من از خودگذشتگی کردم شوهرم نه

زیبا یک زن است، یک زن غمگین و خسته از کشمکش‌های زندگی مشترک. مدت‌هاست لبخندهای همیشگی نقش بسته روی لبان زیبا از صورتش رخت بربسته و جای خود را به پژمردگی داده است. زیبا شوهرش را متهم به خیانت می‌کند و یک لحظه شک و تردید از ذهن او خارج نمی‌شود. تردیدها چیزی بود که امیر و زیبا را به دادگاه کشاند. همان چیزی که این زوج جوان را در زندگی مشترک به بن‌بست کشانده است. پرونده طلاق این زوج در شعبه 268 دادگاه خانواده نزد قاضی حسن عموزادی در حال بررسی است.
کد خبر: ۲۴۱۳۲۷

این همه اختلاف بین شما به چه دلیل به وجود آمده است؟

هر کس به جای من هم بود تا این حد به امیر شک می‌کرد. امیر شوهر وفاداری برای من نبود و رفتارهای خودش باعث شد تا زندگیمان به بن بست برسد.


چند سال است با هم زندگی می‌کنید؟

12 سال پیش با هم ازدواج کردیم، در آن زمان من 18ساله بودم و امیر 22سالش بود. ما واقعا عاشق هم شدیم و با هم ازدواج کردیم و تا همین 3 سال پیش هم زندگی بسیار خوبی داشتیم.


چطور با امیر آشنا شدی؟

او را یکی از دوستان خانوادگی‌مان معرفی کرده بود، من درسم تمام شده بود و در خانه بودم، به کلاس‌های مختلف می‌رفتم که سرگرم شوم. چون به هر حال در خانه ماندن و بیکار بودن عذابم می‌داد، بعد از چند ماه یکی از دوستان خانوادگی‌مان امیر را به ما معرفی کرد. او و خانواده‌اش برای خواستگاری به خانه آمدند و این طور بود که ما با هم آشنا شدیم و مدتی بعد هم ازدواج کردیم.


از زندگی مشترک‌تان بگو، راضی بودی؟

ما زندگیمان را خیلی سخت شروع کردیم، امیر تازه از خدمت سربازی برگشته بود و شرایط مالی خوبی نداشت، البته او کار می‌کرد و درآمد بدی هم نداشت. اما به هر حال ما زمان نیاز داشتیم برای این که بتوانیم زندگی مرفهی درست کنیم. از آنجایی که من پذیرفته بودم همسر امیر باشم بنابراین باید سختی‌ها را با هم تحمل می‌کردیم. به همین خاطر وقتی او خانه‌ای در یکی از شهرک‌های اطراف کرج اجاره کرد تا زندگی‌مان را شروع کنیم من اعتراضی نکردم و با روی گشاده ابراز خوشحالی کردم، در حالی که واقعیت این نبود، من دوست نداشتم با خانه پدری‌ام زیاد فاصله داشته باشم. پدر من در خیابان ولیعصر تهران خانه دارد و برایم مشکل بود که بپذیرم در یک خانه کوچک استیجاری در اطراف کرج زندگی کنم اما چون امیر بیشتر از این توان مالی نداشت قبول کردم.

من در زندگی مشترک با شوهرم سختی بسیاری را تحمل کردم وقتی ما زندگی‌مان را در آن خانه شروع کردیم، به دلیل این که مخارج بیشتر از درآمد امیر بود نمی‌توانستیم زندگی راحتی داشته باشیم، در بسیاری از شب‌ها من و امیر شام نان و پنیر می‌خوردیم و چیز دیگری نداشتیم.


نظر خانواده‌ات چه بود، آنها در برابر کاری که برای شوهرت می‌کردی چه می‌گفتند؟

آنها هرگز متوجه مشکلات من و امیر نبودند، من همیشه سعی می‌کردم غرور شوهرم را در برابر دیگران حفظ کنم و هیچ وقت از سختی‌هایی که در زندگی با او داشتم برای کسی چیزی نمی‌گفتم، 2 سال بعد از ازدواجمان بود که من بشدت لاغر شدم.

علت این لاغری سختی‌ای بود که تحمل می‌کردم، خانواده‌ام خیلی ناراحت بودند و فکر می‌کردند که من دچار بیماری شده‌ام، اما حتی در این مدت هم اجازه ندادم آنها بفهمند مشکل چیست و چرا من به این روز افتادم.


شوهرت در برابر این صبوری تو چه نظری داشت؟

او همیشه از من قدردانی می‌کرد، می‌گفت، که یک روز این سختی‌ها را جبران می‌کند، من سال‌ها سختی را تحمل کردم و 2 فرزندم را با همین سختی بزرگ کردم. تا این که بالاخره وضعیت بهتری پیدا کردیم. در طول این سال‌ها امیر موفق شد یک مغازه بخرد و با فروش لوازم خانگی در آن مغازه زندگی ما تغییر کرد.


از چه زمانی بود که اختلاف بین شما آغاز شد؟

از زمانی که من فهمیدم امیر زنی دیگر را به عنوان همسر صیغه‌ای خودش انتخاب کرده است. از آن به بعد دیگر نتوانستم به او اعتماد کنم و به خاطر رفتاری که با من کرده کاملا نسبت به او سرد و بی‌تفاوت شدم.


