نگاهی به فیلم قند تلخ

گلستانی در جنوب

اگر چه محمد عرب در فیلم قند تلخ تلاش کرده است داستانی درباره حس مادرانه و فداکاری‌های او را به خاطر فرزندش به تصویر بکشد و همچون رسول ملاقلی‌پور در میم مثل مادر در ابتدای فیلم آن‌را به همه مادران تقدیم کرده است اما بیش از درک حس مادرانه و روایتی پخته و به دور از احساس‌گری که همواره این نوع سوژه‌ها را تهدید می‌کند تاکید کارگردان را برطبیعت و مناظر زیبای شمال می‌بینیم که قطعا بی‌تاثیر از تعلق خاطر کارگردان به زادگاهش نیست حتی در انتخاب بازیگران نیز رامتین خداپناهی را برمی‌گزیند تا عوامل و سازندگان فیلم را بومی انتخاب کرده باشد.
کد خبر: ۲۴۱۷۹۳

 قند تلخ همچون میم مثل مادر قصد دارد قصه‌ای تراژدیک از منزلت مادرانه را به تصویر بکشد و از خود گذشتگی و رنج وی را در تربیت و مراقبت از فرزندش برای چندمین بار به مخاطب گوشزد کند و قطعا برای عمق بخشیدن به وجوه عاطفی قصه و تحت‌تاثیر قرار دادن مخاطب از وجود یک بیماری و نقص در فرزند بهره بگیرد این تمهید اگرچه در فیلم میم مثل مادر ملاقلی‌پور برپایه فرهنگ احساسی و غلظت عاطفی حسی مخاطب ایرانی در سطح احساسات ظاهری موفق عمل می‌کند و دست کم اشک مخاطب را در می‌آورد در قند تلخ تکرار نمی‌شود و کارگردان با بهره‌گیری از موسیقی حسی و برخی دیالوگ‌های عاطفی می‌خواهد بار عاطفی قصه خود را پربار کند بی‌آن‌که خود موقعیت‌ها چنین فضایی را خلق کنند.

قند تلخ را از دو منظر یا به عبارت بهتر با دو شاخص دیگر هم می‌توان تفسیر کرد یکی با رویکرد سلامت محور به این معنی که ما در این فیلم با تصویری از یک بیماری رو به افزایش در کشور خود روبه‌رو می‌شویم که اتفاقا فیلم با تاکیده‌های گل درشت و مستقیم روی نشانه‌های این بیماری که غالبا با واکنش‌های گفتاری شخصیت‌های فرعی قصه پررنگ‌تر می‌شود برجسته‌تر می‌شود و خیلی شعاری، مستقیم و تصنعی به نظر می‌رسد مثل تاکید بر عطش پارسا در نوشیدن آب یا رفتن بیش از حد وی به دستشویی همچنین تاکید بر تاثیر مثبت ماهی در مقابله با این بیماری که گویا کارگردان قصد یک مستند پزشکی درباره دیابت را داشته است و دیگری تاکید بر ورزشکار بودن پارسا و توجه به بخشی از دغدغه‌‌های نوجوانان در این دوره سنی. در واقع قند تلخ را می‌توان در سینمای کودک و نوجوان قرار داد و اصلا این فیلم در جشنواره فیلم کودک و نوجوان در همدان نیز شرکت کرده است.

قند تلخ اما برای برجسته کردن کلام اصلی فیلم یعنی مقام مادر هم در طرح مضمون و هم در فرم روایت و ساختار تکنیکی فیلم دارای ضعف‌های عمده‌ای است و تمهیدات آن برای جوش‌زدن و پیوند وقایعی که سکانس‌های مختلف قصه را در ذیل منطق روایی داستان به هم وصل می‌کند بسیار ساده‌انگارانه و ناپخته است. شاید مهم‌ترین مثال بارز این مدعا که نقطه عطف قصه را شکل می‌دهد فراموش کردن مادر پارسا برای پر کردن کلمنی باشد که آمپول‌های انسولین پارسا در آن نگهداری می‌شود. چگونه مادری که تمام زندگی و فکر و ذهنش متوجه بیماری پسرش است به همین سادگی فراموش می‌کند تا کلمن را دوباره به پارسا برگرداند و پارسا نیز فراموش می‌کند آن را از مادرش بگیرد. جالب این‌که مادر که تنها در مدتی کوتاه نگران آب شدن یخ‌های داخل کلمن و فاسد شدن آمپول‌هاست در مسیر طولانی و سوزانی که تا پیدا کردن محل اردوی پسرش طی می‌کند نگران فاسد شدن آنها نیست و مثلا آب آن را عوض نمی‌کند! یا در صحنه‌ای که سگی به وی حمله می‌کند و کلمن به پایین دره پرت می‌شود صحنه نجات یافتن وی از شر آن سگ به حال خود رها می‌شود.

قند تلخ از یک از هم‌گسیختگی و بی‌انسجامی در روایت رنج می‌برد که همین امر در نهایت موجب می‌شود برخلاف زعم فیلمساز، مخاطب تحت تاثیر تراژدی و فضای احساسی فیلم قرار نگیرد

کارگردان تنها به‌شکل گذرا و سطحی تنها خواسته است موانع و دشواری‌های را که در مسیر مادر برای رسیدن به پسرش وجود دارد به تصویر بکشد تا در هر یک از این موقعیت‌ها، تلاش ایثارگرانه مادر را به پای فرزندش نشان دهد. از این ضعف‌ها و سکانس‌های بی‌ربط به خط اصلی داستان در فیلم زیاد است مثلا درگیری‌های رامتین خداپناهی در جلوی در منزل نامزدش و جمع شدن اهالی محل و دیالوگ‌های که بین آن رد و بدل می‌شود که از سطحی‌ترین لایه‌های طنز برخوردار است نه تنها هیچ تناسبی با ساختار و تم فیلم ندارد بلکه به عنوان عنصری زائد و بی‌معنا، فیلم را دچار دو پارگی ژانری و روایی می‌کند. اگرچه کارگردان از همه این تمهیدات در پایان بندی سانتی مانتالی و هندی‌گونه خویش بهره می‌گیرد اما گویی قصد بر این بوده با اضافه کردن لایه‌های از طنز به فیلم بر جذابیت آن بیفزاید. برعکس میم مثل مادر که بازیگر کودک آن توانسته از پس نقش برآید در اینجا کارگردان نتوانسته از پارسا بازی خوبی بگیرد که در این میان باید نوع بازی پدر پارسا را نیز به آن اضافه کرد چنانچه فاصله سنی وی با همسرش و قضیه معلول یا جانباز بودن وی با منطق داستانی فیلم مشخص نمی‌شود.

به طور کلی قند تلخ از یک از هم‌گسیختگی و بی‌انسجامی در روایت رنج می‌برد که همین امر در نهایت موجب می‌شود برخلاف زعم فیلمساز، مخاطب تحت تاثیر تراژدی و فضای احساسی فیلم قرار نگیرد. نگارنده معتقد است یکی از معدود فیلم‌هایی که در ستایش مقام‌مدار موفق عمل کرده است و توانسته تا حدود بسیار زیادی روان‌شناسی مادر بودن را تبیین کند و به تصویر بکشد گیلانه رخشان بنی‌اعتماد است که آن نیز در فضای جنگلی و سرسبز شمال روایت می‌شود.

گرگانی بودن کارگردان نه تنها در به تصویر کشیدن مناظر طبیعت و زیبایی منطقه که در تاکید بر زبان محلی آنجا نیز تعمیم می‌یابد به طوری که در برخی از سکانس‌ها برخی از افراد بومی با مادر پارسا به زبان محلی صحبت می‌کنند در حالی که پیش از آن با وی فارسی سخن می‌گفتند. به هرحال قند تلخ نه می‌تواند تلخی رنج مادرانه در دل روایت و پردازش تصویری خود را به نمایش بگذارد و نه به لحاظ ضرب‌آهنگ و داستانگو بودن، برای مخاطب جذابیت دارد. مشکل عمده‌ای که در میم مثل مادر بود در قند تلخ نیز خود را نشان می‌دهد و آن هم تاکید و تکیه فیلم بر احساس‌گرایی مخاطب ایرانی در نسبت با مفهوم مادر است در حالی که در گیلانه بنی‌اعتماد مخاطب بدون حسکرد این احساسات سانتی‌مانتالی رنج و حس مادرانه را درک و با آن همذات‌پنداری می‌کند.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها