رازگشایی از ویژگی های رازآلودترین مخلوق خدا، انسان است. آدمی همواره می خواسته «بداند» تا «بتواند». تاریخ بشر انباشته از همین پرسش ها و کاوش ها و رازگشایی هاست.

هستی گویا صندوقچه بزرگ معماهاست و هر چه انسان داناتر می شود و بیشتر در هزارتوی هستی غوطه می خورد، آن معماها نیز پر زرق و برق تر و جذاب تر می گردد تا آنجا که دانایان و دانشمندان در این کهکشان صندوقچه گون اسرار متحیرترند. آنها در پی کشف فرمول ها و قواعد جاری در این جهان پیچیده و هزار بطنند.

با همین تکاپو بود که بشر به عمق ذرات راه یافت و صاحب فناوری های سحرآمیز و معجزه آسای «نانو» و «هسته ای» شد، فناوری هایی که هنوز به خیال شبیه ترند تا واقعیت.

گریز از نقص و میل به کمال و قدرت است که انسان جویای اکسیر و کیمیا را تا این جا رسانده  و هر کنج دیگر که به او بشارت دهند گنجی از دانایی و توانایی در آن نهفته است، لاجرم بشر را به پوییدن و کاویدن و رسیدن وا خواهد داشت.

اگر انسان های صادق، کنجی را به ما می نمایاندند و بشارت گنج در آن می دادند، کدام یک از ما از کاویدن آن کنج دریغ می کرد؟ و بسا اگر احتمالش را هم می دادیم، از تکاپو باز نمی ایستادیم. اما شگفتا از این انسان کنجکاو گنج طلب و قدرت خواه و کمال جو که در بیرون از خود در پی رازگشایی است و از صندوقچه رازها و دانایی ها و توانایی های نهفته در درون خویش غافل است، چونان ماهی که در دریا غوطه خورد اما دنبال آن بگردد.

چرا انسان خود را کوچک می بیند و بزرگ نمی شمارد؟ چرا خود را «معلوم» می پندارد و نه از مجهول های خویش می پرسد و نه از معلوم های مکشوف بهره می گیرد؟ «آیا می پنداری تو جرم کوچکی هستی حال آن که جهان بزرگ تر در درون تو نهفته است»؟!

شکافتن ذره در جهان کوچک و وانهادن کهکشان بزرگ دل و جان؟! چه معمای بزرگی که کنج کاوی ما را برنمی انگیزد و چه گنجینه اسرار هویدایی که ناگشوده می ماند و خاک می خورد! کیمیا جو و چنین بی خیال!؟ شده ایم شبیه مهندسانی که مداد و خودکار بیخ گوششان است اما دورتادور کارگاه به دنبال گمشده خود می گردند.

اگر آب در صد درجه به جوش می آید، اگر با شکافت یا گداخت می توان انرژی معجزه آسای نهفته در درون هسته را بیرون کشید و به استخدام درآورد، اگر می توان گردش شب و روز و هفته و ماه و سال را به محاسبه آورد و به کار گرفت، اگر می توان انبوهی از قوانین و فرمول های نهفته در هستی را کشف کرد و طبیعت را به استخدام درآورد، این هم فرمول بزرگ ساری در هستی است که «هر کس نسبت به خدا تقوا و پرهیزگاری پیشه کند، برای او گشایش قرار می دهد و از آنجا که گمان نمی برد  به او روزی می دهد و هر کس به خدا توکل کند، پس برای او کافی است» یا «ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر تقوای  الهی پیشه سازید، برای شما وسیله تشخیص و تمیز قرار می دهد و بدی های شما را می پوشاند و گناهتان را می بخشد و خداوند صاحب فضل و بخشش بزرگ است».

اگر تنگنا و عسرت در تار و پود زندگی انسان آمیخته است و اگر تشخیص درست و خطا، و هلاک و نجات برای او گاه چنان بغرنج می شود که درمی ماند چه کند- یا به سودای سود زیان می کند، به هوای رستگاری در هلاک می افتد و به خیال صلاح و اصلاح، فساد می آفریند- چرا در پی فرمول های گره گشا و راه نما نباشد؟!

چرا به پندار ره بپوید حال آن که در جوف خود گیرنده ای دارد راه نما و راه گشا، به شرط آن که «روی موج» باشد و آنتن آن از کار نیفتاده باشد؟ قلب پایتخت پروردگار قادر مطلق است، اگر ما این پایتخت و کلید آن را به خصم نسپرده باشیم و بدین سان گره در کار خویش نیفکنده یا در حیرت نیفتاده باشیم. دل با پرهیز بینا و صاحب نگاه نافذ می شود، اگر ما خار و خس و خاشاک دراین چشم نپاشیده باشیم.

حقیقت سرایی است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هرجا که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد
تو را تا دهن باشد از حرص باز
نیاید به گوش دل از غیب راز

بغرنج ترین بحران های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را اگر بکاویم، در کنار علل و اسباب طبیعی و خاص، بی شک به همین نقطه می رسیم که رنج انسان و «حرمان» یا «حیرانی» وی در گرد و غبار گرفتگی ابزار «سنجش» و «پویش» اوست. اینکه با همه فراست و زیرکی که در خود سراغ دارد، بد می فهمد و خطا می سنجد، چونان مغناطیسی که قطب نما را منحرف سازد و خلاف جهت بنمایاند.

در همین تاریخ معاصر خود آنجا که معجزه آسا  «و من حیث یحتسب» پیش رفتیم از برکت همان پرهیزگاری بود و هر جا خللی در کار افتاد و گره  خورد، یا از سر ناپرهیزی  و لاابالیگری بود و یا بوته آزمونی  برای عیارسنجی گوهرقلب، تا معلوم شود کدام از ما نیکو عمل تر است. 

اگر ظفر یافتیم و پیش رفتیم، اگر از گردنه های صعب گذشتیم، یا اگر سرعتمان به نوسان افتاد و گاه ناکامی و تلخکامی را تجربه کردیم، اگر  احقاق حق شد و امنیت و آسایشی به ارمغان آورد یا گرفتار شبیخون خصم شدیم و جرعه تلخ اجحاف و تبعیض را چشیدیم، باید برگردیم و مرور کنیم که در دل های نخبگان و چهرگان و شهرگان و صاحب منصبان و سخنوران و قلم بدستان ما کدام فروغ روشن پیدا بود یا کدام گرد و خاک برپا شد.

اینک در آستانه نو شدن سالی که آغاز دهه چهارم از عمر مبارک انقلاب اسلامی است و به «عدالت و پیشرفت» عنوان یافته، جا دارد  شروع این مرحله تازه و حساس را با کاویدن و تکاندن و پالودن دل ها رقم بزنیم و با نوسازی معنوی و بیرون کشیدن گنجینه های نهفته در جان، عدالت و پیشرفت حقیقی را جامه ای از معنا بپوشانیم.

به یقین با چنین آغازی،  از هزینه های گزاف و طاقت فرسا به دور خواهیم ماند و از تهدیدهای مهیب، در امان. با چنین آغازی نه سپاه یأس بر ما مستولی می شود، نه فریب های پیچیده خصم کارگر می افتد، نه راه گم می شود، نه معیشت تنگ می شود، نه نزاع ها بی حاصل درمی گیرد، و نه اضطراب  و تشویش سایه می گستراند. این تجربه خلل ناپذیر تاریخ بشر است و چرا آزموده را از نو آزمودن؟

به تعبیر استاد شهید مطهری در نامه ای به فرزند خویش: «می گویند مرد خردمند هنرپیشه را، عمر دو بایست در این روزگار. تا به یکی تجربه آموختن، بادگری تجربه بردن به کار. ولی بعضی افراد آن چنان زیرک و با هوشند  که گویی دوبار به دنیا آمده اند و این بار دوم است. و بعضی افراد چنانند که چندبار به دنیا آمدن هم تجربه نمی آموزند. من امیدوارم  و از خداوند مسئلت دارم که شما از گروه اول باشید».

بهار و رستخیز طبیعت، فرصت مردن و دوباره زنده شدن است، فرصت موتوا قبل ان تموتوا. برای احیا شدن و پر کشیدن، چرا پیله تنیده به دور خویش را پاره نکنیم.

رسالت

«درباره نامه رئیس جمهور» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن می خوانید: نامه رئیس جمهور به رئیس مجلس در خصوص عدم رعایت قانون اساسی در تصویب بودجه سال 88 قابل تامل است. اولین سوالی که در ذهن پدید می‌آید این است که شورای نگهبان وظیفه اصلی عدم مغایرت قوانین با قانون اساسی را دارد و رئیس‌جمهور چنین وظیفه‌‌ای را ندارد اما اصل 113 قانون اساسی رئیس جمهور را به عنوان مجری قانون اساسی می‌شناسد و حداقل او می‌تواند اخطار دهد که قانون اساسی رعایت نشده اما نظر و داوری نهایی به عهده شورای نگهبان است.

برخی مطالبی که رئیس جمهور در این نامه مطرح کرده است در نگاه اول بدیهی به نظر می‌رسد و نیازی به چون و چرا نیست و حتی در تفسیر شورای نگهبان از اصل 52 قانون اساسی همین معنا تصریح شده است که لایحه بودجه باید همچنان «لایحه» باقی بماند و تصویب آن به صورت طرح ممکن نیست اما طی سه دهه گذشته نمایندگان مجلس تصورشان براین بود که منظور از «بررسی و تصویب » در اصل 52 این است که مجلس مجاز به هرگونه دخل و تصرف در اعداد و ارقام بودجه است.

کمیسیون تلفیق در بررسی بودجه در اندازه سازمان برنامه و بودجه و هیئت دولت در نگاه به بودجه عمل می‌کند و حتی از اعمال نظرات کارشناسی دیوان محاسبات در نگاه خود پرهیز دارد. طبیعی است همین نگاه در صحن علنی مجلس ظهور می‌کند و می‌شود آنچه نباید بشود.باید دید راه حل چیست؟ و اصلا مشکل کجاست؟ و البته این مشکل تازه ظهور نکرده است،  در دولت‌ها و مجالس گذشته هم وجود داشته و به نوعی تسامحا از آن عبور شده است.

طبیعی است این نوع بودجه‌ریزی و بودجه نویسی در عمل با مشکلات زیادی مواجه می‌شود و تفریغ بودجه همه ساله و نیز گزارشات دیگر نهادهای نظارتی صورت ریز این مشکلات را که بعضا منجر به نقض قوانین عادی و اساسی و تضییع حقوق اقتصادی ملت شده را ارائه داده‌اند.

مجلس چون خود متوجه این ایراد شده از روی بی‌مهری عنایتی به گزارش تفریغ بودجه نمی‌کند و در ارائه گزارش به مردم به وظیفه خود عمل نمی‌کند.راه خروج از این بن بست این است که بودجه بنابر تاکید اصل 52 ،« به ترتیبی که در قانون مقرر شده » باید تدوین و تصویب و تائید شود.

این چه قانونی است که قانون بودجه مطابق آن باید تنظیم شود.این قانون، قانون محاسبات عمومی است که همواره در پیش‌بینی درآمد و برآورد هزینه از دقایق آن عبور می‌شود.

«این قانون، قانون برنامه و بودجه» است که به دولت و مجلس دیکته می‌کند استانداردهای علمی و حرفه‌ای تدوین بودجه چیست.

این قانون قانون برنامه پنج ساله است  که خطوط کلی بودجه‌ریزی و بودجه‌بندی را مشخص و مرز فعالیت‌های اقتصادی دولت را قبلا تعیین کرده است و مهمتر از همه، این قانون خود قانون اساسی است که رژیم حقوقی و مالی و محاسباتی بودجه را در فصل چهارم در 12 اصل به خوبی تبیین کرده است. نمایندگانی که فکر می‌‌کنند با عبور از همه این قوانین مجاز به تصویب بودجه هستند و به راحتی از همه این خطوط قرمز عبور ‌کنند، شورای نگهبان را در مقابل عمل انجام یافته قرار می‌دهند.

ا‌صل 52 به شرح آنچه که گذشت نقض می‌شود . اصل 53 به دلیل اینکه بسیاری از دریافت‌های دولت به حکم مجلس به خزانه واریز نمی‌شود و بسیاری از پرداخت‌ها خارج از سازوکار خزانه صورت می‌گیرد نقض می‌شود.اصل 45 در بودجه‌نویسی و بودجه‌ریزی و تصویب بودجه به یک اصل متروک تبدیل شده است.

اصل 44 و ماده 10 و 11 قانون محاسبات عمومی که حصه حقوق و منافع ملت را از بنگاههای دولتی تعیین می‌کند به راحتی نقض می‌شود و درآمد عمومی کشور به این بهانه که جیب شرکت و دولت یکی است به نفع درآمد شرکت‌های دولتی مصادره می‌‌شود آن هم به استناد یک جزء از یک بند از یک تبصره ماده واحده بودجه! به این نابسامانیها باید خاتمه داده شود.