چطور فهمیدی امیر همسر صیغه‌ای دارد؟

امیر مدتی بود که رفتارش را تغییر داده بود، او خیلی اصرار داشت که من به خانه پدرم بروم و آنجا بمانم، اول فکر می‌کردم امیر به خاطر محبتی که به من دارد این کار را می‌کند و می‌خواهد که در واقع سختی‌های این مدت را برایم جبران کند. البته امیر خودش به خانه پدرم نمی‌آمد و می‌گفت که شب‌ها به خانه می‌رود تا اتفاقی برای خانه‌مان نیفتد اما بعد از مدتی از طریق یکی از دوستانش متوجه شدم او زن صیغه‌ای دارد و برایش خانه‌ای در بالای شهر تهران اجاره کرده است و شب‌هایی که مرا به خانه پدرم می‌فرستد خودش در خانه همسر صیغه‌ای‌اش است.


شوهرت می‌گوید رابطه‌اش را با آن زن پایان داده است؟

2 سال طول کشید تا او همسرش را رها کند و من و فرزندانم هزینه زیادی را بابت آن پرداختیم، من مدت‌ها قهر کرده و در خانه پدرم بودم، دخترهایم هم به همراهم آمده بودند و با پدرشان قهر بودند تا این که امیر متوجه شد من و بچه‌ها در تصمیمان جدی هستیم و حاضر نیستیم رفتار بدش را تحمل کنیم از همسر صیغه‌‌ای‌اش جدا شد و به من قول داد که جبران کند، رفتار امیر باعث شده بود که من تمام احساسم را نسبت به او از دست بدهم. زمانی که در مورد شوهرم صحبت می‌کنم به یاد روزهای سختی می‌افتم که تلاش کردم او روی پای خودش بایستد و محتاج به کسی نشود، خودم شرایط سخت را تحمل کردم که غرور شوهرم جریحه‌دار نشود. اما او زمانی که با تلاش من به آرامش رسید به من خیانت کرد به همین خاطر هم نسبت به او دید منفی دارم.

شوهرت از تو گله‌مند است و می‌گوید که همیشه نسبت به او بدبین هستی، حالا که او همسر دومش را رها کرده چرا اورا نمی‌بخشی؟

او همسر دومش را رها کرده است، اما زمانی که از او خواستم قسم بخورد دیگر به من خیانت نکند قبول نکرد و گفت اگر باز هم با من دچار اختلاف شود این کار را خواهد کرد.

من چطور می‌توانم به مردی که یکبار به من خیانت کرده و می‌گوید باز هم این کار را می‌کند، اطمینان کنم.


اگر او قول دهد دیگر خیانت نکند، حاضری دوباره به زندگی مشترکت برگردی؟

من از امیر خواستم قول دهد تا برگردم اما او این کار را نکرد، با این که می‌دانست قول کلامی‌اش هم برایم کافی است تا دوباره برگردم و کنار بچه‌هایم باشم اما او این کار را نکرد، بنابراین من هم حاضر نیستم به زندگی پر از خیانتی که دیگر اطمینانی به آن ندارم برگردم و مهریه‌ام را به طور کامل می‌خواهم، تا بتوانم فرزندانم را بزرگ کنم، آنها می‌خواهند با من زندگی کنند و امیدوارم امیر این مساله را بپذیرد تا بچه‌ها بیشتر از این آسیب نبینند.

مریم عفتی

نظر کارشناس


عاطفه کشاورزی
بسیاری از کارشناسان خانواده بر این باورند که ازدواج جوانان زیر 25 سال با مشکلاتی روبه‌روست که زندگی آنها را در برخی مواقع به بن بست می‌کشاند.

یکی از این مشکلات عدم شناخت کافی از همدیگر است. متاسفانه بسیاری از جوانان قبل از این که همدیگر را بشناسند عاشق می‌شوند، وقتی مدت زمانی می‌گذرد، آنها متوجه می‌شوند توقعاتی از همسرشان داشتند که او برآورده نکرده است و بنابراین زمینه خیانت به همسر به این ترتیب به وجود می‌آید. علت این مساله نگاه مادی و جنسی به ازدواج است، جوانان زیر 25 سال به دلیل این که بیشتر با احساسشان تصمیم می‌گیرند و نه تفکرشان، بنابراین دچار نگاه مادی و جنسی در ازدواج می‌شوند. سرمایه‌گذاری عاطفی و عشقی برای ازدواج مهم است و باید وجود داشته باشد، اما تنها یک قطب از چند قطب مهم در ازدواج است.زندگی مشترک باید برای پرکردن خلاءهای عاطفی و نیازهای روحی هم باشد که این اتفاق نمی‌افتد مگر این که تعقل و تفکر در آن نقش داشته باشد.

نکته بعدی که باید مورد بررسی قرار داد، نوع روابط زن و شوهر است. زن تا یک جایی در زندگی از خودگذشتی فراوان نشان داده است که البته این کار درستی است، اما زمانی که شوهر از بحران خارج شد، زن باید به جایگاه اولیه خودش باز می‌گشت اما این کار را نکرد، به فداکاری بی‌موردش ادامه داد و کار به جایی رسید که یک رقیب وارد زندگی او شد.

البته نباید فراموش کرد، بهترین کار در اختلافات زن و شوهر مصالحه است اگر مصالحه صورت گرفت باید اعتماد و وفاداری هم به وجود آید. شک و سوءظن بسیار به زندگی مشترک آسیب می‌رساند و وضعیت را بدتر از قبل می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها