حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فیلم زنده را برای بزرگسال ساختهاند و انیمیشن را برای کودک؛ اگرچه گاهی جای این مخاطبان با هم عوض میشود اما نه این جابهجایی به اندازهای نیست که بر مبنای آن لازم باشد قاعده اولیه عوض شود. انیمیشن تنها در صورتی میتواند اختصاص به مخاطب بزرگسال داشته باشد که یا تصاویر پویانما شده واقع نما هم باشد مثل جلوههای ویژه رایانهای فیلمهای سینمایی امروز جهان همچون تایتانیک، ترمیناتور، ماتریکس و... و یا اینکه اغراق بهکاررفته در تصاویر پویانما شده از جنس اغراق تصویرسازیهای کودکان نباشد. یا اگر هست کارگردان از اتخاذ این تصمیم مقصود خاص داشته باشد مثل سکانس انیمیشن فیلم «بیل را بکش» که میتوان این اغراض را برای آن برشمرد:
اشاره به حافظه تصویری شخصیت اول فیلم، «بئاتریکس کیدو» که انباشته از انیمیشنهای کودکانه از نوع ژاپنی است؛ داخل پرانتز بودن ماجرای گذشته «اورن ایشی ئی» در سکانس فرار بئاتریکس از بیمارستان؛ وجهه طنز موقعیتی که این ماجرا در آن در حال بازگویی است (بهانهای برای بیدار کردن انگشت پا)؛ تقلیل تأثیر منفی خشونتهای فراوانی که به تصویر کشیدنشان لازمه معرفی گذشته اورن ایشی ئی است؛ و دلایل دیگری که ما از آن بیخبریم.
باید اندیشید به این مهم که چه لزومی دارد وقتی میتوانیم از بازیگر و دکور واقعی استفاده کنیم و فیلم واقعی بسازیم به سراغ انیمیشن میرویم و به جای حرکات واقعی یک موجود واقعی سعی میکنیم تصاویری غیرواقعی را با پویانمایی، واقعی بنماییم. در مورد جلوههای ویژه کامپیوتری این سؤال مطرح نمیشود چون غرض از استفاده از انیمیشن در آنجا عدم امکان یا دشواری استفاده از نمونههای واقعی است. اما مثلا در نمونههایی مثل بینوایان و پینوکیو چه طور؟ اینها سؤالاتی است که کارگردان فیلم انیمیشن پیش از اقدام به ساخت یک اثر باید از خود بپرسد و جواب قانع کنندهای هم برای آن داشته باشد. یکی از انیمیشنهای تحسین شده جهان، انیمیشن ژاپنی «شهر اشباح» است. این فیلم را داوران و منتقدین پسندیده و برگزیدهاند اما ظاهرا نه سازنده و نه داوران هیچ کدام از خودشان نپرسیدهاند این داستان عجیب و غریب که نه فقط پیچیده که تا اندازه زیادی هم پیچیدهنما است! و فهمش برای مخاطب بزرگسال هم ساده نیست چه لزومی داشته با فرم و شکلی ساخته شود که کاملا اختصاص به کودکان دارد. از این نمونهها در میان انیمیشنهای روز دنیا بسیار است اما کمتر نمونهای مثل این فیلم به خاطر این غفلت آشکار جایزه هم گرفته است! در مقابل این نمونه، انیمیشن ارزشمند «بلویل» با استفاده درست از اغراق کاریکاتوری در تصویر، موضوع اصلی و موقعیتهای داستانی، فرمی کاملاً مناسب با محتوا دارد و همین ویژگی، آن را در میان بهترین انیمیشنهای رده سنی بزرگسال که فرم غیرواقع نما و حتی بیش از انتظار، کاریکاتوری و اغراقآمیز دارند قرار داده است.
