حدیث مطالبی- هدیه از کرج (یه دفعه بگو میخوام نونت رو آجر کنم دیگهههههه!! ایول باااااا-) مهسا کوچولو (خیر پیش! فقط یه سوال: چرا توقع داریم دیگران انتقادپذیر باشن، ولی خودمون نه؟!!-) مهشید 17 ساله (خوش آمدی؛ ولی این بروبچ، همینجوریش هم کلی غم و غصه دارن، نمیگی اگه این متن پر از سیاهی رو چاپ کنم، این دم عیدی میگیرن به جای ماهی میاندازنم تو تُنگ تا بعد از دو سه روز قق! شم و دیگه برای همیشه از دستم خلاص شن؟-) فاطمه بابایی از اهواز (ممنون-) افشین محمدی از سنندج (شعرت رو دادم به سهراب سپهری، گفتم بیا این شعره انگار به طریق نو و سپید و این رنگوپنگا! نوشته شده، بخون ببین باس چاپش کنم یا نه؟ یه نگاهی کرد و گفت: اوووووو...وه! باید کلی کتاب عروض و قافیه بخونی پسرم! ای بابا، گفتم سهراب سپهری گفت، چرا به من ناسزا میگی؟ دِهَه!-) نیمایوشیج (شرمنده. از دست من تو این زمینه کاری ساخته نیست-) رضا حسنوند (از من میشنوی، به جای شعر، متن ادبی رو مبنای کارت قرار بده. بعد از یه مدت آشنایی بیشتر با تمثیل و استعاره و عناصر شعری اون، میتونی عروض و قافیه رو هم یاد بگیری و خیلی راحتتر بری سراغ شعر. از من هم نمیشنوی خب دیگه، زنگ بزن به 118-) جوجه تیغی- مریم ادیبی از اصفهان- شکوفه توکلی 16 ساله از ایلام (چند تا از ایمیلای خودت رو واسهت ریپلی کنم که تهش نوشتی 17 ساله؟-) حامد رستمی 18 ساله از قروه- امیر رضا- رضا اسکندرپور از آسمان تبریز- الف.الف. از قم (بهبه! چه عجب از این طرفها؟ پس اینهمه آفلاینی که برات گذاشته بودیم پرید؟ پسوردت رو فراموش کردی و به حساب فراموشی ما میذاری؟ خوندی که نوشتهم اگه تمایل داری میتونی عکست رو هم بفرستی؟ شعرت رو که یه اشاراتی هم به بهار داشت، گذاشتم واسه شماره بعد-) سیاوش منصور، میثاق- حسن جعفری باکلانی- مطرود (نه، انگار منظورم رو درست متوجه نشدی یا عیب از زبون من بوده که شاید درست توضیح ندادم. اگه یه قدیمی دیگه خبری ازش نباشه، به نظرت باس چی کار کرد؟ هان؟-) علیرضا از مشهد- حسن جعفری باکلانی (من مدتهاست که بسیاری از عادات نادرست و عوامانه خودم را ترک کردهام. یکیش هم همین عادت کار داشتن به مسائل شخصی دیگران یا کنجکاوی در اسم واقعی دارندگان اسم مستعار. برایم حل شده که لابد بر اساس مسائل شخصی به آن نتیجه رسیدهاند و تمام. مگر اینکه برای چاپ، موردی داشته باشد که دیگر ناچارم. ضمناً بله... اگر تغییر خط ممکن است، از چاچ مغلوط نوشتههای خودت جلوگیری کردهای، وگرنه چه چاره دیگریست؟! این هم جواب جدی-) افشین اشرفی از ساری- انسیه از همدان (کلی این آدمی رو که توقعی هم نداره شرمنده کردی خواهر جان. ممنون-) رضا اسکندرپور از آسمان تبریز- غزل بیگلری (حتماً به دستم نرسیده وگرنه قطعاً اسمت رو دیگه ذکر میکردم. قبلا رو ولش کن شما با شب شعر مخالفی؟ خیلیها هم کاملا موافقن. اصلا چرا باید استعداد دیگران رو باید بیخیال شد؟ هوم؟ شما شب داستانی، روز طنزی، هر چی میخوای بفرست)