راه‌حل آن برگشت به قانون اساسی و قوانین عادی که در این مورد به صورت قوانین مادر تصویب شده می‌باشد . حول این محور که قانون بودجه برنامه مالی یکساله دولت است نه مجلس.

نکته آخر اینکه بین مفهوم «بودجه» و «برنامه» یک مرز واقعی وجود دارد که هنگام رسیدگی به امر بودجه رعایت نمی شود. بسیاری از مواردی که در بودجه سالیانه می‌آید ماهیت برنامه‌ای دارد نه بودجه‌ای، مجلس مجاز نیست هنگام بررسی «بودجه» ، یک قانونی که ماهیت برنامه‌ای دارد تصویب کند. این مهم را باید در تصویب برنامه یا تجدیدنظر در آن به صورت یک طرح یا لایحه جدا ببیند و همین منطق در تدوین برنامه هم وجود دارد. مسائلی که ماهیت «بودجه‌ای» دارد در تدوین «برنامه» معنا ندارد.

خلط این دو مفهوم، کار دست دولت و مجلس و مردم می‌دهد و در اجرا با مشکلات زیادی روبرو می‌شود که در ما نحن فیه با آن روبرو هستیم.

جمهوری اسلامی

«منافقین و دولت عراق» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی  است که در آن می خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
مدتی است که ما مردم ایران عادت کرده ایم هر وقت یک مسئول عراقی به ایران میآید در آستانه سفر او و همینطور در ایامی که در ایران حضور دارد اخبار خوشی از اخراج قریب الوقوع اعضای گروهک تروریستی منافقین از عراق بشنویم و البته بعد از بازگشت آن مسئول عراقی به کشورش برای مدتی این موضوع مسکوت بماند.

شاید آخرین مورد همزمان با سفر نوری المالکی نخست وزیر عراق به تهران بود که حدود یکماه قبل صورت گرفت و در آن ایام مسئولان عراقی با قاطعیت اعلام کردند که منافقین را به زودی و با قید « تا چند روز دیگر » از عراق اخراج خواهند کرد.

همان زمان روزنامه جمهوری اسلامی با انتشار سرمقاله ای اعلام کرد به این وعده ها نباید اعتنا کرد چرا که اصولا تصمیم گیری درباره موضوع ماندن یا نماندن منافقین در عراق در اختیار آمریکاست و مسئولان عراقی در این زمینه تصمیم گیرنده نیستند. در همان مقاله به این نکته نیز اشاره کردیم که در صداقت دولتمردان عراقی و اینکه آنها مایل به حضور منافقین در کشورشان نیستند تردیدی نداریم ولی این واقعیت را نباید نادیده گرفت که عراق اکنون تحت اشغال ارتش آمریکاست و دولت آمریکا از منافقین به مثابه ابزاری برای تحقق اهداف خود اعم از آنچه در عراق دنبال می کند و آنچه در خصومت با ایران درصدد است اعمال نماید بهره برداری می نماید.

به همین جهت بسیار طبیعی است که آمریکائی ها مانع اخراج منافقین از عراق شوند و دولتمردان عراقی نتوانند تصمیم خود را در این زمینه عملی نمایند.

روز گذشته در خبری که روزنامه ها منتشر کردند آمده بود که « سران عشایر عراق خواستار اخراج منافقین از این کشور شدند».

براساس این خبر منهل المرشدی عضو مرکز توسعه رسانه های عراق در حاشیه یک گردهمائی که با عنوان «حاکمیت قانون در سراسر عراق» با هدف بررسی ابعاد و خطرهای ادامه حضور منافقین در عراق در استان دیاله برگزار شد گفت: «علیرغم تاکید دولت و مجلس عراق بر غیر قانونی بودن حضور گروهک تروریستی منافقین در خاک عراق این گروهک همچنان در اردوگاه اشرف در استان دیاله حضور دارد».
 
مدیر بنیاد زندانیان سیاسی در استان دیاله عراق هم تاکید کرد : « گروهک تروریستی منافقین مشکل بزرگی در استان دیاله به شمار می رود و برای مردم عراق فاجعه های زیادی آفریده و خون پاک بسیاری از مردم عراق را ریخته است»

وی افزود: «مدارک و شواهد زیادی وجود دارد که ثابت می کند گروهک تروریستی منافقین عامل اصلی تروریسم در استان دیاله است».

