سخنرانی وانگ منگ نویسنده مشهور چینی در ایران

یونیفرم چینی روی واژه‌های جهانی

نشست ادبی شهر کتاب (21 آذرماه)‌ به «ادبیات و نویسندگان امروز چین» اختصاص داشت و طی آن از «وانگ منگ» نویسنده مشهور چینی دعوت شده بود که درباره این موضوع با مخاطب ایرانی سخن بگوید. وانگ منگ که از او به عنوان بزرگترین نویسنده حال حاضر چین یاد می‌شود سخنرانی‌های دیگری از جمله «ادامه و گسترش فرهنگ و تمدن چین» و «فرهنگ اقلیت‌های مختلف چین» در ایران داشت.
کد خبر: ۲۴۰۵۳۹

پیش از آن که به ارائه گزارشی از سخنرانی وانگ منگ و محمد قاسم‌زاده، داستان‌نویس و منتقد ادبی در نشست 21 آذر بپردازیم برای آشنایی بیشتر علاقه‌مندان پرسش‌های کوتاهی از زندگی و آثار او را در اینجا می‌آوریم.

وانگ منگ 15 اکتبر 1934 در پکن متولد شد. بعد از تاسیس جمهوری خلق چین در 1949 در دفتر مرکزی جوانان کمونیست چین مشغول به کار شد. او در سال 1983 سردبیری مجله «ادبیات خلق» را برعهده گرفت و از سال 1989 -‌ 1986 وزیر فرهنگ جمهوری خلق چین بود.

اما پس از سال 1979 داستان‌های کوتاه و بلندی از وانگ منگ منتشر می‌شود که از جمله می‌توان به «شب و چشم»، «ورود متحرک»، «مراسم لباس» و «جنگل انسان» اشاره کرد. وانگ تحقیقاتی را نیز در زمینه ادبیات کلاسیک انجام داده که تحت عنوان «آگاهی بخشی عمارت سرخ» و «دو بال پرواز» منتشر شده‌اند.

آثار وانگ منگ که به نسل سوم نویسندگان چین تعلق دارد تاکنون به بیش از 20 زبان (انگلیسی، ایتالیایی، فرانسوی، آلمانی، ژاپنی، روسی و ...) ترجمه شده است. از معروف‌ترین آثار او می‌توان به «پروانه و داستان‌های دیگر» و «گلوله برفی» اشاره کرد.

وانگ منگ در حال حاضر معاون انجمن نویسندگان چین، رئیس بنیاد فرهنگ و هنر اقلیت‌های چین، معاون انجمن قلم چین، رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه جینگ دائو و ... است.

اما پیش از پرداختن به سخنرانی وانگ منگ در نشست «ادبیات و نویسندگان امروز چین» دو نکته را خاطرنشان می‌کنم. یکی این‌که سخنان وانگ منگ در این نشست بار دیگر به ما نشان داد که ادبیات چگونه به‌سرعت مرزهای قراردادی و جغرافیایی را درمی‌نوردد و خصلت‌های مشترک انسانها را به هم گوشزد می‌کند و نکته دوم که یکی از تصاویر طنز این نشست هم بود این‌که یکی از رموز موفقیت چینی‌ها در عرصه فرهنگ و اقتصاد، وفاداری فعالانه به فرهنگ و آداب و سنت‌های بومی‌شان است به این معنا که در عین وفاداری به فرهنگ چین، درها را به سمت فرهنگ‌های دیگر نمی‌بندند، در لحظاتی از این نشست وقتی یکی از حضار به یونیفرم سرمه‌ای وانگ‌منگ اشاره کرد و او را خطاب قرار داد که چرا هنوز از یونیفرم حزبی استفاده می‌کند، وانگ منگ همزمان با رد این نظر، دگمه‌های یونیفرم را از پایین باز کرد و جلوی چشم حضار که با تحسین آنها همراه بود یقه یونیفرم را برگرداند و ما همه دیدیم که یونیفرم چینی او در کسری از ثانیه به یک کت غربی تبدیل شد؛ شاید این چشم‌بندی از انعطاف‌پذیری روحیه چینی در حال حاضر خبر می‌دهد و البته جهش‌های خیره‌کننده‌ای را در اقتصاد رقم می‌زند.

وانگ منگ: باید این را بگویم که چین در حال حاضر به ادبیات خیلی اهمیت می‌دهد و بیش از 50 مجله تخصصی در حوزه ادبیات فعالیت می‌کند. ما بعد از جنبش فرهنگی بخصوص از سال 1990 به بعد شاهد به عرصه آمدن نویسندگان با طرح و اندیشه نو هستیم. این نویسندگان از روحیه مستعدی برای ورود به عرصه‌های انتقاد از واقعیت‌های اجتماعی برخوردارند، به خاطر همین است که وقتی در سال 1949 انقلاب چین پیروز می‌شود نویسندگان چینی از آن استقبال می‌کنند، این تصویر درست نقطه مقابل انقلاب 1917 در شوروی سابق است. آنجا وقتی انقلاب روی داد نویسندگان مجبور به مهاجرت شدند، ولی در چین همه نویسندگان بعد از انقلاب به وطن باز می‌گردند.

بعد از سال 1949 روند پیچیده و پرفراز و نشیبی در چین طی می‌شود تا این که به 1987 می‌رسیم که «فلو شایینگ» سیاست های مربوط به اصلاحات اجتماعی را اجرا می‌کنند و به تبع آن و با ایجاد ثبات اجتماعی، چین به سمت رشد اقتصادی با شتاب بالا خیز بر می‌دارد. الان اگر آمار داستان‌هایی که در چین منتشر می شود با 40 سال پیش مقایسه کنیم می‌بینیم 10 برابر شده است. البته تنوع در داستان‌ها نیز وجود دارد.

برخی از نویسندگان ما «تاریخ» را محور و مبنای داستان‌هایشان قرار می‌دهند؛ زندگی پر ماجرای یک پادشاه، مدیریت کشور، مبارزه با دشمن و ... برخی مسائل امروزی را که با رشد اقتصادی و لایه‌بندی‌های جدید به وجود آمده در داستان‌هایشان منعکس می‌کنند. مثال می‌زنم. رشد شهرنشینی؛ روستاییانی که در سال‌های اخیر وارد شهر شده‌اند و آنجا کار و زندگی می‌کنند اما نمی‌توانند از حقوق خود دفاع کنند.

یکی از کارکردهای مهم داستان در چین، کمک به آسیب‌شناسی اجتماعی است طوری که وقتی داستان‌نویسان چینی، آسیب‌های اجتماعی را در لابه‌لای آثار خود طرح می‌کنند مقامات دولتی متوجه چنین آسیب‌هایی می‌شوند.

برخی از داستان‌نویسان با طرح آداب و رسوم مناطق مختلف و دور افتاده چین به پویایی سنت و فرهنگ کشور کمک می‌کنند، برخی از نویسندگان «انقلاب» را موضوع آثار خود قرار داده‌اند. در حال حاضر نیز اکثر داستان‌نویسان با سبک «واقع‌گرایی» به کارشان ادامه می‌دهند، این داستان‌ها با این که مورد انتقاد هم قرار می‌گیرند اما در سطح گسترده‌ای چاپ می‌شود و نویسندگان نیز درآمد خوبی کسب می‌کنند.

درباره شعر چینی نیز باید بگویم اشعار کلاسیک چین به لحاظ قالب، تعداد واژه‌ها و موسیقی محدودیت‌های فراوانی دارد اما از سال 1990 شعر معاصر از آن همه قید و بند رها شده و در فضای آزادتری تنفس می‌کند، البته شعر جدید در چین، چندان با استقبال خوانندگان مواجه نیست و درباره آینده و سرنوشت این نوع از شعر به سختی می‌توان داوری کرد. من از وضعیت چاپ و نشر کتاب‌های شعر در ایران چندان آگاه نیستم اما در چین، انتشاراتی‌ها چندان رغبتی برای چاپ کتابهای شعر ندارند. در چین معمولا یک کتاب داستان 20 هزار تیراژ دارد، در صورتی که یک مجموعه شعر هزار تا دو هزار جلد چاپ می شود.

نکته‌ای که باید اضافه کنم این است که برخی از شاعران نوپای چینی تحت تاثیر مدهای غربی به سبک‌های عجیبی روی آورده‌اند، واژه‌هایشان مفهومی ندارد و با زبان بسیار پیچیده شعر می‌نویسند که برای خیلی‌ها خسته‌کننده است البته قطب دیگر این موجود عجیب، شاعران معاصری است که با زبان عامیانه شعر می‌گویند. خیلی از جوانان علاقه‌مند در چین خودشان مجموعه‌‌هایشان را منتشر می‌کنند و از طرفی با استفاده از اینترنت، باورهایشان را در این‌باره اشاعه می‌دهند.

نقد ادبیات نیز جریان خودش را دارد. همه دانشگاه‌ها، دانشکده‌ زبان چینی دارند و به نقد ادبیات می‌‌پردازند. البته خواسته بازار، تاثیرش را روی نقد ادبیات نیز گذاشته است. بعضی از انتشاراتی‌ها جلساتی را درباره نقد ادبیات تشکیل می‌دهند، اما سمت و سوی نقد را به کتاب‌هایی که خودشان منتشر کرده‌اند، می‌کشانند.

برخی از شاعران برای خودشان مصاحبه و گفتگو تنظیم می‌کنند، البته برخی از منتقدان هستند که به صورت پیگیر جریان نقد را دنبال می‌کنند، اما آنها هم با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستند، به این‌گونه که وقتی موارد منفی را در نقد خود نشان می‌دهند خالق اثر رنجیده و تصویر منتقد تا آخر عمر در ذهنش حک می‌شود.

درباره ترجمه و معرفی آثار و ادبیات خارجی نیز باید بگویم این قبیل آثار نیز مورد توجه خوانندگان چینی است. بیشتر رمان‌هایی که جایزه نوبل ادبیات را گرفته‌اند در چین ترجمه و منتشر شده‌اند، انجمن نویسندگان چین نیز که در نقاط مختلف کشور فعالیت می‌کند بودجه‌ای در اختیار نویسندگان قرار می‌دهد، وضعیت معیشتی نویسندگان در چین خوب است و بعضی‌ها می‌گویند این موضوع در تضاد با آفرینش آثار خوب ادبی است، اما خنده‌دار خواهد بود اگر به دولت پیشنهاد بدهیم که زندگی نویسندگان سخت باشد تا آنها آثار خوبی را خلق کنند.

علی‌اصغر محمدخانی: با توضیحاتی که‌ آقای وانگ‌منگ مطرح کردند می‌بینیم که بسیاری از خصوصیات فرهنگی بین ملل مختلف مشترک است.

کشور چین با یک میلیارد و 300 میلیون نفر جمعیت، تیراژ مجموعه‌های شعرش 1500 نسخه است پس شاعران جوان ما در ایران نباید چندان نگران باشند چون این مساله تنها مختص ایران یا چین نیست و در همه جا حتی اروپا دیده می‌شود.

نکاتی که درباره نقد ادبی مطرح شد و چگونگی برخورد نویسندگان و منتقدان مسائلی است که در ادبیات جهان سابقه مشترک دارد. در هر صورت سخنان آقای وانگ‌منگ حاوی نکات ارزشمندی بود که در جای خود باید مورد بحث قرار گیرد.

محمد قاسم‌زاده: ادبیات چین در واقع زاییده سیاست است. جنبش چهارم می 1919 که در نتیجه اعتراض دانشجویان چین به سستی و خیانت نمایندگان چین در کنفرانس «ورسای» به وجود آمد و طیف وسیعی از جوانان را به خیابان‌ها کشاند زمینه‌های ظهور ادبیات جدید چین را فراهم کرد. همزمان با این جنبش مجله «جوانان نو» منتشر شد که آثار نویسندگان جدید را دربرمی‌گرفت. این مجله را نویسنده‌ای به نام «ووشون» که بعدها مشهور شد مدیریت می‌کرد. اولین داستان کوتاه چینی در همین مجله منتشر می‌شود که از آن به عنوان طلیعه داستان کوتاه چین نام برده می‌شود. این داستان به قلم «ووشون» بود با عنوان «خاطرات یک دیوانه.» خیلی جالب است که در همان زمان، هدایت داستان «زنده به گور» را می‌نویسد، در سوتیتر داستان «زنده به گور» آمده: «خاطرات یک دیوانه» اما شخصیت اصلی داستان «ووشون» معتقد است دیگران می‌خواهند او را بخورند و از بین ببرند. شخصیت داستان در تضاد با فضای بیرون و آدم‌های بیرونی است، هدایت نظر فردی و شخصی دارد، در صورتی که ووشون به دلیل داشتن عقاید سوسیالیستی داستان را در بستر مسایل اجتماعی دنبال می کند. همزمان با پاگیری این مجله یک چینی به نام «اوشی» که در دانشگاه کلمبیا امریکا درس خوانده وارد چین می‌شود و تزهایی برای نوسازی و تحول در ادبیات چینی پیشنهاد می‌کند. در واقع سنت‌های ادبی چین از دو سو مورد حمله قرار می‌گیرد؛ یکی از سوی «اوشی» لیبرال و دیگری از طرف «ووشون» و دوستانش که سوسیالیست بودند.

دهه 1920 بین این دو گروه جدالی در می‌گیرد که کدام یک راه درست را پیش گرفته‌اند. البته هر دو به ادبیات سنتی حمله می‌کنند، اما مسایل اجتماعی ووشون و یارانش را حمایت می‌کند، بخصوص قیام شانگهای و شکست این قیام، ووشون و همراهانش را در متن جریان ادبی قرار می‌دهد.

در سال 1930 ووشون و دوستانش اتحادیه نویسندگان جناح چپ را تشکیل می‌دهند. قیام‌های اجتماعی از یک سو و فعالیت حزب کمونیست، تب و تابی را در جامعه چین به وجود می‌آورد و رنگ سیاست به رنگ اصلی ادبیات تبدیل می‌شود.

سال 1933 ژاپن به چین حمله می کند. نویسندگان از یکسو با دولت «چیان تای‌چه» و از سویی با سنتها مبارزه می‌کنند. البته عنصر غالب، مبارزه با اشغالگر است. نسلی از نویسندگان در کنار ووشون و همکارانش به وجود می‌آید که جزو نسل اول نویسندگان چینی هستند. در سال 1936 ووشون می‌میرد، اتفاقی که در این دوره می‌افتد این است که مائو و هوادارانش در حزب کمونیست برای این‌که از سرکوب حکومت نجات پیدا کنند، راهپیمایی بزرگی را تدارک می‌بینند. حزب کمونیست کمیته مرکزی را در یک روستا متمرکز می‌کند و روشنفکران و نویسندگان برای این‌که به کمیته مرکزی نزدیک باشند در آن روستا اقامت می‌کنند. مائو در آن روستا دو سخنرانی برای نویسندگان چین انجام می‌دهد. تزهایی که مائو در لابه‌لای حرفهایش طرح می‌کند در واقع آینده و افق ادبیات چین را نشان می‌دهد.

او در یکی از سخنرانی‌هایش می‌گوید؛ ادبیات باید به وسیله کارگران، دهقانان و سربازان برای کارگران، دهقانان و سربازان نوشته شود، همراه با پیروزی انقلاب در 1949 و فرار «چیان تای چه» به تایوان همراه با شکست ژاپن و خروج نیروهایش از چین، فراغتی حاصل می شود. نویسندگان که در این دوره به وجود می‌آیند عمدتا نویسندگان رئالیستی هستند با نظرگاه رئالیسم اجتماعی.

معروفترین نویسندگان این دوره باجین، لائوتسه، مائودون و گمورو هستند. در بین این نویسندگان وضعیت لائوتسه کاملا متفاوت است. او در سال 1900 به دنیا می‌آید، لائوتسه ادبیات انگلیسی می‌خواند، اما نگاهش به ادبیات، رئالیسم و واقع‌گرایی با برداشت روسها و چینی‌ها متفاوت است و به رئالیسم اروپای ‌غربی توجه دارد. لائوتسه در داستان‌هایش سنت‌های پوسیده چین را که مانع نوگرایی در این کشور است به نقد و چالش می‌کشد؛ چه در داستان «خاطرات یک دیوانه» و چه در داستان معروف «داستان واقعی اکنو.»

این مبارزه و نقد در واقع از جنگ تریاک شروع می‌شود. در این جنگ وقتی چینی‌‌ها شکست می‌خورند، تازه به تحول جهان و عقب‌ماندگی خودشان پی می‌برند. درواقع توجه به ترجمه از جنگ تریاک آغاز می‌شود، درباره لائوتسه باید بگویم لائوتسه زندگی واقعی توده مردم را به تصویر می‌کشد. لائوتسه برخلاف جریان غالب آن روزها کم از نویسندگانی چون ماکسیم گورگی تبعیت می‌کند، از نگاه چخوف سود می‌برد، رئالیستی که در آن خطوط ارشادی وجود ندارد.

از طرفی پس از انقلاب چین، فراز و نشیب‌هایی دیده می‌شود. در سال 1966 نمایشنامه‌ای با عنوان «خی وی از کار برکنار شده است» توسط شهردار پکن نوشته می‌شود. همان زمان مائو ژنرالی را برکنار کرده بود و این نمایشنامه را تعریفی بر برکناری ژنرال می‌داند. همین مساله انقلاب فرهنگی را در چین به وجود می‌آورد که 10 سال ادامه دارد و در طول این مدت دولت تعیین می‌کند که چه کسی چه طور بنویسد. بسیاری از این نویسندگان در این دوره یا در تبعید به سر می‌برند مانند وانگ یا به کارهای بسیار کوچک واداشته می‌شوند، گروه چهار نفره‌ای به رهبری زن مائو این جریان را مدیریت می‌کنند. به این ترتیب نسل دوم نویسندگان چینی با ضربه وحشتناکی روبه‌رو می‌شوند، بسیاری از آنها ادبیات را رها می‌کنند و معدودی در خفا کارشان را ادامه می‌دهند.

با مرگ مائو در سال 1976 گروه دیگری به رهبری «دن شیائو پینگ» در قدرت قرار می‌گیرند. این گروه از نویسندگانی که انگ راستگرایی به آنها خورده بود اعاده حیثیت می‌کند. نسل جدیدی از نویسندگان چینی پا به عرضه می‌گذارند که دوران وحشتناک انقلاب فرهنگی را از سر گذرانده‌اند و تجربیات آن دوران را عرصه می‌کنند. بعد از 1990 نقص دیگری در ادبیات چین به وجود می‌آید. نسلی متولد می‌شود که تجربه انقلاب فرهنگی و انقلاب و مسائل خبری را ندارند و بیشتر متوجه تئوری‌های وارداتی از غرب هستند. اشاره آقای وانگ مبنی بر این که شعرها و داستان‌هایی در چین نوشته می‌شود که کسی نمی‌فهمد ناظر به تاثیر جریان پست مدرنیسم و مکاتب دیگر غربی است. این نسل هنوز آزمونش را پس نداده که ببینیم بالاخره از دل این جریان چه بیرون خواهد آمد.

اما سه کتاب در ادبیات جدید چین حائز اهمیت هستند. این سه کتاب مسایل و رویدادهای هر دوره را مشخص می‌کند. یکی «داستان واقعی اکنو» که پوست‌اندازی جامعه چین را از سنت به مدرنیته نشان می‌دهد. داستان معروف لائوتسه به نام «شتر شیانزی( »منظور لائوتسه، دوچرخه‌های مسافربری است) زندگی نو شده چینی را نشان می‌دهد که هنوز به طور کامل نو نشده است.

و سومین کتاب «کوهسار جان» است. این کتاب به چینی منتشر نشد، «کوهسار جان» در فرانسه و به زبان فرانسوی نوشته و برنده جایزه نوبل ادبیات نیز شده است.

ما وقتی سیر وقایع را تعریف می‌کنیم می‌بینیم جریان‌های سیاسی در کشور چین بسیار پرفراز و نشیب بوده (انقلاب‌های متعددی که در چین رخ داده) از طرفی سنت‌گرایان چینی در برابر اصلاحات ایستادگی کردند. داستان‌های زیادی نوشته شد، اما متاسفانه اکثر این داستان‌ها خوب نیستند. نزدیک به 2 هزار نشریه در چین وجود دارد که داستان چاپ می‌کنند اما واقعیت این است که ادبیات چینی بعد از 1978 نفس می‌کشد و تنوع و تکثر موجود در آثار داستانی نیز محصول این دوره است، در حالی که در دوره‌های قبل انگار که یک نفر با نامهای مختلف داستان می‌نوشت، این اتفاق بخصوص در انقلاب فرهنگی چین دیده می‌شود که فضا و شخصیت‌های داستان مثل هم است.

اگر بخواهیم مقایسه‌ای بکنیم ادبیات جدید ایرانی نیز با دوره مشروطه آغاز می‌شود. در دهه 20 بعد از دوران رضاشاهی با نوعی سانسور روبه‌رو می‌شویم و تبلیغات دولتی در جهت باستان‌گرایی به آن شکل می‌دهد، جنگ جهانی دوم، کودتای 28 مرداد، انقلاب و ... ادبیات ایران را وارد دوران‌های مختلفی می‌کند. باید بگویم همانطور که انقلاب و سیاست در ادبیات ما نقش دارد در ادبیات چین نیز سیاست، جهت‌دهنده است.

درباره آقای وانگ منگ باید بگویم ایشان جزو نویسندگان نسل سوم چین هستند. وانگ منگ، نخستین رمانش را سال 1935 منتشر می‌کند. در دوران انقلاب فرهنگی به جرم «راست‌گرایی» تبعید می‌شود و زبان اولفوری یاد می‌گیرد. معروف‌ترین کتاب آقای وانگ منگ «پروانه و داستان‌های دیگر»، «اسلام بلشوویک« »گلوله برفی» و... است. اکثر کتاب‌‌‌های ایشان توسط مرکز نشر کتاب‌های خارجی به انگلیسی ترجمه شده، این حرکتی است که چینی‌ها آن را دنبال می‌کنند و آثارشان را به زبان‌های مختلف حتی فارسی ترجمه می‌کنند. در بین نویسندگان هم‌نسل آقای وانگ و بعد از او، یک نویسنده مسلمان نیز به نام خانم «خوآدا» وجود دارد. ایشان کتابی دارد به نام «تشییع جنازه اسلامی» که برنده جایزه «مائودون» شد.

از آثار ایرانی که به زبان چینی ترجمه شده به بخشی از داستان‌های صادق هدایت، بزرگ علوی، جمال‌زاده و جمال میرصادقی می‌توان اشاره کرد. البته این آثار بیشتر به واسطه چپ ایرانی وارد زبان روسی شده و از آنجا به زبان چینی ترجمه شده است. به نظر می‌رسد شورای گسترش زبان فارسی یا هر نهادی که بانی این قضیه است با انتخاب مترجمان برجسته می‌توانند به چینی‌ها در ترجمه ادبیات ایران کمک کنند، چرا که نشر در ایران بیشتر خصوصی است و بخش خصوصی نیز همان‌طور که آقای وانگ نیز اشاره کردند تا زمانی که انتشار کتاب برایشان سوددهی نداشته باشد دست به ترجمه و انتشار نمی‌زنند بویژه آن که ادبیات چینی چندان در ایران شناخته شده نیست.

اما بعد از سخنان قاسم‌زاده، جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد. اولین سوال را خود قاسم‌زاده مطرح کرد، درباره مرگ لائوتسه. وانگ منگ گفت: لائوتسه یکی از مهمترین نویسندگان موثر چین بعد از جنبش فرهنگ جدید است. بسیاری از اقشار مردم در داستان‌های لائوتسه حضور دارند. در سال 1949 که انقلاب پیروز شد لائوتسه در امریکا مشغول سخنرانی بود و با شنیدن خبر پیروزی با عجله به چین برگشت. لائوتسه از جوانان انقلاب فرهنگی کتک می‌خورد، حرمتش شکسته می‌شود و همان شب خودکشی می‌کند. نتیجه بسیار تلخی که باید از آن عبرت گرفت.

وانگ منگ در پاسخ به سوالی درباره تاثیر فلسفه کنفوسیوس در آثار معاصر داستان‌نویسان چین گفت: شناخت کنفوسیوس، چند لایه و پیچیده است. بعد از جنبش فرهنگی جدید، جوانان تصور می‌کنند که اندیشه کنفوسیوس، اندیشه کهنه‌ای است در صورتی که افکار کنفوسیوس برای امروز ما و اخلاق‌ ما بسیار حیاتی است. البته دولت چین اقبال خوبی به تفکر «کنفوسیوس» دارد و می‌خواهد او را به دنیا معرفی کند.

وانگ منگ درباره ترجمه و معرفی ادبیات امریکای لاتین نیز گفت: «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز درچین بسیار شناخته شده است، ما در آثار برخی از نویسندگان چینی تاثیر آثار مارکز را به خوبی می‌بینیم. مارکز داستان‌های زیبایی می‌نویسد و افسانه‌های غریبی را در آثارش طرح می‌کند. بورخس نیز تاثیر زیادی در نویسندگان چین داشته است.

بیوگرافی و تألیفات وانگ منگ

آقای وانگ منگ در تاریخ 15 اکتبر 1934 در پکن متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر به پایان رساند. بعد از تأسیس جمهوری خلق چین در 1949 در دفتر مرکزی لیگ جوانان کمونیست چین مشغول به کار شد و در 1953 کتاب «زنده باد جوان» و دو سال بعد کتاب «تازه وارد در دفتر تشکیلات» را نوشت که منعکس کننده منازعه جوانان انقلابی و ایده‌آل‌گرا با بروکرات‌های مسن حزب کمونیست بود. از این رو او را از نوشتن بازداشتند و برای 7 سال به استان سین کیانگ چین فرستادند. در این سال‌ها او زبان اویغوری را به خوبی فرا گرفت و موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته ادبیات اویغوری گردید.

در 1978 مجدداً اجازه نوشتن گرفت. در سال 1979 پس از مراجعت به پکن به عنوان یک نویسنده به عضویت انجمن ادبی شهر پکن درآمد و از سال 1983 سردبیری مجله «ادبیات خلق» را بر عهده گرفت. در سال 1984 به عنوان معاون انجمن نویسندگان چین شد. ایشان از 1986 تا 1989 به عنوان وزیر فرهنگ به این کشور خدمت کرد.

پس از 1979 داستان‌های کوتاه و متوسط و بلند متعددی از ایشان منتشر گردید.

«شب و چشم»، «ورود محرک»، «ای محمد احمد»، «صدای بهار»، «نوار بادبادک»، «آقای گل و دیگران» از جمله داستان‌های کوتاه او هستند.

تاکنون بیش از 60 کتاب از او به چاپ رسیده که 6 تای آنها رمان و10 تا مجموعه داستانهای کوتاه است. بقیه شامل شعر، قطعات ادبی و نقد می‌باشد.

حسن فرامرزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها