ب: 6 صبح! بدون اینکه خاطرههای گذشته و یادآوریشان مثل شاعران پس درمانده وامانده ملولت کند و حسن نوستالژیک، غم عمیقی بر چهرهات بنشاند، به تماشای همان کارتونهایی میپردازی که TV زمان کودکیات را با درخشش و تابش آنها غنا میبخشید. حالا تکرار آنها و دوباره دیدنشان در حین صرف صبحانه، بیشتر لذتبخش است تا این که با مقایسه خاطرههای دور و امروز غمگین شوی. اما...
ج: کدام کارتون را ترجیح میدهی نگاه کنی و از کدام شبکه...؟! شبکه ملی که شبکههای بعدی پشت سرش یا همطراز با آن درست در یک زمان، به پخش کارتونهای همیشه جذاب و پربیننده میپردازند؟! یا انتخاب آخر که البته معمولا هیچوقت عملی نمیشود؛ یعنی بیخیال یادآورد آن خاطرههای روشن شدن و اصلا از خیر تماشای دیدنیهای صبحگاهی گذشتن؟!
د: به ساعتهای بعدی که سربزنیم نیز همین طور است TV در یکی دو ساعت پیش از اذان ظهر، چند شبکه را با مجموعههای دیدنی (قصههای جزیره و... تا مستند آموزنده انسان و دانش شبکه آموزش) میآکند اما در ساعاتی که نمیگویم چون نگفتناش بهتر است از هفت هشت شبکه هیچ برنامهای که آنچنانی باشد، پخش نمیشود... عجبا؟!
ه : در ساعات مشهور به ممتاز که پر بینندهترین لحظاتTV است و اقبال و استقبال همگانی به جعبه جادو بسیار مشهود است از تمامی شبکههای بیش و کم فقط با یک ربع و نیم ساعتی اختلاف ساعت و درجه و دما؟! تا دلتان بخواهد سریال و فیلم و مستندهای سرشار و جذاب در منظر تماشای ایرانیان رژه میرود به طوری که به عنوان مخاطب، میمانی به کدام بپردازی. پای کدام بنشینی و در کنار جعبه جادو، تماشای گذران عمر را تجربه کنی... .
و: در سازمانی با مدیریت واحد و به عبارت روشنتر غیررقابتی این همگونی پخشها و برنامههای دوستداشتنی و پربیننده کمی شعفآور به نظر میآید. توضیح بیشتر یا کندوکاو ژرفتر در این باره برای این سطرها زیاد است.
ز: بپردازیم به این که احساسمان به ما همیشه راست میگوید چه آن را نادیده بگیریم (العیاذ بالله) چه آن را جدیتر از جدی تلقی کنیم، احساسمان وقتی دوست دارد پای این فیلم سینمایی یا آن سریال بنشیند. کاریاش نمیتوان کرد. درست مثل تداخل همیشگی برنامههای دیدنی که آنها را نیز کاریاش نمیتوان کرد؛ جز نوشتن و نوشتن درباره آنها و این تداخلها و این... و آن... بلکه کاری صورت بپذیرد. انشاءالله... .
علی مظاهری