اینطور نیست که هر موضوعی را نتوانستیم با فرم واقعی به تصویر بکشیم برای نشان دادنش دستاویز انیمیشن بشویم. نفس تصویر نقاشی شده که معادل عینی واقعیت خارجی نیست دارای محتوا و مضمون است. تصور غلطی است که بپنداریم انیمیشن یک قالب صرف است که میشود هر محتوایی را در آن ریخت. مضمونی که تصویر نقاشی شده دارد گونهای ادعای فراواقعی، تخیلی، تمثیلی، سوبژکتیو و نمادین داشتن است. برای همین است که بیشتر مناسب کودکان است تا بزرگسالانی که دنیای ذهنیشان را عینیات پر کرده است و توانایی واقعی پنداشتن آنچه با حافظه عینی ذهنشان مطابق نیست را ندارند. از همین روست که استفاده از انیمیشن غیرواقع نما (کودکانه) برای بازسازی یک حادثه واقعی که نمیشود یا مشکل است آن را به صورت واقعی بسازند بدون هیچ انگیزه موجه دیگر، همان قدر احمقانه و یا لااقل بچگانه است که روی صحنه تئاتر بردن داستانی رئالیستی که همه هم و غمش استفاده از متریال عینی و غیرنمادین برای پیش بردن ماجرا بوده است و عدم التفات به ویژگی ماهوی تئاتر (تئاتر امروز، نه تجربههای اولیه نمایش پیش از پیدایش سینما) که مثل انیمیشن به دلیل محدودیت در نمایش مستقیم عینیات، اختصاص به بیان تمثیلی و نمادین دارد.
وجه دیگری که از مهمترین ویژگیهای نقاشی متحرک است و امروز کمتر مورد توجه واقع میشود شوخی و طنز است. چنانچه در کاریکاتور هم این مساله مهم خیلی اوقات به فراموشی سپرده میشود و کاریکاتوریست خود را ملزم نمیکند در لفافه طنز و شوخی، حرفهای سیاسی و اجتماعیاش را بزند. شکل و صورت اغراقآمیز و غیرواقعی نقاشی متحرک به خودی خود حالتی طنزگونه دارد و نمیشود بدون هیچ تمهید خاص، از آن برای بیان مضامین خشک و جدی که دستکم یک لایه طنز ندارند بهره گرفت. مگر اینکه فرم نقاشیها کمتر کاریکاتوری و دفرمه باشد و مخاطب، بدون انتظار طنز و شوخی به دنیای خاص این صورتهای جدید دل بدهد و باورشان کند که نمونهاش غالب انیمیشنهای ژاپنی است. «شهر اشباح» از این منظر قابل دفاع است ولی آیا مخاطب بزرگسال توانایی این دلدادگی و باور را دارد یا این فقط در مورد کودکان مصداق دارد؟ در مورد نمونه بخصوص «بیل را بکش» مساله فرق میکند. بعضیها مثل تارانتینو و تیم برتون دنیای سینمایی مخصوص به خودی دارند که معجزه آثارشان در همین واداشتن مخاطب به باور چیزهایی است که راحت نمیشود باورشان کرد. این دو فیلمساز قبل از آنکه وقایع، حوادث و شخصیتهای داستانهایشان را برای مخاطب پذیرفتنی کنند دنیای متفاوت و نامأنوس آثارشان را به او میباورانند.
اگر فیلم زنده دستاورد ابتدای شکلگیری سینما و در ادامه دوران کمال و پختگی آن بود، انیمیشن دستاورد سینمای امروز جهان است. نه اینکه آن اولی مرده باشد اما تولد، بلوغ و رشد این دومی، قابلیتهایی را فراروی سینما قرار داده که برای استادان اولیه سینما چه بسا فقط آرزویی حسرتآمیز بوده است. سینما با پیشرفت کنونی هنر انیمیشن، وارد مرحله تازهای از حیات خود شده است. حیاتی که بیش از همه از آن جهت مبارک است که میتواند بزرگترین عیب سینما را که نمایش عینی زندگی با تقلید هرچه بیشتر از واقعیت و تمثیل و تخیل هرچه کمتر است بپوشاند و بر همین اساس، شایستگی بیشتری را برای بهره گرفتن از شاهکارهای خیال انگیز دنیای رمان و ادبیات برای خود به ارمغان بیاورد و به علاوه، رفتهرفته دنیای ذهنی مخاطب بزرگسال را به کودکان نزدیکتر سازد. انیمیشن، امروز فرزند و فردا خلف شایستهای برای سینمای واقعی عینی است.
آزاد جعفری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....