نکته مهمتر فتنه هائی است که اعضای گروهک تروریستی منافقین با دخالت های خود در امور داخلی عراق علیه مردم این کشور مرتکب می شوند. تعدادی از اهالی منطقه دیاله که در گردهمائی «حاکمیت قانون در سراسر عراق» حضور داشتند این دخالت ها و پیامدهای آن را تشریح کردند.

آنها گفتند : اعضای گروهک تروریستی منافقین علاوه بر مشارکت مستقیم در اقدامات خشونت بار و کوچاندن تعداد زیادی از ساکنان منطقه «الخالص» که از مناطق استان دیاله و نزدیک به اردوگاه اشرف است بارها در ایجاد فتنه های طایفه ای و سیاسی دست داشته اند.

این واقعیت های تلخ نشان می دهند گروهک تروریستی منافقین با دلگرمی به پشتیبانی همه جانبه آمریکا مرتکب فتنه هائی می شود و هیچ اعتنائی به دولت عراق و قوانین آن کشور ندارد.

به همین دلیل دولتمردان عراقی باید با موضوع حضور منافقین در کشورشان بسیار حساب شده برخورد کنند تا بتوانند ریشه این غده چرکین را بخشکانند و مردم عراق را از شر آنها آسوده نمایند.

روشن است که مانع اصلی برخورد با گروهک تروریستی منافقین در عراق اشغالگران آمریکائی هستند. بنابر این باید تکلیف این موضوع در برخورد جدی با آمریکائی ها روشن شود.

از نظر قانونی آمریکائی ها هیچ حقی برای حمایت از منافقین در عراق ندارند. حتی اگر قرارداد امنیتی آمریکا با عراق را نیز یک قرارداد قانونی بدانیم با اینحال آمریکائی ها چنین حقی ندارند زیرادر این قرارداد هیچ اشاره ای به موضوع گروهک منافقین نشده است.

علاوه بر این گروهک منافقین یک گروهک تروریستی است که حتی خود دولت آمریکا نیز پرونده قطوری از جنایاتش را در وزارت خارجه خود دارد و سالها نام این گروهک را در لیست سیاه خود ثبت کرده است.

برابر مقررات بین المللی این گروهک باید تحت تعقیب قرار گیرد درحالی که آمریکا نه تنها مانع این اقدام می شود بلکه آنرا تحت حمایت خود قرار داده و از آن استفاده ابزاری می کند و درعین حال ادعای مبارزه با تروریسم هم دارد!

ارتکاب جنایات فراوان در ایران و عراق و همدستی با صدام و حزب بعث عراق یکی دیگر از برگ های پرونده سیاه منافقین است.

سران و بسیاری از اعضای این گروهک تروریستی به دلیل ارتکاب همین جنایات باید توسط دولت های ایران و عراق تحت تعقیب قرار گرفته و مجازات شوند اما آمریکا با تحت الحمایه قرار دادن آنان در عراق مانع اعمال قانون می شود و در واقع با تروریست ها همکاری می کند.

با توجه به این واقعیت ها دولت عراق فقط درصورتی می تواند با گروهک تروریستی منافقین برخورد کند و آنها را اخراج نماید که خود تحت اشغال آمریکا نباشد. قبل از آنکه اشغال عراق به پایان برسد و دولت عراق حاکمیت کامل خود را باز یابد در عمل امکان اجرائی ساختن تصمیماتی از قبیل اخراج منافقین وجود نخواهد داشت . آمریکائی ها برای تقویت تروریست ها و ایجاد ناامنی مورد نظر خود در عراق به منافقین نیاز دارند و تا اشغال عراق ادامه داشته باشد حضور منافقین در این کشور نیز ادامه خواهد داشت.

صدای عدالت

«خاتمی سیاسی یا اخلاقی، یا هر دو؟» عنوان سخن روز امروز روزنامه صدای عدالت به قلم حسین کرمانپور است که در ان می خوانید:‏ زمانی که آقای خاتمی اعلام کرد که "یا او می‌آید و یا میرحسین موسوی"، هرگز تصور نمی کرد این "یا" به سادگی تبدیل به "و" شود و هم او بیاید و هم موسوی! جبهه اصولگرا تصور می‌کرد که جناح به اصطلاح، اصلاح‌طلب، در فکر بازی پیچیده‌ای است اما زهی خیال باطل که هیچ پیچیدگی در کار نیست و هر آنچه در حال وقوع است، حلقه‌ای است که با منش و روش سید محمد خاتمی درگیری محض دارد.

آنها که با آقای خاتمی از نزدیک آشنا هستند، نیک می‌دانند که ایشان قبل از آنکه سیاسی باشد، فرهنگی و تمام عیار فردی اخلاقی است. بعد از کنار رفتن سید میرحسین موسوی از قدرت، تقریباً هیچ کس نتوانسته بود این هنرمند سیاسی را به عرصه انتخابات و قدرت بازگرداند. میرحسین هم که تا به حال از سد انتخابات نگذشته بود به دلایل گوناگون؛ دعوت هیچ‌کس را لبیک نگفت.

اما اخلاق سیاسی سید محمد خاتمی توانست در دهه سوم انقلاب، موسوی دهه اول را به میدان بکشاند. موسوی بیش از آنکه در میان مردم به سیاست و فرهنگ شناخته شده باشد، با دو خاطره زبانزد است.

اول توانایی او در چرخاندن ارابه اقتصادی کشور، علی رغم جنگ و بمباران و تحریم‌های کلان و منقبض و دوم تشر تاریخی رهبر فقید انقلاب به او به خاطر کناره‌گیری‌اش از نخست وزیری به واسطه اختلافاتی که با رییس جمهور وقت (مقام محترم رهبری) داشت.

خاتمی اما در مقام یک سیاست‌مدار، همچنان اخلاق‌مدار است. فرهنگی است و البته بازی‌های سیاسی را هم به خوبی فراگرفته است. خاتمی اکنون معجونی از سیاستمداری است که صالحان و مصلحان تاریخ آرزویش را داشتند.

او با سیاست تا آنجا همگام و همنواست که اخلاق خدشه بر ندارد. چند شب پیش که آقای میرحسین موسوی، با اعلان حضورش، سخن آقای خاتمی را به روشنی نقض کرد، سید محمد در مقابل دو تصمیم جان فرسا واقع گردید: ‏تصمیم سیاسی‎-‎تصمیم اخلاقی

همه را دعوت کرد و چهره‌اش علی رغم آن همه احساسات مردم شیراز و یاسوج و بوشهر گویای یک چیز دیگر بود. همه با او سخن گفتند و همه گفتند بمان!‏

اما سید! گویا در این خشت خام چیز دیگری می دید! من دیدم اما که او با منش و اخلاق خود در مصاف است و از این که احساس می‌کند دیگرانی در کارند تا مدیریت میدان بازی را به دست گیرند سخت در تفکرو آینده‌نگری می‌نمود. در هر صورت میرحسین آمده است، هرچند جهد و تلاشش را بازگو کرد که چقدر به او اصرار کرده است که اگر بگوید که می‌آید، ولو طول هم بکشد او نخواهد آمد.

آخرین گفته‌های زیر لبی‌اش با حلقه دور و برش، مردم بود و مردم و مردم! گفت همه را دوست می دارد اما مردم را بیشتر! و آرام تر گفت:نباید در پیشگاه مردم فهیم ایران سخنش دوگانه شود. یا او باید باشد یا میرحسین. و حالا که او آمده است، پس لاجرم آن که این سخن با ملت گفته می‌رود. شاید کمی رنجور شویم اما اصلاحات باید از خود آغاز گردد. خداوندگار بر عزتش بیفزاید که آبروی ایران و ایرانی است.‏


دنیای اقتصاد

«قیمت‌گذاری در آستانه نوروز» عنوان سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد به نوشته علی سرزعیم است که در آن می خوانید:از گذشته، نوروز زمانی مناسب برای سفر به شمار می‌رفت. این امر در سال‌های اخیر که درآمد سرانه مردم ایران به مدد رشد قیمت نفت افزایش یافته، به شکل جدی‌تر و در ابعادی وسیع‌تر دنبال می‌شود.
 
با توجه به شدت یافتن سفرهای نوروزی، مساله قیمت‌گذاری خدمات حمل‌و‌نقل به صورت مساله‌ای جدی درآمده و مورد توجه شهروندان قرار می‌گیرد.

در روزهای اخیر سیاست دولت و دستگاه‌های تبلیغی وابسته، به انحای مختلف این ایده را ترویج می‌کنند که هدف سیاست‌گذاران، تثبیت قیمت خدمات حمل‌و‌نقل یعنی تثبیت قیمت بلیت اتوبوس، قطار و هواپیما است. این امر به نحوی تبلیغ می‌شود که گویی افزایش قیمت خدمات مذکور نوعی جرم و کلاهبرداری است و حتی اظهار می‌شود که با متخلفین برخورد قانونی صورت خواهد گرفت.

این نوع سیاست‌گذاری، انعکاس دیگری از ذهنیتی است که در سال‌های گذشته به بهانه‌های مختلفی چون کاهش تورم یا پیگیری عدالت، دخالت در مکانیزم قیمت‌ها را دنبال نمود.همان منطق در این مساله نیز به شکل مخالفت با افزایش قیمت خدمات حمل‌و‌نقل بروز کرده است.

از بدیهی‌ترین مفاهیم علم اقتصاد این است که در صورت افزایش تقاضا در کوتاه مدت (یعنی زمانی که امکان افزایش عرضه وجود ندارد)، قیمت کالا یا خدمت افزایش خواهد یافت. اگر به ناگهان مردم به این امر متمایل شوند که به جای یک تلویزیون دو تلویزیون در خانه داشته باشند (مثلا به دلیل جذاب شدن برنامه‌های دو شبکه مختلف)، این امر در کوتاه مدت موجب می‌شود تا قیمت آن کالا افزایش یابد.

همین امر در مورد خدمات نیز صادق است. اگر به هر دلیل تقاضای مردم برای سفر افزایش یافته و امکان افزایش عرضه متناسب با این افزایش تقاضا وجود ندارد، واکنش طبیعی این است که قیمت‌ها به نحوی اصلاح شود که بازار تسویه گردد.

این امر واکنش طبیعی مکانیزم بازار است که موجب می‌شود مازاد تقاضا برای سفر یا مازاد عرضه وجود نداشته باشد. این وضعیت در کشورهای دیگر خصوصا کشورهای غربی آن قدر رایج است که خلاف آن غیرطبیعی به نظر می‌رسد.

در ایام تعطیل نظیر کریسمس یا تابستان یا زمانی که تعطیلات پشت سر هم وجود دارد، غربی‌ها تمایل زیادی به مسافرت کردن دارند، اما این خواست آنها با افزایش قیمت بلیت هواپیما تعدیل می‌شود و تنها کسانی که حاضرند قیمت بالاتری از قیمت معمول بپردازند و با این پرداخت نشان دهند که تمایل بیشتری برای مسافرت در این ایام خاص دارند، می‌توانند بلیت تهیه کرده و به مسافرت بروند.

فراموش نکنیم که قیمت‌ها نشان دهنده میزان تمایل واقعی افراد برای استفاده از کالاها و خدمات هستند. وقتی کسی قیمت کالا یا خدمتی را می‌پردازد، به نحوی نشان می‌دهد که استفاده از آن کالا یا خدمت برایش آنقدر ارزش داشته که حاضر شده از بخشی از پول عزیز خود صرف نظر کند. اگر با فشار دولت این مکانیزم مختل شود، همان اتفاقی می‌افتد که در بازارهای دیگر رخ داده و با همان واقعیت روبه‌رو می‌شویم که در سال‌های گذشته در ایام نوروز روبه‌رو شده‌ایم.

هر سال به دلیل فشارهای دولت و نهادهای نظارتی، قیمت بلیت اتوبوس یا هواپیما ثابت باقی می‌ماند که پیامد آن رقابت شدید متقاضیان سفر برای خرید سریعتر بلیت است. برخی که می‌توانند دیرتر به شهر خود برگردند، به دلیل خرید چند دقیقه زودتر بلیت به دست می‌آورند اما کسانی که باید سریع‌تر به شهر دیگری برسند، بلیت را در زمان مناسب به دست نمی‌آورند. البته مکانیزم بازار به این راحتی از کار نمی‌افتد. وقتی که فشارهای دولت بر بازار رسمی عملکرد مکانیزم بازار را مختل می‌کند، مکانیزم بازار در بازار غیررسمی فعال می‌شود.

اگرچه به دلیل تراکم تقاضا برای خرید بلیت اتوبوس، قطار و هواپیما خرید بلیت در بازار رسمی با دشواری روبه‌رو است، اما بازار سیاه جایی است که به شما این تضمین را می‌دهد که می‌توانید آن را با قیمتی نزدیک به قیمت واقعی خریداری کنید. تجربه نیز نشان داده که جنگیدن و تلاش برای از بین بردن این مکانیزم‌های طبیعی بی‌فایده است و نمی‌توان آن را با مجازات چند نفر عامل در بازار غیررسمی از کار انداخت.

سرمایه

«جای خالی تذکر درباره نادیده انگاری اهداف بر نامه چهارم» عنوان نگاه روزنامه سرمایه به قلم حمید رضا برادران شرکا رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی است که در آن می خوانید:

در ارتباط با اخطار قانون اساسی رئیس جمهوری و پاسخ رئیس مجلس درباره روند تصویب بودجه 88 به یک نکته مهم باید توجه داشت که بودجه طبق قوانین موجود (قانون اساسی، برنامه و بودجه و آیین نامه داخلی مجلس) در حال طی کردن مراحل قانونی است. حتی اگر رئیس جمهوری ایراد یا اعتراضی نسبت به تصویب بودجه داشته باشد می تواند این اعتراضات را عنوان کرده و مجلس نیز پاسخگوی آن باشد. بنابراین هم اعتراض رئیس جمهوری وهم پاسخ رئیس مجلس قانونی و مورد اعتنا و توجه است.

روند بررسی بودجه 88 از یک جهت دیگر نیز بسیار حائز اهمیت است و دوباره به دولتمردان و مسوولان یادآوری کرد قانون بالاترین مرجع برای تصمیم گیری در امور است و وظیفه تمام دستگاه ها اطاعت از قانون است و اگر قرار باشد همه چیز روال منطقی و معقول خود را داشته باشد و کشور دچار مشکل نشود نباید با قوانین سلیقه ای برخورد کرد. یکی از مهم ترین شرایط توسعه یافتگی ثبات سیاسی است و ثبات سیاسی نیز فقط در سایه تمکین به قوانین و قانونمداری شکل می گیرد.

بنابراین حکم آخر در مورد همه چیز را قانون صادر می کند. از جهت دیگر روال تصویب بودجه مانند سال های گذشته در حال طی شدن است و هر کدام از دستگاه ها به وظایف قانونی خود باید عمل کنند پس جای شبهه و نگرانی برای تذکر وجود ندارد.

اما در مورد خود بودجه 88 باید به نکته مهم دیگری توجه داشت که بودجه 88 از بسیاری جهات مورد توجه و اهمیت خاص است و دولت باید بودجه را با توجه به این شرایط تدوین می کرد اما همه این نکات در بودجه 88 لحاظ نشد. نخست آنکه سال آینده شرایط بحران جهانی از طریق نوسان بازار نفت و قیمت آن بر اقتصاد کشورمان تاثیرگذار خواهد بود.ما باید بودجه ای تنظیم می کردیم که با انعطاف کافی توان مقابله با این بحران را داشته باشد.

دیگر آنکه اصل 44 باید در بودجه سال 88 بیشترین نمود را می داشت اما بودجه ای مطابق با پیشبرد اهداف اصل 44 تنظیم نشده است. بودجه ما به شدت وابسته به نفت بوده و در سال 88 باید این وابستگی کمتر می شد که این اتفاق نیز رخ نداد. همچنین سال آینده آخرین سال اجرای برنامه چهارم توسعه است و باید اعداد و اهداف به دست آمده طی پنج سال گذشته به ثمر می نشست که این اتفاق نیز رخ نداد.

در عین حال نه تنها اولویت های برنامه چهارم توسعه بلکه اولویت های سند چشم انداز 20 ساله نیز در آن رعایت نشده است بنابراین حساسیت های خاص روی بودجه 88 نه تنها از جهات یاد شده بلکه به جهت اینکه هر بودجه یک برش یک ساله از سند چشم انداز 20 ساله است، بسیار مهم است؛ ویژگی هایی که در بودجه های چندسال اخیر کمتر به آن توجه شده است.

بنابراین به جای تذکر قانون اساسی در مورد تغییرات ارقام بودجه، باید از سوی کارشناسان و نمایندگان مجلس در مورد میزان عدم تحقق برنامه چهارم، اصل 44، سند چشم انداز و وابستگی به نفت در قانون بودجه 88 تذکر می دادیم و راه را برای بهبود کیفی شاخص های اقتصادی باز می کردیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها