هم سطر- هم سپید

زندگی ترکیبی از چندداستان کوتاه است

چرا داستان کوتاه می‌نویسید؟ شاید چون وقت نوشتن رمان را نداشتم.
کد خبر: ۲۴۱۰۹۷

و از نظر شما داستان‌ کوتاه به چه ژانر ادبی دیگری نزدیک است؟

البته که نه. فکر می‌کنم داستان کوتاه بیش از هر چیزی به شعر شباهت دارد. در داستان کوتاه هر چیزی حسابی دارد و تاثیری روی خواننده می‌گذارد. در رمان این کار شدنی نیست. اصلا لازم نیست تا کاملا به هر لحظه آن توجه کنید. با این حال بسیاری از خوانندگان از داستان کوتاه لذت نمی‌برند چون ساختار رمان ندارد و درک بسیاری از مسائل را برعهده خواننده می‌گذارد.

در خاطرات نویسی، آیا متعهد به گفتن همه واقعیت‌ها هستید؟

یک نویسنده باید به هر قیمت حقیقت را بگوید. این حقیقت گاه حتی می‌تواند در یک کشور بازتاب عجیبی داشته باشد. مثل مجمع الجزایر گولاک «سولژنیتسین.» حقیقت ایجاد اختلال می‌کند. اما نویسنده نمی‌تواند از گفتن حقیقت خودداری کند. با این حال خیلی وقت‌ها هم گفتن یا شنیدن حقیقت از توان آدمی ‌خارج است و دیگر شبیه یک جور وسواس فکری می‌شود. برای همین‌گاه باید چیزهایی را برای این‌که اذیت نشویم نادیده بگیریم.

و بیشتر از همه چه چیز آزارتان می‌دهد؟

بیشتر از همه ترسی است که دارم. پیش از شروع از ترس چند فنجان قهوه می‌خورم. اما بعد اگر روز خوبی باشد، می‌توانم خودم را فراموش کنم. بعدها ترس‌ها از بین می‌روند و آدم دیگری ظاهر می‌شود که بیش از هر چیز به دنبال جزییات است.

داستان کوتاه از کجا می‌آید؟

از خود زندگی. زندگی تکه تکه است. درست مثل داستان کوتاه.

پایان داستان از کجا می‌آید؟ از اول به این پایان‌های درخشان فکر می‌کنید؟‌

معمولا با گذشت زمان به پایان داستان می‌رسم. بعد داستان را تغییر می‌دهم تا با آن پایان جور بشود و بعد می‌بینم پایان داستان دیگر آن چیزی که فکر کرده بودم نیست. همه چیز سیال است.

از چه زمانی به نویسنده شدن فکر کردید؟‌

از چهارده پانزده سالگی. من از سال‌های اول مدرسه به دوستانم کمک می‌کردم تا جمله‌هایشان را کامل بنویسند.

و رابطه شما با چخوف چیست؟ چقدر خودتان را به او نزدیک می‌دانید؟

من شیفته انسانیت او هستم. اما او بی رحم هم هست. در داستان‌هایش به هیچ‌کس رحم نمی‌کند. او خود واقعی آنها را رو می‌کند. در یکی از نامه‌های چخوف به برادرش نیکولیا می‌گوید: «وقتی که در حال توصیف یک شب پرستاره هستی نباید فقط در مورد زیبایی شب و ستارگان چشمکزن در آسمان بگویی، بلکه باید به توصیف شیشه شکسته‌ای بپردازی که نور مهتاب در آن منعکس شده و ناگهان گرگی هم به تو حمله می‌کند...»

من مجموعه‌ای از داستان‌های او را انتخاب کرده‌ام که از میان بهترین ترجمه‌های آثار او به زبان انگلیسی انتخاب شده و باعث شد تا حسابی کارهای او را باهم مقایسه کنم و البته لذت ببرم.

منتقد نیویورک تایمز درباره او گفته است: «داستان‌های شگفت انگیز وولف هر خواننده‌ای را به وجد می‌آورد. داستان‌های ناب، غیرمنتظره و از همه مهمتر گوش نواز و خوش آهنگ!»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها