جنایت در پشت بام

ساعت 5 بعدازظهر روز چهارشنبه 13 دسامبر بود. کمیسر رادی پاول تازه محل کارش را ترک کرده بود و راهی باشگاه ورزشی می‌شد تا ساعتی را ورزش کند که به او اطلاع داده شد جنایت هولناکی در منطقه نگورم خیابان کایر رخ داده است. سروان دیوید هاکسلی که این خبر را از مرکز فرماندهی پلیس به کمیسر داد؛ افزود: چند دقیقه پیش اطلاع یافتم که مرد 53 ساله‌ای به نام الکساندر توماز، همسر جوان 33 ساله‌اش به نام سورو دریگز را به قتل رسانده و سپس خود اقدام به خودکشی نموده است. با توجه به ماهیت این حادثه دردناک به دستور رئیس پلیس ضرورت دارد که شما هر چه زودتر خود را به محل حادثه رسانده و در این زمینه تحقیقات لازم را انجام دهید.
کد خبر: ۲۴۱۳۲۵

کمیسر آدرس محل حادثه را به دقت سوال کرد و آنگاه مسیرش را عوض نمود و با سرعت به طرف منطقه نگورم حرکت کرد.

نیم ساعت بعد کمیسر در مقابل ساختمان 2 طبقه قدیمی شماره 71 در یکی از کوچه‌های خیابان کایر خودرواش را متوقف نمود. در جلوی ساختمان 71 جمعیت زیادی گرد آمده بودند. در داخل کوچه، اکثر ساختمان‌ها 2 یا 3 طبقه و نسبتا قدیمی بودند. ساختمان 71 که حادثه در آن جا رخ داده بود یک ساختمان 2 طبقه جنوبی و نسبتا قدیمی با نمای آجری بود. کمیسر به سختی از لابلای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد. حادثه در پشت بام ساختمان رخ داده بود. کمیسر با راهنمایی یکی از ماموران از راه پله‌ها گذشت و از در آهنی که قفل و شیشه آن شکسته شده و خورده‌های شیشه در اطراف پخش بود عبور کرد و قدم به پشت بام ساختمان گذاشت. چند مامور پلیس تشخیص هویت در حال انگشت‌نگاری در محل حادثه بودند. دو جسد در کنار هم در گوشه پشت بام دیده می‌شدند که روی آن پارچه سفید کشیده شده بود.

سروان هارلی، افسر تحقیق کلانتری که خود از دانشجویان کمیسر بود، با دیدن وی جلو آمد و پس از احترام و یک احوالپرسی گرم گزارش داد:

ساعت حدود 4 بعدازظهر بود که به ما اطلاع داده شد الکساندر توماز در یک اقدام جنون‌آمیز ابتدا همسرش را به قتل رسانده و سپس خود اقدام به خودکشی کرده است. خبر این حادثه را ادی‌کینگ خواهرزاده ناتنی الکساندر به ما داد. او در حالی که سراسیمه و آشفته بود اعلام کرد دایی‌ام زنش را کشته و خودش خودکشی کرده. لطفا به من کمک کنید. ادی که کاملا وحشت‌زده بود و صدایش می‌لرزید گفته بود دایی‌ام الکساندر ابتدا همسرش را به بالای پشت‌بام برده و بعد از قفل کردن در پشت بام، اقدام به این عمل جنون‌آمیز نموده است. او با یک اسلحه کالیبر 25 نیمه اتوماتیک با شلیک گلوله به جمجمه سمت راست زنش، ابتدا او را به قتل رسانده و بعد هم یک گلوله به پیشانی خود زده و به زندگی‌اش پایان داد. حالا من نمی‌دانم چه کار کنم. به من کمک کنید.

ما از او خواستیم که آرام باشد و خونسردی‌اش را حفظ کند. بعد هم با سرعت به طرف اینجا حرکت کردیم و کمتر از 5 دقیقه بعد در محل حاضر شدیم.

متاسفانه اظهارات ادی درست بود. الکساندر مرتکب یک اقدام جنون‌آمیز شده بود. البته قبل از این که ما به اینجا برسیم گویا ادی با کمک یکی از همسایه‌ها شیشه در پشت‌بام را شکسته بود و خود را به مقتولین رسانده بود. اما هیچ کمکی از او ساخته نبود، چرا که الکساندر و همسرش بلافاصله پس از اصابت گلوله در دم جان سپرده بودند. ما پس از حضور برای این که تردد به پشت‌بام راحت‌‌تر انجام گیرد، قفل در را شکستیم و تحقیقات اولیه را شروع کردیم. همان‌طور که ادی گفته بود، یک گلوله در سمت راست جمجمه زن و گلوله‌ای هم در پیشانی الکساندر اصابت کرده بود. صحنه دلخراشی بود. جسد زن و مرد در کنار هم در حالی که هر دو در خون خود در غلطیده بودند روی پشت‌بام افتاده بود. ما محل را به کنترل درآوردیم و بدون این که به چیزی دست بزنیم موضوع را به مرکز اطلاع دادیم.

سروان هارلی خاطرنشان کرد: الکساندر و سورو دریگز تقریبا یک سال پیش با هم ازدواج کردند. البته این ازدواج دوم الکساندر بود. او 5 سال پیش زن اولش را طلاق داد و سال گذشته پس از آشنایی با سورو با وی ازدواج کرد. آن‌طور که ما در تحقیقات اولیه متوجه شدیم، زن و شوهر رابطه خوبی با هم نداشتند و دائم بین آنها درگیری و دعوا بود. این ساختمان هم متعلق به الکساندر است. او سال‌ها پیش این ساختمان را خریداری کرده است. الکساندر هیچ کسی را ندارد و تنها خویشاوند او خواهر ناتنی‌اش به نام سوفی است که در آرکانزاس زندگی می‌کند. البته پسر او به نام ادی مدتی است که به اینجا آمده و در طبقه اول ساکن است.

خلاصه زندگی زن و شوهر اصلا زندگی متعادلی نبوده و گویا اختلاف آنها هر روز شدیدتر می‌شده است. این را هم اضافه کنم که الکساندر مدیر مالی یک شرکت خصوصی است و درآمدش هم بسیار خوب می‌باشد.

کمیسر ازسروان هارلی تشکر کرد و برای بررسی اجساد به سراغ آنها رفت. کمیسر وقتی پارچه سفیدرنگ را از روی اجساد زن و شوهر کنار زد، با صحنه دلخراشی روبه‌رو شد، صورت هر دوی آنها غرق در خون بود و زیر سر آنها خون جمع شده بود. جای گلوله درست در شقیقه سمت راست زن و پیشانی مرد به وضوح مشاهده می‌شد. در کنار دست راست الکساندر یک اسلحه کالیبر 25 جلب نظر می‌کرد. زن جوان یک پیراهن راحتی خانه به تن داشت و مرد یک شلوار کوتاه و یک تی‌شرت سبزرنگ پوشیده بود. هیچ‌کدام کفش و جوراب به پا نداشتند. کمیسر پس از این که به دقت اجساد زن و مرد را از نظر گذراند به بررسی محیط پشت‌بام پرداخت.

هیچ مورد مشکوکی دیده نمی‌شد. پشت‌بام در ردیف سایر پشت‌بام‌های اطراف بود. البته پشت‌بام تا تراس طبقه اول فاصله بسیار کوتاهی داشت که به راحتی می‌شد از طریق تراس به پشت‌بام و یا از پشت‌بام به داخل تراس پرید. جز چند میله آهنی، آنتن تلویزیون و چند تکه بلوک سیمانی، چیز دیگری روی پشت‌بام دیده نمی‌شد.

کمیسر رادی پاول پس از این که بدقت همه‌جای پشت‌بام را از نظر گذراند به طبقه دوم ساختمان که متعلق به مقتولین بود رفت و به وارسی در داخل آپارتمان پرداخت. همه‌چیز ظاهرا مرتب و منظم بودو اثری از به هم ریختگی دیده نمی‌شد.

در گوشه سالن مرد جوانی زانوی غم بغل گرفته بود و ساکت و آرام به سیگارش پک می‌زد. کمیسر پس از این که زوایای آپارتمان را از نظر گذراند به سراغ مرد جوان رفت. ادی کینگ مرد جوان قدبلند و قوی‌هیکلی که صورتش سرخ شده بود و وحشت‌زده به نظر می‌رسید آرام به کمیسر گفت: باورکردنش برایم بسیار سخت و دشوار است. متاسفانه الکساندر در یک آن دچار جنون شد و دست به این عمل وحشتناک زد. هم حق حیات را از زنش گرفت و هم خودش را نابود کرد.

ادی افزود: ساعت نزدیک 4 بود که الکساندر به خانه آمد. من در خانه آنها بودم و با سورو مشغول صحبت و تماشای فیلم بودیم، الکساندر به محض این‌که وارد خانه شد برافروخته و سراسیمه و بدون این‌که سلام و احوالپرسی کند شروع به فحش و داد و بیداد به سورو کرد. در عین حال مرا هم بی‌نصیب نگذاشت و با عصبانیت بهم گفت تو اینجا چه‌کار می‌کنی؟ خواستم برایش توضیح دهم که فحاشی کرد و تهمت زد که با همسرش رابطه دارم. از این حرفش بشدت عصبانی شدم و به او گفتم تو دیوانه شدی. با شنیدن این حرف اسلحه‌ای را از زیر کتش بیرون کشید و به طرف من گرفت.

بعد هم با لبخندی تلخ گفت تو بی‌گناهی. این زن خیانتکار من است که باید مجازات شود. بعد هم اسلحه را به طرف او گرفت و از او خواست که راه بیفتد.

ادی ادامه داد: در آن لحظه نمی‌دانستم چه کار باید بکنم. فکر می‌کردم خواب می‌بینم. الکساندر که خون جلوی چشمانش را گرفته بود، مثل یک حیوان وحشی دیوانه‌وار نعره می‌زد. بعد هم اسلحه را به صورت سورو نزدیک کرد و او را به طرف پشت‌بام برد. هیچ کاری از دستم ساخته نبود و فقط نظاره‌گر اعمال جنون‌آمیز او بودم. خلاصه سورو را به پشت‌بام برد. در آهنی پشت‌بام را از آن طرف قفل کرد. من از پشت فقط فریاد می‌کشیدم الکساندر چه‌کار می‌کنی؟ احمق نشو. در میان داد و فریاد و من، صدای 2 گلوله بلند شد. دیوانه‌وار پایین آمدم و با کلانتری تماس گرفتم. بعد هم بیرون رفتم و چند نفر از همسایه‌ها از جمله بیلی را خبر کردم. با بیلی به طرف پشت‌بام رفتیم. در قفل بود. شیشه مشبک در آهنی را شکستیم. در آنجا بود که فهمیدم الکساندر در یک اقدام جنون‌آمیز خود و سورو را به قتل رسانده است. صحنه وحشتناکی بود. هیچ کمکی از دست ما بر نمی‌آمد.

وی در پاسخ این سوال کمیسر که چه مدتی است در اینجا زندگی می‌کنی جواب داد: الکساندر هیچ‌کس را جز مادر من نداشت. آنها با این‌که ناتنی هستند اما بشدت به هم علاقه داشتند. من چند ماه پیش به دلیل وضعیت شغلی‌ام به اینجا آمدم و دایی‌ام که طبقه پایین خانه‌اش خالی بود خواست که اینجا زندگی کنم که من هم پذیرفتم و در اینجا مستقر شدم. البته بابت سکونتم اجاره هم می‌دادم. اما راستش دایی‌ام آدم نرمالی نبود. او گاهی آنچنان خوب می‌شد که مثل یک پدر برایم بود ولی گاهی اوقات هم مثل یک دشمن با من برخورد می‌کرد. خلاصه رفتار عجیبش باعث شده بود که تصمیم بگیرم اینجا را ترک کنم ولی مادرم اصرار داشت که دایی‌ام را تنها نگذارم.

ادی یادآور شد: الکساندر وسورو بشدت با هم اختلاف داشتند و علت اصلی اختلافشان هم رفتار ناشایست الکساندر بود. او مرد شکاکی بود که دائم به سورو تهمت‌های ناروا میزد و حتی دست بزن هم داشت و گاهی اوقات زن بیچاره را به قصد مرگ کتک می‌زد. آن روز هم به محض ورود به داخل خانه شروع به فحاشی کرد و بعد هم دست به آن اقدام جنون‌آمیز زد و من شانس آوردم که قربانی دیوانگی او نشدم.

کمیسر پس از این که چند سوال دیگر از ادی کرد به سراغ بیلی همسایه آنها رفت. بیلی که لکنت زبان داشت گفت:

ادی مرا صدا زد و بهم گفت کمک کن. دایی‌ام همسرش و خودش را کشته. بعد هر دو به پشت بام رفتیم. ادی شیشه را شکست و وقتی قدم به پشت بام گذاشتیم با صحنه وحشتناکی روبه‌رو شدیم.

کمیسر پس از شنیدن اظهارات بیلی یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود مرور کرد و آنگاه رو به سروان هارلی دستور دستگیری ادی کینگ را به جرم قتل عمد الکساندر و همسرش سورو صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید ادی کینگ قاتل است. کمیسر حداقل 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید متوجه خواهید شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها