در همین روزهایی که به پایان بهمن ختم شد، وزیر ارشاد با تاکید بسیار بر سرانه 18 دقیقهای مطالعه در کشور سخن راند، بدون اینکه از انجام پژوهشی دراینباره سخنی بگوید. حتی سرانه 10 دقیقهای پیشین هم که با استناد به یک پژوهش اعلام شد با این تردید روبهرو بود که در فاصله زمانی اندک اعلام انجام یک پژوهش برای تعیین سرانه مطالعه تا اعلام این سرانه 2 ماهی بیشتر نگذشته بود.
به هر حال برای اینکه بدانیم این تلاشها برای نشان دادن چیزی که هنوز نمیدانیم وجود دارد یانه کافی است سری به یک شهر بزرگ و گپی با برخی دانشجویان به عنوان قشر مهم حوزه مطالعه و تحقیق بزنیم.
در روزهای اخیر که فرصت حضور در یکی از شهرهای بزرگ ایران و در جمع دانشجویان چند استان همجوار و فعالان نشریات دانشجویی فراهم شد، این حضور با این تاسف همراه بود که دانشجویان ما بسیار کم و در حد نقطه صفر کتاب میخوانند. حتی روزنامه هم نمیخوانند و با کمال تاسف نشریه دانشجویی هم منتشر نمیکنند. این دانشجویان حتی از پاسخ به این پرسش هم ناتوان بر آمدند که چرا کتاب یا روزنامه نمیخوانند.
تعدادشان هم کم نبود تا کسی بخواهد یکطرفه به قاضی برود. وقتی در جمع بیش از 100 نفر دانشجوی یک دانشگاه بزرگ حتی یک نفر هم دربرابر این پرسش که چه کسی کتاب میخواند آری نمیگوید، یعنی باید به آمارها با دیده تردید نگریست. وقتی حکایت دانشگاه این است، دیگر کسی نباید اصرار کند که اصلا مطالعه وجود دارد، چه رسد به اینکه از افزایش، آن هم با افتخار سخن بگوییم.
شاید تحقیق جامعی که چند ماهی میشود از انجام آن سخن رفته است بتواند به این تردیدها پایان دهد و حقیقت را عیان کند. این امر به طور قطع کفاف عمر این دولت را نخواهد داد و اگر دولت پسین به ادامه آن تن در دهد، شاید چیزهایی عیان شود که خوشایند فرهنگ و متولیان فرهنگی ما نباشد.