حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
صاحبان مدارک دکتری و کسانی که رتبههای استادیاری، دانشیاری و استادی هیات علمی را ندارند، برای کسب امتیازهای لازم، از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند؛ چرا که میدانند گاهی سابقه چند ده ساعت تدریس در دانشگاه اعتباری بیش از چند سال ریاست دانشکده و یا مدیریت گروههای آموزشی را دارد. به همین دلیل، روسای دانشکدهها و مدیران گروهها در سختترین شرایط هم برای خودشان برنامهریزی میکنند تا در هفته حداقل یکی دو ساعت هم تدریس داشته باشند تا وجهه <استادی»شان حفظ شود. اما از نکتهای غافل هستند که...
استاد در هر مرحله و مقطعی رسالت استادی و الگو بودنش را دارد؛ چه بخواهد و چه نخواهد. شیوههای استاد در همه مسائل برای دانشجویان سرمشق آینده میشود. وظیفهشناسی و رعایت حقوق دانشجو در کلاس و ادا کردن حق مطلب و پاسخ دادن به مشکلات درسی و حتی غیردرسی از مواردی است که باید با دقت به انجام برسد.
در همین تهران زیر گوش و چشم مدیران ارشد و وزرای علوم و روسای دانشگاه آزاد و غیرآزاد روسای دانشکدهای وجود دارند که شوق تدریس چنان شیفتهشان کرده است که با وجود گذشت 3 هفته از کلاسهای نیمسال دوم، هنوز پابه کلاسی نگذاشتهاند که حدود 40 50 دانشجو به انتظارشان نشستهاند؛ دانشجویانی که با همه مشکلات ترافیک، هزینههای ایاب و ذهاب و مهمتر از همه، تلفشدن بیدلیل چند ساعت وقتشان به کلاس میآیند اما دریغ از رونمایی شدن استاد که به علت مشغلههای عجیب و غریب به کلاس درس نمیآید، بیآنکه شاگردان را مطلع کند، بیآنکه برای شاگردان بیخبر از همهجا توضیحی بدهد.
به گفته آن بزرگ که سالها پیش هشدار داده بود، آیا اینگونه روسا هرگز گمان نمیکنند در حال آموزش چه رفتاری به نسل آینده هستند؟ آیا سکوت دانشجویان در قبال این بیحرمتی و بیاعتنایی به حقوقشان را به حساب رضایت میگذارند یا ترس از نمره؟ آیا این روسای دانشکدهها باور ندارند که روزی این ترس برداشته میشود؟ روزی که دانشجویان آموختهاند میتوان دیگران را به هیچ گرفت و خود تبدیل به مدرسان و مدیرانی شبیه ایشان شدهاند؟!
ابراهیم زاهدی مطلق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....