حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ایادی: آقا چرا این جوری میکنی؟ چرا دارید این بیچاره رو روی زمین میکشید؟
بکام: نمیام... نمیام... میخوام همین جا بمونم... ولم کنید...
ایادی: بابا بچه خودش رو کشت. خب کجا دارید میبریدش؟ ولش کنید.
بکام: ولم کنید.... نمیخوام بیام گالاکسی. من میلانو دوست دارم، اونم منو دوست داره، حالم ازتون بههم میخوره یانکیهای گنده، ولم کنید.
ایادی: چه بساطی شدهها! بابا لااقل تو خودت رو این جوری نکوب روی زمین! میترکیها!
بکام: ایادی به اینها بگو منو نبرند... بگو... بگو...
ایادی: بابا یه دقیقه این بدبخت رو ول کنید بگذارید من باهاش دو کلمه حرف بزنم ببینم دردش چیه آخه... چه گرفتاری شدیم ای هواااااااااااار...
بکام: حالا تو چرا قاط میزنی؟
ایادی: خب چیکار کنم؟ نزنم به دنده خلی که ولت نمیکنند... ای هوااااااااااااااااااار، ای بیداد، پل گاسکویین کجایی که بکامت رو کشتند... آی... مردم...
بکام: ببین !... ببین!....
ایادی: آی نفسکش! مرد میخوام بیاد این یارو رو از میلان ببره بیرون... آی مردیم از گردنکلفتی...
بکام: ایادی... بابا اونها رفتند... ول کن...
ایادی: آی......... رفتند؟ خب چرا زودتر نمیگی؟ گلوم پاره شد.
بکام: من میگم تو نمیشنوی.
ایادی: حالا مطمئنی رفتند؟ جان تو اگر برگردند من نیستمها! کی میخواد از پس این قولتشنها بربیاد؟
بکام: نه بابا رفتند. خوبی؟
ایادی: تو بهتری.
بکام: کجام خوبه؟ یک کاری کردم مثل چی پشیمون شدم.
ایادی: مثل چی؟
بکام: خجالت بکش، بدآموزی داره، خودت میدونی دیگه.
ایادی: خب...
بکام: بابا نمیخوام برگردم گالاکسی زوره؟ رفته بودم توی آسایشگاه سالمندان به پیرمردها فوتبال یاد میدادم وضعم بهتر از اینی بود که الان هست. توی این تیم لعنتی به کلی فراموش شدم. هیچ کس دیگه حالم رو هم نمیپرسه...
ایادی: خودت طمع کردی وگرنه کسی که مجبورت نکرده بود.
بکام: خب چیکار کنم زندگی خرج داره... اشتباه کردم دیگه...
ایادی: حالا چرا گیر دادی به میلان؟
بکام: پس به کجا گیر بدم؟ فعلا فقط اینجا منو میخوان. این کاپلوی گور به گوری هم که میگه اگه توی میلان موندی میای تیم ملی وگرنه برو همون جایی که عرب نی انداخت.
ایادی: گیر داده ام ها ؟
بکام: میشه گیر ندی؟
ایادی: باااااااااااااااااااشه!
بکام: حالا تو میگی من چه خاکی به سرم کنم؟
ایادی: خاک رس!
بکام: جدی میگی؟ خوبه؟
ایادی: آره موها را نرم و خوشحالت میکند و از ریزش و شوره جلوگیری مینماید... شامپو خاک رس محافظ موی سر شما!
بکام: میشه دست از لودگی برداری؟
ایادی: درست حرف بزن داداش! اگه تو دیوید بکامی، منم ایادیام. کلی واسه خودم آدمی مهمیام. همه توی کفاند یه امضا ازم بگیرند... فهمیدی؟
بکام: یعنی کیها؟
ایادی: خب... اونش خیلی مهم نیست، مهم اینه که بالاخره یک نفر میخواد ازت امضا بگیره دیگه!
بکام: حالا این حرفها رو ول کن، تو میگی من چه خاکی به سرم کنم؟
ایادی: ببین... اومدن!
بکام: کیها؟
ایادی: همون یارو گندهبکها!
بکام: چیچیها؟
ایادی: بابا این آمریکاییها دیگه، اومدن ببرنت...
بکام در حالی که خودش را میکوبد زمین: نه... نه... نمیام... نمیام... ولم کنید... ایادی کمکم کن.
ایادی: شرمنده داداش! من فعلا پیچوندن رو استاد میکنم، تا بعد ببینم چه خاکی باید توی سرت بریزم... الو 110؟ آقا بیایین اینهارو بگیرین، میخوان منو بخورند...
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....