مصاحبه‌ شاعر آمریکایی وندی واردیمن با فریده حسن‌زاده (مصطفوی)

کشف «من»‌های پنهان خودم

وندی واردیمن (wendy Vardaman) استاد سابق دانشگاه در حال حاضر در مرکز آموزش تئاتر در مدیسون (بازیگران جوان شکسپیر)‌ تدریس می‌کند. او دکتری ادبیات انگلیسی از دانشگاه پنسیلوانیا دارد و لیسانس مهندسی از دانشگاه کومل. وی به عنوان منتقد شعر از اعتبار خاصی میان خوانندگان حرفه‌ای شعر برخوردار است. اشعار وی بارها نامزد جایزه مهم Pushcart شده است. وندی از معدود شاعران آمریکایی است که ریاضیات را به قلمرو شعر وارد کرده و آثار قابل تاملی پدید آورده است. او از سال 2009 همکاری با نشریه‌ شعر Free Verse را به عنوان معاون سردبیر آغاز کرده است. وندی 3 فرزند دارد که پس از تولد آنها تدریس در دانشگاه را رها کرد تا وقت خود را وقف آنها کند. همسر وندی نیز که استاد دانشگاه‌های آمریکاست با ادبیات پیوندی ناگسستنی دارد و رمان‌نویس است. فریده حسن‌زاده مصطفوی برای معرفی شعر ایران امروز به آن سوی مرزها با تعدادی از نشریات آمریکایی و انگلیسی همکاری دارد. ترجمه‌های او از شعرها و نامه‌های نیما یوشیج در سایت‌های بین‌‌المللی جهان به چاپ رسیده است. تعدادی از اشعار خود او در آنتولوژی‌های شعر آمریکایی Letters to the world،Recovery poetry وTonight منتشر شده‌اند. ترجمه‌های حسن‌زاده از ادبیات جهان معاصر عبارتند از: زندگینامه فدریکو گارسیا لورکا، شعر زنان جهان، جبران خلیل جبران، علی احمد سعید (آدونیس) و مارینا تسوه تایوا. وی 3 آنتولوژی از شعر آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی و آفریقا منتشر کرده است. مصاحبه‌های او با شاعران شرق و غرب و کتاب مقالاتش به نام «شب آخر با سیلویا پلات» از کتاب‌های آتی او هستند. آنچه در پی می‌آید گفتگوی وندی واردیمن با فریده حسن‌زاده است که علاوه بر مسائل حوزه ادبیات، به حواشی زندگی‌های شاعرانه و ادبی می‌پردازد. صوفی مصطفوی این گفتگو را که جزء 3 گفتگوی برتر سال نشریه اکلکتیکا (eclectika) آمریکا شده را ترجمه و در اختیار گروه فرهنگ و هنر «جام‌جم» قرار داده است. متن کامل این مصاحبه را در جام‌جم آنلاین بخوانید.
کد خبر: ۲۴۰۸۱۰

اینترنت برای نسل ما این امکان را فراهم آورده است که ارتباطات خود را گسترش دهیم، دوستی‌های تازه‌ای را تجربه کنیم و حتی به نوعی راهی سرزمین‌های دوردست شویم که سابق بر این جز از طریق رهسپار شدن و دل به جاده‌ها سپردن مقدور نبود. می‌خواهم بپرسم اینترنت چه نقشی در تکوین شخصیت ادبی شما داشت و چه آفاق تازه‌ای در شعر شما گشود؟ چه مزایا یا معایبی در اینترنت یافته‌اید؟

از طریق اینترنت نیز می‌توان نامه‌‌های خصوصی نوشت و این یعنی اینترنت همان‌قدر امین است که کبوتران معصوم ‌نامه‌بر در زمان‌های دور. تنها تفاوت در نبود صبر است. اینترنت به ما هنر انتظار کشیدن را نمی‌آموزد و چیست آنچه عشق را قدرت و عمق می‌بخشد جز صبر و شکیبایی؟ ما ایرانی‌ها ضرب‌المثل خوبی داریم «گر صبر کنی زغوره حلوا سازی.» به رغم بسیاری از امکاناتی که اینترنت برای تسریع و تسهیل در ارتباطات فراهم آورده ما بندرت دوستانی واقعی می‌یابیم. در واقع ما حریم خلوت سازنده‌ خود را با ارتباطاتی تاخت می‌زنیم که بندرت از سطح فراتر می‌روند تا به درون ما راه‌یابند. طبیعت اینترنت به علت سرعت بالا و امکان دستیابی به افراد متعدد در کشورهای مختلف جهان، توانایی‌های ما را فقط در مردمداری افزایش بخشیده نه‌‌‌در دوستیابی. ما در فایل این باکس خود فهرستی بین‌المللی از نام‌های زنان و مردانی داریم که با آنها مکاتبه می‌کنیم اما آیا آنها به اندازه‌ جمع ساکت کتاب‌های قفسه‌ اتاق مان، با ما همدل و همرای‌ هستند؟

شما نقش سفیر فرهنگی ایران را در مجامع شعری کشور‌های خارج دارید و با شکیبایی سوء‌تفاهم‌ها را بر طرف می‌کنید، مثلا همین نکته که زبان مادری ایرانی‌ها فارسی است و نه عربی. شناخت ما را از فرهنگ و هویت ایرانی وسعت می‌دهید و شاعران مطرح کشورتان را به ما می‌شناسانید. خود را در این نقش چگونه می‌یابید؟

از لقب زیبایی که سخاوتمندانه مرا به آن مفتخر می‌کنید ممنونم. سفیر فرهنگی! واقعا به آن می‌بالم، اما افسوس که گاه توضیحات من سوء‌تفاهم بر می‌انگیزد؛ مثلا اگر من به اهل قلم انگلیسی زبان بگویم که حجاب برای زن مسلمان حکم بندگی و بردگی ندارد همان‌طور که پوشش زنان آمریکایی و اروپایی پرچم آزادی و سربلندی نیست، برخی از آنها سعی می‌کنند مرا متقاعد کنند که زنان ایرانی واقعا در قید و بندند و نیازمند رهایی! این است که من سعی می‌کنم به جای بحث‌های بیهوده از طریق معرفی شعر کشورم، فرهنگ ایران را به آنها بشناسانم نیز متقابلا آثار شاعران خارجی را به ایرانیان معرفی می‌کنم بخصوص آن‌هایی را که خلوت شاعرانه‌شان را از گزند تبلیغات زهر آگین رسانه‌های غربی دور نگه داشته‌اند و برای عقاید آداب و رسوم ملل دیگر احترام قائلند.

علاوه بر مصاحبه با شاعران و نویسندگانی از ایران و خاورمیانه، مصاحبه‌های متعددی نیز با شاعران آمریکایی داشته‌اید. انگیزه‌ شما چه بوده و ایرانیان این گفتگو‌ها را چگونه‌ یافته‌اند؟

نیاز من برای ارتباط روحی بیشتر با اشعاری که ترجمه می‌کنم اولین انگیزه‌ من برای این مصاحبه‌ها بوده است. به نظر من ترجمه‌ شعر نوعی بازآفرینی است و برای توفیق در این کار باید ارتباط روحی با شاعر برقرار کرد. مصاحبه‌های کتبی با شاعر و حرف زدن درباره مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی و خانوادگی حتی امکان آشنا شدن با زیر و بم‌های شخصیت شاعر را برایم فراهم می‌کند. وقتی شاعری در قید حیات نباشد اگر حمل بر خرافات نکنید سعی می‌کنم با خواندن سرنوشت او و نامه‌ها و جزییات دیگر روح او را احضار کنم و از او کمک بگیرم. در مورد بخش دوم سوال شما باید به شما اطمینان بدهم که ایرانی‌ها شیفته‌ شعر آمریکای معاصرند و بسیار مایل به شناخت هرچه بیشتر آنها. مصاحبه‌های من با شاعران برجسته‌ آمریکا مثل سام همیل، ییلی کالینز و ادوارد هرش و بسیاری دیگر همیشه مورد توجه خوانندگان شعر دوست قرار گرفته است. بار‌ها دیده‌ام در سایت‌ها و وبلاگ‌های شخصی، جوان‌ها تکه‌هایی از این مصاحبه‌ها را به عنوان بهترین مطلبی که در روزنامه‌ها صید کرده اند با خوانندگان خود در میان گذاشته‌اند. دوستداران شعر در ایران مرا آینه‌ شعر جهان می‌نامند. این خطابی است که مرا بسیار دلگرم می‌کند.

در آنتولوژی بین‌المللی شعر «نامه‌هایی برای دنیا» که در آمریکا چاپ شد از شما به عنوان تنها شاعر ایرانی این مجموعه شعر «آیا بس نیست؟» آمده است با این مصراع‌های پایانی خطاب به جنگ‌افروزان:

بس نیست؟ / بس نیست؟  / مگر انسان چه می‌خواهد  / جز یک تکه نان  / یک شب خواب راحت  / و یک بغل بی‌پناهی  / برای دل‌کندن از عشق / و قناعت کردن به آرامش سایه‌ها و خاطره‌ها؟
چرا این شعر را انتخاب کردید و آیا شما در زبانی دیگر شاعری دیگر هستید؟


رسیدن پیامی از سوی کیت ایوانز شاعر آمریکایی کار مرا در انتخاب یکی از شعرهایم که در مورد جنگ بود بسیار آسان کرد. او نوشته بود: «شعری که برایت می‌فرستم نه حاصل تجربیات شخصی من که نتیجه‌ خواندن اخبار جنگ روزنامه‌هاست. من تنها از تصور این که مردمی در این دنیا به عینه شاهد این وقایع خشونت بارند دیوانه می‌شوم. وحشیگری مردم نسبت به‌ یکدیگر نوعی جنون است؛ بنابراین ارتباطم با شاعری مثل شما که شخصا شاهد فجایع جنگ بوده برایم بسیار مغتنم است.»

در مورد بخش دوم پرسش شما باید بگویم: شعر نوشتن به انگلیسی به من کمک کرده است تا من‌های پنهان دیگرم را کشف کنم. منظورم صدایم به عنوان هویت شرقی‌ام است و پژواک آن...

وقتی برای اولین بار با شعر شاعر ایرانی فروغ فرخزاد آشنا شدم بی اختیار یاد سیلویا پلات افتادم؛ برای مثال شروع شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» که من با ترجمه‌ «میکائیل سی.هیلمن» خوانده‌ام: و این منم / زنی تنها  / در آستانه‌ فصلی سرد  / در ابتدای درک هستی آلوده‌ زمین /  و یاس ساده و غمناک آسمان /  و ناتوانی این دست‌های سیمانی.

شما چه شباهتی می‌یابید بین این دو شاعر زن همدوره که هر دو در بهمن‌ماه زمستانی سرد و غریب و در اولین سال‌های دهه‌ 30 عمر خود و در اوج آفرینندگی درگذشتند؟ آیا زنان شاعر ایران و آمریکا در عصر حاضر شباهت‌های شعری بیشتری دارند یا عوالم‌شان تفاوت بیشتری کرده است؟

حتی مرگ در فصل سرد و در اوج خلاقیت ذهنی نیز دلیل کافی برای شبیه دانستن این دو شاعر نیست. سیلویا خود را کشت، زیرا از عدم وفاداری شوی خود که پدر دو بچه‌اش بود رنج می‌برد. او زنی بود وابسته به پیوند زناشویی و مادری دلبسته‌ کودکانش. فروغ اما شعر را بر قیود خانوادگی ترجیح داد. متاسفانه فمینیست‌ها و افراد ضد مذهبی (و نه غیر مذهبی) در ایران و نیز بعضی ایرانی‌های مقیم خارج سعی دارند فروغ را قربانی جامعه‌ای مذهبی و پدرسالار معرفی کنند. این حقیقت ندارد. آنها ادعا می‌کنند او در 16 سالگی به اجبار پدر ازدواج کرد، اما واقعیت این است که او برای رسیدن به وصال مردی که دوست می‌داشت پدر و مادرش را تهدید به خودکشی کرده بود. می‌گویند شویش مردی متحجر بود، مخالف شعر گفتن او و بعد از طلاق او را از دیدار فرزندش محروم کرد. حال آن که نامه‌های بازمانده از او که 30 سال پس از مرگ او توسط پسرش انتشار یافت، ثابت می‌کند حتی بعد از طلاق نیز تنها حامی جدی و واقعی فروغ همین مرد بوده است. مردی که همه‌ عمر به او وفادار ماند و دیگر هرگز ازدواج نکرد. او خود نویسنده و طراح بود. در مورد شعر، فروغ توانست از مرز حدیث نفس فراتر برود و به جامعه و دنیای بیرون بپیوندد در حالی که سیلویا پلات همیشه از خود حرف می‌زند حتی وقتی به دیگران می‌پردازد. غیبت عشق برای فروغ نه دردی شخصی که زخمی جهانی بود.من بین شاعره‌ روسی مارینا تسوه تایوا و فروغ فرخزاد شباهت بیشتری می‌یابم. هر دو شاعر به عشق بیشتر وفادار بودند تا به مردان زندگی‌شان و حقیقت شعر را به واقعیت زندگی ترجیح دادند. در عین حال بگذارید اعتراف کنم گه اگر ایران فقط یک فروغ فرخزاد دارد، در آمریکا شاعرانی به توانایی او بسیار بیشتر می‌توان یافت. من به عنوان مترجم شعر جهان گواهی می‌دهم که شاعران زن در آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی بهترین شاعران زن جهانند.

شما گلچینی از شعر زنان جهان منتشر کرده‌اید. آیا بر اساس موضوع خاصی بوده است؟ آیا نویسندگان زن در ایران بیشتر شبیه نویسندگان مرد ایرانی می‌نویسند یا شبیه نویسندگان زن در دیگر کشور‌ها یا هر دو؟ نویسندگان محبوب شما چه کسانی هستند؟

این گلچین شعر مجموعه‌ای است از شاعران زن جهان در قرن بیستم و من اشعاری را انتخاب کردم که در برگیرنده‌ وقایع مهم قرن بیستم بودند چون: جنگ جهانی دوم، پیدایش کمونیسم، روسیه‌ استالین و رژیم‌های دیکتاتوری و استثماری دیگر. درباره شاعران زن ایرانی بیشتر آنها در قلمرویی زنانه قلم می‌زنند و بنابراین روش شاعران مرد را تقلید نمی‌کنند. بخصوص بعد از فروغ فرخزاد، زنان آموختند که صدای خود را داشته باشند و از مسائل خود حرف بزنند. درباره زنان نویسنده، ما داستان‌نویسان با ارزشی داریم؛ چون رویا پیرزاد و فریبا وفی اما من فکر می‌کنم آنها قابل مقایسه با نویسندگان توانایی چوت مارگارت آتوود نیستند. درباره شاعران زن ایرانی ما چهره‌های درخشانی چون فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی و دکتر طاهره‌ صفارزاده داریم که این آخری بتازگی درگذشت. او حقیقت شعر را در کلام خدا یافت و ترجمه‌ بسیار زیبا و شاعرانه‌ای از قرآن مجید منتشر کرد که به راستی شاهکاری است.

می‌خواهم بدانم شاعران زن ایرانی دقیقا در شعرشان چه مسائلی را مطرح می‌کنند؟ خود شما فکر می‌کنید زنان شاعر جهان باید در شعرشان مسوولیتی نسبت به طرح موضوعات خاصی مثل زندگی خانوادگی یا مثلا سیاست احساس کنند؟

شعر زنان ایرانی هرگز در چاه فمینیسم سقوط نکرد. به اعتقاد من فمینیسم، چاهی برای شعر حدیث نفس گرایانه‌ا همان شعر شخصی و خصوصی است که شاعرانی چون سیلویا پلات و آن سکستون به اعماق آن فرو شدند. من آدرین ریچ یا امیلی دیکنسون یا گابریل میسترال را ترجیح می‌دهم، شاعرانی که به جای زنانه کردن ِ شعر، روح زنانه‌ خود رادر کلمات دمیدند و معنویتی ملموس و تلطیف شده به آن بخشیدند.

در ایران نیز شاعرانی چون سیمین بهبهانی و طاهره‌ صفارزاده توانستند از عوالم شخصی خود گذر کنند و جلوه‌هایی از صلح، عشق و آزادی را برای شعرشان ارمغان بیاورند.

شما همسر و مادرید. زندگی شما در این دونقش تا چه حد در شعر شما جلوه دارد؟ و تفاوت‌های میان شعر و دنیای زنانه را چگونه می‌بینید در شعر زنان ایرانی و آمریکایی؟

زندگی روزانه‌ زن قلمروی خلاقیت اوست: ظرف‌ها، رخت‌ها، بچه‌ها، شوهر، کارهای ناتمام و خلوتِ هرگز دست نیافتنی! خارج از این قلمرو شعر زن شبحی بیش نیست، محکوم به سخن گفتن از الفاظی بی‌جان و فاقد واقعیت که ملهم از ادبیات است نه ریشه گرفته در جان زندگی. درباره شعر خودم اگر زندگی روزمره را از آن بگیرید دیگر حتی یک قطره خون هم در آن نمی‌یابید. حتی وقتی در شعرم از سیاست حرف می‌زنم نگرانی‌هایم را به عنوان یک زن و مادر برای صلح گمشده مطرح می‌کنم.

درخصوص شعر زنان ایران و آمریکا، تفاوت عمده‌ای که من یافته‌ام این است: زن ایرانی شعر را برای تقویت وابستگی بیشتر می‌خواهد اما زن آمریکایی شعر را وسیله‌ای برای کسب استقلال بیشتر می‌داند. هر دوی آنها در طلب آزادی‌اند: زن ایرانی آن را در قفس عشق می‌جوید و زن آمریکایی آن را در قفس فمینیسم.

یک شاعر ایرانی می‌گوید: شعر، هنر سخن گفتن از ناگفتتی‌هاست و سیاست، هنر سخن نگفتن از گفتنی‌ها. بنابر این به اعتقاد او شعر سیاسی در طبیعت خود عین ناممکن است؛ چیزی است مثل دایناسور مدرن یا گناه مقدس یا مادر نازا و از همین رو می‌پرسد: پس چیست شعر سیاسی، اگر نیست واقعیت منطق شکن؟

من شخصا تا پیش از جنگ همیشه کلمات را بالای ابرها می‌جستم. فرو افتادن بمب‌ها از آسمان، شعر مرا به زیرزمین تبعید کرد جایی که باید برای در امان ماندن از بمباران‌ها به آنجا پناه می‌بردیم. راستش را بگویم شعر من بعد از جنگ دیگر هرگز به ابرها اعتماد نکرد.

به نظر شما زنان شاعر جهان در رابطه با شعر و یکدیگر نقش خاصی را باید ایفا کنند؟ انجمن زنان شاعر جهان چه تسهیلاتی می‌تواند برای ایفای بهتر این نقش فراهم کند؟ بخصوص اعضا چگونه می‌توانند به زنان شاعری که بیرون از مرزهای آمریکا زندگی می‌کنند یاری برسانند؟

شعر، بی حضور زنان، سرچشمه‌ ازلی و ابدی خود را گم می‌کند. زنان شاعر جهان از شرق تا غرب با مبادله‌ افکار و عقاید یکدیگر به این سرچشمه درخشندگی و عمق می‌بخشند. هر احجاف سیاسی یا پیشداوری اجتماعی این سرچشمه‌ زلال را گل‌آلود می‌کند.

خصوصا این که اعضای انجمن بین‌المللی زنان چه کمکی می‌توانند به زنان کشورهای دیگر که بیرون از مرزهای آمریکا ساکن هستند برسانند، باید بگویم بهتر است آنها اول به اعضای آمریکایی خود کمک کنند. یعنی به آنها بیاموزند شاعر بودن یعنی صداقت و شهامت داشتن. یکی از شاعران زن آمریکایی وقتی مطلع شد می‌خواهم مصاحبه‌ام را با او در ایران چاپ کنم وحشتزده شد و مرا منع کرد. او معتقد بود از آنجا که آمریکا خیال جنگ با ایران را دارد، چاپ حرف‌های او در ایران علیه دولت آمریکا برای او دردسر جدی درست خواهد کرد. چیست معنای واقعی این تقاضا جز این که:بگذار حرف‌های یک شاعر در حد شعار بماند و نه در حد چیزی مربوط به واقعیات زندگی؟

صوفی مصطفوی کاشانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها