بلا‌گ جام

مسیحیت صهیونیست و وظیفه سینمای ما

پیشنهاد هفته: آخرین بلاگ جام سال را با تبریک پیشاپیش آغاز سال نو به همه وبلاگ نویسان فارسی نویس جهان آغاز می‌کنیم. پیشنهاد بلاگ جام برای روزهای پیش رو نوشتن از نوروز و سنت‌های آن است. در همه جای این سرزمین سنت‌های زیبا و خاصی برای جشن آغاز سال نو رایج است یا بوده است که نوشتن از آنها در انتقال بخشی از میراث فرهنگی کشور موثر است به ویژه سنت‌هایی که در گذر سال‌ها و روند مدرن شدن جامعه فراموش شده‌اند.
کد خبر: ۲۴۱۴۴۷

خرید عید

این روزها که تب خرید و آماده شدن برای عید همه جا را فراگرفته است دیدن این عکس ابوالفضل نسائی که در وبلاگش قرارداده است، حسی دیگر دارد.

موعود بر پرده نقره ای

سعید مستغاثی در وبلاگش با اشاره به راه‌اندازی موسساتی موسسه فیلمسازی پرده اول، مرکز هنرهای نمایشی دانشگاه پت رابرتسون، مجموعه بارنا فیلم، موسسه ارتباطی کوئست، گروه فیلم آنشوتز، بانک مرکزی هالیوود توسط معتقدان به مسیحیت صهیونیست می‌پرسد: اگرچه بسیاری از فیلمسازان ما از منتظران و معتقدان به حضرت به نظر می‌آیند ولی معلوم نیست که چرا برای بیان اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی خویش در آثارشان، مأخوذ به حیا هستند!

به اعتقاد وی بایستی شرایط آن قیام و نشانه‌های ظهور و شخصیت این منجی عالم بشریت را با زبان سینما و بر پرده عریض هنر هفتم، به دنیا شناساند تا بسیاری از آزادیخواهان و فرهیختگان دنیا که هنوز با حضرت حجت (عج) و قیام و آرمان‌های ایشان آشنایی ندارند نسبت به وجود مبارک این موعود تاریخ بشر آگاه شوند که شاید ان‌شاالله در ظهور آن حضرت تعجیل شود.

تراژدی پول خرد

شیرین احمدنیا در «از زندگی» در مطلبی با عنوان آنچه من داشتم و آنها نداشتند! می‌نویسد: در تاکسی نشسته بودم. به مقصد که نزدیک شدم کیف پولم را در دست گرفتم. به محض این که آن را گشودم سنگینی نگاه سرنشینان ردیف پشتی و برق نگاه راننده را بر آنچه در دست داشتم حس کردم. غرور و بینیازی سراسر وجودم را فراگرفته بود، با خونسردی به کارم ادامه دادم. می‌دانستم منظری که پیش چشمان شان گشودم آتش حسد و حسرت ایشان را بر می‌افروزد و نگاه نیازمندشان با افسوس و آه، به دست‌های من خیره می‌ماند، اما چه می‌توانستم بکنم. به هر حال آزمندی ایشان به آنچه من داشتم اجتناب‌ناپذیر بود... چیزی که این روزها همه به دنبال آن هستند. بله. من کیفی مملو از اسکناس‌های صد و دویست تومانی در دست داشتم و آنها همچنان در حسرت پول خرد می‌سوختند...

میلیونر آس و پاس

نویسنده وبلاگ شمال از شمال غربی با اشاره به این‌که برای ترجمه عنوان فیلم میلیونر زاغه‌نشین اصطلاح میلیونرِ آس‌وپاس معادلِ معقول‌تری‌ا ست نوشته است: وفورِ «شادی زندگی و غمِ انسانی» [تعبیری از مخملباف] در «میلیونر زاغه‌نشین» آن‌قدر بود که هم منتقدان سینما را سرِ ذوق بیاورد و هم داوران آکادمی را کاملاً راضی کند.وی ادامه می‌دهد: شاید هم از بختِ بلندِ «دنی بویل» بود که «میلیونر زاغه‌نشین» در همان سالی ساخته شد که آمریکا بیش از هر زمانِ دیگری به «روِیای آمریکایی» نیاز داشت و در اوج نابسامانی‌‌های اقتصادی و ورشکستگی کارخانه‌ها و ناامیدی مطلق فیلمی روی پرده سینماها رفت که «امید» و «چشم‌داشتن به آینده‌ای روشن‌تر» درون‌مایه‌ اساسی داستانش بود.

آرش شفاعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها