حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خبر بد برای باراک اوباما، رئیسجمهور جدید ایالاتمتحده و خلف بوش این است که او اکنون با محوری به مراتب بزرگتر و دردسرسازتر که «محور اغتشاش» نام گرفته، مواجه است. این محور حداقل9 و البته به احتمال زیاد به مراتب بیشتر از این تعداد عضو دارد. آنچه موجب میشود این کشورها در یک گروه دستهبندی شوند نه نیات شومشان که اشاعه بیثباتی در آنهاست، وضعیتی که با بروز بحران مالی جهانی روز به روز بدتر میشود.
متاسفاته مبتلا شدن ایالاتمتحده به همین بحران، واکنش نشان دادن به این خطر نوظهور، جدی و در حال فزونی را به غایت دشوار کرده است. وقتی نویسندگان متنهای سخنرانی بوش در اولین سال زمامداریاش عبارت محور شرارت [که در ابتدا قرار بود محور نفرت باشد] را خلق میکردند احتمالا آن را به با شکلگیری ائتلاف متحدین متشکل از آلمان، ایتالیا و ژاپن با انعقاد قراردادی در سپتامبر سال 1940 میلادی مقایسه میکردند.
در نقطه مقابل محور اغتشاش یادآور دهه قبل از آغاز جنگ دوم جهانی و زمانی است که بریتانیا با اقدامات خود موجی از بحران را به دنیای سیاست جهان تزریق کرد. سالهای زمامداری بوش بیشک مخاطرات موازیسازی و مقایسه بین چالشهای دوران معاصر با جنگ دوم جهانی به عنوان بزرگترین فاجعه قرن بیستم را به خوبی نمایان ساخت.
با این حال دلایل متعددی برای نگرانی از این که بزرگترین بحران اقتصادی جهان پس از رکود بزرگ اواخر دهه 1930 میلادی میتواند تاثیراتی مشابه بر سیستم بینالمللی بگذارد، وجود دارد.
در جنگ دوم جهانی وجود سه مولفه پیشبینی زمان و مکان وقوع خشونتهای سازمان یافته و مرگبار آن دوران را کمابیش ممکن ساخته بود. اولین مولفه پراکندگی قومی بود چرا که خشونتها در مناطقی که پراکندگی قومی داشت به مراتب بیش از سایر جاها بود. عامل دوم بیثباتی اقتصادی بود و همانطور که بارها به اثبات رسیده هرچه شوک اقتصادی بزرگتر باشد احتمال بروز تنش بیشتر است. آخرین مولفه در مسیر سقوط قرار گرفتن امپراطوریها بود که موجب میشود وقتی قدرت امپراطورها در سراشیبی سقوط قرار میگیرند منازعه برای قدرت سیاسی تشدید شود.
حداقل در یکی از مناطق حیاتی جهان یعنی خاورمیانه دو مولفه از سه مولفهها مدتهاست که سر بر آورده است. دهههاست که خاورمیانه درگیر تنشهای قومی است و با توجه به ناکامیها و مشکلات موجود در عراق و افغانستان به نظر میرسد روند قرار گرفتن ایالاتمتحده به عنوان تنها ابرقدرت جهان در مسیر قهقرا و افول حضور امپراطورگونه این کشور در منطقه آغاز شده است.
درست در همین حین بیثباتی اقتصادی این بار با شدتی بیشتر به عرصه جهانی بازگشته است. تلاشهای بن برناکه، خزانهدار کل ایالاتمتحده برای ثبات بخشیدن به اقتصاد جهان که او اولین بار طی سخنانی در سال 2004 میلادی از آن یاد کرد به واسطه بروز تحولاتی زنجیروار که با درهم شکستن بازار اعتباری آمریکا شروع شد و در ادامه امواجش به سیستم بانکداری جهانی و تدوین طرحهای حمایتی رسید که عامل اصلی سقوط شاخصهای بورس و فعالیتهای اقتصادی در گرداگرد گیتی بودند، رسید.
به دنبال یک دهه رشد بیسابقه روند توسعه اقتصاد جهان قطعا در سال 2009 میلادی هم سیری نزولی را تجربه خواهد کرد. اگرچه این افول و سقوط در قیاس با آنچه در دهه 1930 میلادی به وقوع پیوست، کمتر خواهد بود چرا که تمامی کشورها دست به دست هم دادهاند تا این رکود را تا حد امکان مهار کنند. مهم نیست نرخ بهره تا چه حد کاهش یابد یا میزان کسر بودجه دولتها چقدر افزایش پیدا کند چرا که رشد قابل توجه بیکاری در اکثر اقتصادهای استوار بر صنعت و کاهش درآمدها اجتنابناپذیر خواهد بود.
دردهای اقتصادی همیشه تبعات ژئوپلیتیک به دنبال داشته است. به واقع میتوان گفت همین حالا هم می توان نشانههای اغتشاش را به وضوح مشاهده کرد. هرجومرج بیپایان در سومالی، سرکشی نوظهور روسیه و مشکلات ناشی از فعالیت باندهای قاچاق مواد افیونی در مکزیک نشانگر سه راس مثلث اغتشاش هستند. با این حال نباید تصور کرد که محور اغتشاش را باید در همین 3 کشور جست بلکه همان طور که قبلا هم گفته شد بیشتر تحلیلگران پیشبینی میکنند ادامه شرایط موجود را حداقل در 9کشور به مرز بحران برساند.
هرج و مرج درسومالی، سرکشی نوظهور در روسیه و فعالیتهای مواد مخدر در مکزیک، نشانگر3 راس مثلث اغتشاش هستند
اسرائیل با عملکرد خود در غزه جنگی خونبار برای تضعیف حماس به راه انداخت اما دستاوردهای نظامی فرضی در قیاس با خدشهای که به وجهه این رژیم به واسطه کشتار غیرنظامیان بیدفاع وارد آمد، هیچ است. مهمتر آن که شرایط اقتصادی و اجتماعی غزه که قبل از جنگ هم وخیم و نگرانکننده بود اکنون به مرحله انفجار رسیده است. آنچه اسرائیل در غزه انجام داد آتش افراطیگری را بار دیگر در سراسر منطقه شعلهور میسازد. دولتها از قاهره تا ریاض از این پس قبل از آن که گامی در جهت برقراری صلح در منطقه بردارند باید همه جوانب را با دقت در نظر بگیرند.
افغانستان و پاکستان هم کاندیداهای مناسبی برای قرار گرفتن در محور اغتشاش هستند. یک بار دیگر بحران اقتصادی سهمی بهسزا در بروز بحران ایفا خواهد کرد. طبقه متوسط کوچک اما به لحاظ سیاسی پرقدرت پاکستان به واسطه فروپاشی بازار بورس این کشور ضربه سختی دریافت کرده در حالی که افزایش سهم جوانان از کل جمعیت موجب شده معضل بیکاری ملموستر از هر زمانی در گذشته شود. تلفیق این مولفهها نویدبخش ثبات سیاسی نخواهد بود.
کلوب اغتشاش چندان انحصاری نخواهد بود. اعضای احتمالی دیگر، طیف وسیعی از کشورها از اندونزی و تایلند گرفته تا ترکیه را در بر میگیرند. در ترکیه همین حالا هم اولین نشانههای تشدید تنشهای سیاسی به واسطه اشاعه بحران اقتصادی را میتوان دید.
کافی است معضل دزدی دریایی در سواحل سومالی و احیای جنگهای داخلی در جمهوری دموکراتیک کنگو، ادامه خشونتها در دارفور و شرایط رقتآور زیمبابوه را در پسزمینه به خاطر داشته باشیم تا دورنمای شکلگیری محور اغتشاش را به خوبی ببینیم.
مشکل اینجاست که درست مانند دهه 1930 میلادی اکثر کشورها سر در گریبان فرو بردهاند و چنان سرگرم مهار تبعات بحران اقتصادی در داخل هستند که از آنچه در مقیاس جهانی در حال وقوع است، غافل ماندهاند. این مساله حتی در مورد ایالاتمتحده که این روزها با مشکلات اقتصادی داخلی خود دست به گریبان است هم صدق میکند.
در شرایطی که پیشبینی میشود رشد تولید ناخالص داخلی [GDP] آمریکا طی سال جاری میلادی 2 تا 3 درصد کاهش پیدا کند و نرخ بیکاری به 10 درصد بالغ شود. واشنگتن تمامی تلاش خود را معطوف مقابله با این بحران کرده است. کسر بودجه دولت آمریکا در سال جاری از مرز هزار میلیارد دلار خواهد گذشت که در چنین شرایطی انتظار بذل توجه زمامداران آمریکا به تحولات جهانی بیقاعده به نظر میرسد.
جمع بیثباتی اقتصادی به علاوه منازعات قومی و مذهبی در کنار امپراطوری های در حال افول را چطور باید تفسیر کرد، این ترکیب را میتوان خطرناکترین فرمول ژئوپلیتیک خواند. اکنون که هر سه مولفه در کنار هم قرار گرفتهاند باید منتظر آغاز عصر اغتشاش بود.
مترجم: رضا سادات
منبع: نشریه فارین پالیسی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....