حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اگر شما جای میر نوروزی بودید چه حکمی میدادید؟!
حکم میدادم مردم خیلی هوای هم را داشته باشند. با هم مهربانتر باشند، این دو روز زندگی ارزش این را ندارد که به هم فخر بفروشیم. الان همه مردم دنبال این هستند که دیگران با آنها چطور رفتار کنند. کسی به این قضیه فکر نمیکند که بایستی با مردم چه برخوردی داشته باشد.
دوست دارین موقع سال تحویل کجا باشین؟!
پیش خانوادهام باشم. خیلی کم پیش آمده که موقع تحویل سال نو پیش خانوادهام باشم. یا درتلویزیون بودهام یا پخش رادیو. یا اینکه در استودیوها و اتاق تمرین بودهام و همیشه با تاخیر سر تحویل سال رسیدهام. اما مطمئنم که امسال خونه هستم، چون مشغول به کار خاصی نیستم. هر سال برنامه «جمعه ایرانی» در قالب عیدانه هر روز از ساعت 9 صبح تا 11 پخش میشد و ما چهارده تا برنامه داشتیم. اما امسال شاید به خاطر کمبود هزینه و برآورد ما فقط روز اول عید، هفتم عید و چهاردهم سال نو برنامه داریم.
بهترین دعا و آرزویتان موقع تحویل سال نو؟!
صحت و سلامتی خانواده و شفای بیمارانی که در اطرافم هستند. آرزو دارم همینطور که تا به حال خدا کمک کرده، آبرومند باشم. لطف خدا شامل حالم باشد و پیش مردم وجهه خوبی داشته باشم.
دوست دارین عیدی چی بگیرین و از چه کسی بگیرین؟!
از خانوادهام مخصوصا همسرم عیدی گرفتهام. ایشان همیشه همراه من بوده، نبود و کمبود من را جبران کرده. دوست دارم همه به من عیدی لبخند و خوشرویی تحویل بدهند، همانطور که خودم برای مردم خواستهام.
همسرتان هم شاغل هستند؟!
همسرم معاون مدرسهای است که خودم مدیر آن میباشم.
سخت نیست که هم هنرپیشه باشی هم معلم؟!
یادم هست مرحوم نوذری به من میگفت: اگر قول میدهی که معلمی را رها نمیکنی بیا رادیو، چون یک هنرپیشه بایستی اطلاعات عمومی بالایی داشته باشد و بتواند بین مردم نشست و برخاست داشته باشدتا سوژهها را شکار کند. سوادش به روز باشد و به موضوعات جامعه اشرافیت داشته باشد.
وقتی دانشآموزانتان متوجه میشوند که شما هنرپیشه رادیو هستید آیا از شما حرفشنوی دارند؟!
بچههای دبستانی از کارهای تلویزیونی من تصویری به خاطرشان نیست. جوانها کاراکتر «سق سیاه» و «جدی نگیرید» را به خاطر دارند. به هر حال دانشآموزان به خاطر رو دربایستی که با من دارند سعی میکنند در مدرسه رفتار خوب داشته باشند و درس بخوانند. والدینشان هم معتقدند وقتی شما را در مدرسه میبینیم که روحیه شاد دارید و لبخند از روی لبانتان محو نمیشود، خوشحالیم که تربیت و آموزش بچههایمان را به دست شما سپردهایم. شعار مدرسه ما؛ مدرسه شاد اداره در دست بچههاست. برای همین سعی میکنیم در زنگهای تفریح، ورزش و اوقات فراغت همراه با شادی و موسیقی باشد تا بچهها احساس خستگی نکنند. این برای بچهها رغبت ایجاد کرده است.
عید شما را به یاد چی میاندازد؟
یاد عوض شدن میافتم. سالها پیش هم عوض شدیم. من همیشه عیدها از خونه تکونی، نو نوار شدن و خرید بچهها لذت میبرم. برای همین بهتره که کدورت را کنار بگذاریم و به خوشیها لبخند بزنیم.
در خونه تکونی کمک کردید؟
بله هفته پیش که دو سه روز مدارس تعطیل شد در جابهجایی وسایل به همسرم کمک کردم. فرشها را دادیم بیرون تا شسته شود. وسایل و کابینتهای آشپزخانه را تمیز و جابهجا کردم.
پس دیوارها را نشستهاید؟
همسرم دستگاهی گرفته که کار دیوار شوی را انجام دهد.
چند فرزند دارید؟ آنها هم در خانه تکانی به شما کمک میکنند؟
دو فرزند. دخترم ساناز دوم راهنمایی و یکی از شاگردان ممتاز است که سرش توی درس و تحقیق است. پسرم پیمان اول دبستانی که مشغول بازی و کاردستیه.
سفره هفتسین را چه کسی پهن میکند؟!
سفره هفتسین را خانوم میاندازد چون سلیقه خوبی دارد. تازه ما توی مدرسه هم یک هفته مانده به پایان سال تحصیلی سفره هفتسین میاندازیم.
در سفره هفتسین چه میگذارید؟!
همان هفتسین را اما در مدرسه به غیر از قرآن مجید کارهای دستی که بچهها به مناسبت نوروز درست کردند تخممرغهای رنگی، کارت پستال و انواع سبزهها را میگذاریم و عکسهای یادگاری هم میاندازیم و آنها را به صورت سیدی به خانوادهها تحویل میدهیم. همچنین پیک نوروزی بهارانه هم به بچهها میدهیم که در ایام تعطیلی درس و مشق را فراموش نکنند.
شما از چه سمبلی از هفتسین خوشتان میآید؟
سبزه را خیلی دوست دارم برای همین عدس و ماش را سبز میکنم. همسرم ماهی را دوست دارد چون نماد حرکت است برای همین همیشه دو عدد ماهی قرمز و خوشگل دو سه باله یا تک باله میخرد و آنها را در تنگ بلورین میاندازد. هیچ سالی نشده که ماهیهای ما در عید بمیرد آنها را بعد از سیزدهبدر یا در استخر پارکها رها کردیم یا با خودمان به شهرستان بردهایم و در آب دریاچهها انداختهایم.
و اما برنامهتان برای عید امسال؟
امسال سال کم کاری بود. من تنها برنامهای که در آن فعالیت میکنم «جمعه ایرانی» هست. چون دوست دارم که صدایم فقط از این برنامه رادیویی پخش شود. در رادیو خواستار این هستم که «جمعه ایرانی» را با کیفیت بهتر ادامه دهم. چندی پیش سعید توکل در خصوص برنامهریزی برای برنامه، تزریق کاراکتر و تیپ، استفاده از موزیکها با من مشورت کردند که انشاءالله در سال آینده به آن خواهیم رسید.
به نکتهای میخواستم اشاره کنم و آن این که ما که در بین مردم هستیم متوجه میشویم که آنها دوست دارند جنگ ببینند، اما یکی از آفاتی که گریبانگیر تلویزیون ما شده این است که در فصل تابستان کسی قرارداد یک سریال 90 قسمتی میبندد، فصل پاییز دیگری قرارداد میبندد و همین طوری باکس سریالهای طنز یک ساله شبکههای ما بسته میشود و مردم موظفند همین را ببینند و هیچ رقابتی نیست. همچنین مسوولان در تلویزیون معتقدند که جنگهایی مثل ساعت خوش و جدی نگیرید دیگر طرفدار ندارند، اما مردم دوست دارند برنامههایی را ببینند که از چندین آیتم درست شده است.
عوامل جمعه ایرانی مخصوصا آقای محبی طرح جنگمانند را به تلویزیون ارائه دادند که متاسفانه دوستان قبول نکردند. در واقع تلویزیون به دنبال این قضیه هست که جمعه ایرانی به تلویزیون بیاید و این صرفا یک برنامه رادیویی نباشد که به نظرم این امر امکانپذیر نیست. به خاطر این که اجرای نمایشنامههای رادیویی در تلویزیون میسر و ممکن نیست. شاید هم جالب نباشد.
تا به امروز کسی از تلویزیون از هنرمندان خوب جمعه ایرانی همچون آقایان داوود منفرد، اصغر سمسارزاده و... که کار تلویزیون و تئاتر کردهاند نخواستند که سریالهای طنز و جنگ طراحی کنند.
به دوستان عیدی چه میدهید؟
به نزدیکانم مبلغ کوچکی پول نوی تا نکرده در قرآن میگذارم و به همراه کارت پستال به دوستان میدهم.
آش تحویل سال نو میخورید یا سبزی پلوی شب عید؟!
خیلی آشی نیستم. خوردن سبزی پلو جزو کارهای هر ساله است که اجرا میشود.
در حال حاضر چه نوع تیپهایی را به شما واگذار میکنند و مثلا میگویند این تیپ کاملا مختص با ویژگیهای حرفهای شما است؟
یک سری از این تیپها توسط نویسندگان برنامه خلق میشود. مثلا آقای توکل براساس شناختی که دارند مینویسند. به عنوان نمونه یک روز در زمانی که نمایشنامههای «آقای ملون» را مینوشتند گفتند نقش کارگری را در این نمایشنامه نوشتم. از آن کارگرهایی که چاق هستند و وقتی از پله بالا میروند نفس نفس میزنند و میخواهم که تو آن را اجرا کنی. میتوانی؟ ... گفتم: سعی میکنم. وقتی که تمرین کردیم و توانستم اجرا کنم و نام آن نقش را گذاشتیم «خوشنفس» و از آن به بعد آقای توکل برای آن نقش نوشت، اما بعضی از تیپها را از دل جامعه بیرون میکشیم. تیپ «ناصر خنگه» که الان هم در برنامه اجرا میکنم یک شخصیت واقعی است. این بنده خدا یک مغازه دارد که در جاده آبعلی است. یک روز که با خانواده آنجا رفتم، برای خرید دوغ به این مغازه مراجعه کردم. لحن لهجه و ادبیات و حتی نوع آرایش مو، پوشش و لباس این آقا و این که دکمههایش را اشتباه بسته بود توجه من را جلب کرد. از این فردکه نامش «ناصر» بود خواستم کمی برایم صحبت کند تا بیشتر با لهجه خاصش آشنا شوم. وقتی برگشتم تهران با آقای توکل درباره این ملاقات اتفاقی و نوع و خصوصیتهای شخصیتش صحبت کردم و ایشان زحمت کشید و براساس تعاریف من نوشت و به تدریج آن شخصیت شکل گرفت و نامش را «ناصر خنگه» گذاشتیم.
پس این دو تیپ را اجرا میکنید؟!
نخیر. غیر از ناصر خنگه اوزون برون، معلم کلاس و مموش قطرهای را هم بازی میکنم.
زهره زمانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....