حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
گویی نوروز باستانی هم از اثرات زندگی مدرنیته بینصیب نمانده است. سالها پیش خرید میکردیم تا تازگی و حس نو شدن را در درون و بیرون خود لمس کنیم، خانه تکانی میکردیم تا غبار و آلودگی را از خانههای سنگی و آجری و خانههای دلمان پاک کنیم، اما حالا دیگر سالهاست که نوروز باستانی ما با آن همه سنتهای زیبایش از حبوبات خیساندن برای سبزه شب عید و پهن کردن سفره هفتسین جای خود را به خریدن سبزه و حتی سفره هفتسین حاضری از مغازهها داده و خریدهای بیحساب و کتاب، تجملگرایی و چشم وهم چشمیهای بیحد و حصر با آیین نوروزی ایرانیها عجین شده است.
در این روزهای پایان سال شهر رنگ و بوی سال نو گرفته است. این را میشود از آمدن تنگهای ماهیهای قرمز، سبزه و مخلفات سفره هفتسین به مغازهها، ازدحام و شلوغی غیرقابل توصیف مردم در مقابل ویترین مراکز خرید و مغازههای رنگارنگ دید.
این روزها مردم آنچنان به ویترین مغازهها زل میزنند و در تب و تابی عجیب هستند که انگار بزرگترین دغدغه زندگیشان خرید کردن است. انگار همه ما را مجبور کردهاند که خرید کنیم و اگر نکنیم از قافله استقبالکنندگان از سال نو عقب ماندهایم و اگر نخریم به نوعی سنت شکستهایم و رسم دیرینهای را زیر پا گذاشتهایم که باید منتظر عواقب ناگوارش باشیم.
مد روز،به هر قیمتی!
این روزها چهره شهرمان حسابی رنگ و بوی سال نو به خود گرفته است. این را میشود از مغازههای خیابانها، پاساژها و مراکز خریدی که در این ایام سال از همیشه شلوغترند، حس کرد. ازدحام و شلوغی به حدی است که گاه باید دقایق طولانی به انتظار بایستید تا نوبتتان شود. چشمانداز هر مغازه شلوغی ناخودآگاه سایرین را هم ترغیب میکند که به هر قیمتی شده سرکی هم به آن مغازه بکشند و فروشندگان نیز با آگاهی از تب بالای خریدهای نوروزی در میان مردم تلاش میکنند تا از این فرصت طلایی برای کسب سود و منفعت میلیونی بهرهبرداری کنند.
برای مردمی که روزهای پایانی سال را برای خریدهای نوروزی انتخاب میکنند هیچ فرقی نمیکند که چه چیزی لازم دارند و چه چیزی لازم ندارند. فلان لباس واقعا جنس خوبی دارد و زیباست یا صرفا چون چیز بهتری پیدا نخواهند کرد بناچار باید آن را خریداری کنند؟ رنگی که امسال مد شده تا چند وقت بعد از سال نو قابل استفاده است؟ اصلا فلان وسیله یا پوشاکی که قصد خریدش را ندارند به قیمت اعلام شده فروشنده میارزد یا نه؟ این پرسشها و هزاران نکته ریز و درشت دیگر تنها مسائلی هستند که این روزها مردمی که با شور و اشتیاق مغازهها و مراکز خرید را بالا و پایین میروند کمتر به آن توجه میکنند.
برای خیلی از مردم شهر ما این روزها فقط خریدن و نو شدن مهم است حالا به هر قیمتی که شده مهم نیست. استدلال آنها نیز این است که مگر در سال چند بار عید یا سال نو میآید، این یک رسم است اگرچه گرانی هم باشد، اما باید خرید و چارهای هم نیست.
تب تند چشم و همچشمی
نمیدانیم آیا شما هم تجربه خرید کردن با یک دوست یا آشنای رودربایستیدار را داشتهاید که اتفاقا بابت این وضعیت ناخوشایند بهای سنگینی نیز پرداخته باشید.
تصور کنید یک روز از سوی یکی از دوستانتان به یک خرید 2 نفره دعوت میشوید. هرچه سعی میکنید نمیتوانید بهانهای برای به هم زدن این برنامه پیدا کنید. از آنجا که اتفاقا همراهتان از خانوادهای در اصطلاح عامیانه، پولداری است بنابراین مغازهها و مراکز خرید بالای شهر برایش در اولویت است. هر چه بالاتر و گرانتر بهتر. در یکی از همان مغازه لوکس با قیمتهای صعودی و نجومی، دوست باکلاستان آنچه را که نیاز دارد از بین کالاها و اجناس با توجه به علاقهاش انتخاب کرده و در عین بیخیالی دستش را در کیف پولش میبرد، یک تراول بیرون میآورد و با نگاهی غرورآمیز بهای کالاهای مورد نظر را میپردازد.
در حالیکه همچنان چشمهایش ویترین مغازه را میچرخد تا شاید بتواند کالایی برای خرج کردن چند تراول دیگری که ته کیفش فریاد میکشد مرا خرج کن، پیدا کند، از شما میپرسد: چرا شما چیزی نمیپسندید؟
و شما که در بنبست رودربایستی، عرق سرد را در تمام وجودتان حس میکنید از یکسو در حالی که حس حسادت و چشمو همچشمی و از سوی دیگر غرور کاذب تجملگرایی محاصرهتان کرده در این جنگ مغلوب شده و کالایی را که شاید هیچ وقت به آن نیازی نداشته باشید یا اگر هم نیاز داشته باشید میتوانید از مغازههایی در محدوده مرکزی یا حتی پایینتر شهر نوع ارزانتری از آن را تهیه کنید، انتخاب میکنید و با چند بار حساب و کتاب همه آن چه در جیب دارید (چون پای شخصیت و آبرویتان در میان است) بدون کوچکترین چانهزدنی برای تخفیف گرفتن زیرا در این نوع خرید کردن نهایت بیکلاسی است! آن را میخرید تا از قافله آدمهای با کلاس و متجدد عقب نمانید.
زرق و برقهای پوشالی
بعد از کلی کلنجار رفتن با خودشان دل به دریا میزنند و تصمیم میگیرند برای یکبار هم که شده ناپرهیزی کنند و سری هم به مغازهها و مراکز خرید بالای شهر بزنند تا ببینند مردم آن بالاها چطور خرید میکنند.
پراید نوک مدادی شان که هنوز قسطهایش تمام نشده در میان صدها ماشین مدل بالا که پول هرکدامشان به اندازه کل زندگیشان میشود، مثل یک وصله ناجور خودنمایی میکند.
پس از مدتی خود را در میان بزرگترین و خوش رنگ و لعابترین و البته گرانترین پاساژها و فروشگاههای لوکس بالای شهر میبینند. دیدن آن همه ویترین رنگارنگ با قیمتهای کذایی دود از سرشان بلند میکند. پسر یا دختر جوانشان با ذوق و شوق از طرح لباسهای پشت ویترین میگویند.
ذوق و شوقشان که تمام میشود کمکم پدر و مادر به خود میآیند که هر چه بیشتر اینجا بایستند، دل کندن بچهها از ویترین پر زرق و برق مغازهها سختتر میشود، بنابر این درنگ را بیش از این جایز نمیدانند و صلاح را در این میبینند که بروند به پاساژ فلان در خیابان فلان که قیمتهای پایینتری دارد و با حقوق ماهیانه پدر و عیدی کارمندیاش بیشتر سازگار است. همانجایی که سالهای پیش هم از آنجا خرید میکردند.
دغدغه تجملگرایی
این روزها همه چیز رنگ و بوی عید و تازگی دارد، اما برای بعضیها سرشار از حسرت و شرمندگی است.
همه در کوچهها و خیابانها با دستان پر به استقبال روزهای شیرین عید میروند. مغازههای مختلف شیرینی و آجیل، لباسفروشیها، لوازم دکوری و تزئینی، مبلمان، لوستر، فرش و... همه جای سوزن انداختن نیست. انگار مغازهها و اجناس داخلشان چه ارتباطی به عید و سال نو داشته باشد و چه نداشته باشد باز هم از قاعده شلوغی و ازدحام روزهای پایان سال مستثنی نیستند.
ویترین رنگارنگ مغازههای کیف و کفش و لباس در این میان بیشتر از بقیه، مردم را به سمت خود میکشاند. در این هیاهو، بازار فروش آنقدر داغ میشود که نمیتوان قیمت واقعی اجناس را دانست.
کیف و کفشهای مارکدار خارجی، لباس ترک و عطرهای معروف سال، روسریهای مارکدار چندصد هزار تومانی هم برای خودشان طرفداران بسیاری پیدا کردهاند و قیمتهایشان نه فقط در این ایام بلکه همیشه سربه فلک میزند و در این میان برخی مردم بیش از اینکه بهای واقعی کالایی را به دلیل نوع جنس و رنگ آن بپردازند به چند برابر بالاتر تنها به خاطر مارک معروفش میخرند.
اما تب تجملگرایی در میان برخی خانوادهها خیلی بیشتر از اینها بالا گرفته است. برخی از خانوادهها چند هفته مانده به سال نو به وسایل و لوازم خانه خود همچون مبلمان، پردهها و... را تنها به دلیل دمده شدن، چوب حراج میزنند، چراکه مثلا امسال دیگر رنگ بنفش مد است و قرمز پارسال آبروریزی و در دید میهمانان مایه سرشکستگی است و نه تنها زیبایی خانه بلکه وجهه خانوادگی را هم زیر سوال میبرد.
خانوادگی به خرید بروید
گرفتاری و مشغله کاری مدتهاست که فرصت و زمان بیشتر در کنار هم بودن را از خانوادههای ایرانی گرفته است به نظر میرسد که خرید کردن هم از این قاعده مستثنی نمانده است. تا همین چند سال پیش آخر سال که میشد پدرها و مادرها دست در دست کودکان خود که گاه حتی نوجوانان هم در این خرید دستجمعی آنها را همراهی میکردند راهی بازار میشدند، اما امروز دیگر کمتر از آن خریدهای دستجمعی خانوادگی اثری میبینیم.
مشغله کاری و زندگی پدرها و مادرها بخصوص والدین شاغل کمتر فرصتی را این کار باقی گذاشته است بنابر این وقتی پول عیدی تقسیم شد و سهم خرید هرکدام از اهالی خانه هم مشخص شد دیگر آن وقت است که فرزندان جوان و نوجوان خانواده ترجیح میدهند با دوستان و همکاران خود به خرید بروند یا در صورتی که فرزندان هم شاغل باشند فرصت را مغتنم شمرده و ترجیح میدهند در مسیر محل کار تا خانه سری هم به مغازهها بزنند و مایحتاج مورد نیاز خود را خریداری کنند.
اگرچه شاید از نظر اعضای خانواده چارهای جز این نوع خرید کردن وجود ندارد و به این ترتیب فرصت بیشتری برای رسیدگی به امور در روزهای پایانی سال پیش میآید، اما نکته مهمی که شاید اعضای خانواده از اهمیت آن غافل میشوند ماهیت همین دور هم به خرید رفتن هاست که فرصت بیشتر با هم بودن و نزدیکتر شدن اعضای خانواده به یکدیگر را فراهم میآورد. وقت گذاشتن افراد خانواده برای همدیگر، فرصتی که شاید طی ایام دیگری از سال کمتر به همه اعضای خانواده دست دهد.
در همین نزدیکیها
در این روزهای پایانی سال که خیابانهای شهرمان پر از مردمی است که آنچنان ویترین مغازهها محصورشان کرده که انگار دغدغهای جز خرید کردن در زندگی شان ندارند، اما اگر کمی تامل کنیم شاید در همین نزدیکیها خانواده آدمهایی را بیابیم که دغدغهای مهمتر از رنگ مد سال و مبلمان چندمیلیونی دمده شده منزلشان دارند.
دل پر درد و چهره شرمنده پدرانی که در برابر نگاه مشتاق کودکانشان که هنوز معنای ندارم را نمیفهمند کم میآورند و زهر نداشتن را ذره ذره به جان میریزند، مادرانی که به تنهایی بار زندگی را بر دوش میکشند و در این روزهای آخر سال با خانه تکانی منازل مردم اندک پولی به دست میآورند تا با خرید مختصری برای فرزندانشان برق شادی را در چشمان آنها بنشانند.
فراموش نکنیم اگر سال نو برای خیلی از ما معنای خریدهای بیحساب و کتاب و فرصتی برای به رخ کشیدن مجدد داشتنها و تجملات چشم و همچشمیهاست، برای برخیها هم سال نو تنها یک حسرت و بغض و شرمندگی است... .
پوران محمدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....