هر کارگردانی ژانر بخصوصی را در نظر میگیرد و آن دغدغهها را در قالب ژانری ویژه میگنجاند و در این بین آثار سینمایی که با ژانر طنز همراه خواهند بود دارای حساسیت ویژهای هستند، چرا که طنز قابلیت آن را دارد که در بین اقشار گوناگون تاثیر دوچندان بگذارد و البته شاید بهترین عنصر فعالی باشد که میتوان به واسطه آن دغدغهها و نگرانیها را بازگو کرد. اما از همینجا اتفاقات و رویدادهای سینما حادث میشود، چرا که اگر عامل طنز با عدم اطلاع و آگاهی و نگاه گیشهپسند توام شود، بستری مناسب برای خروج از روند عادی و تبدیل به یک نگاه عادی و عامهپسند و بیتاثیر میشود.
این طنز که همراه با لودگی و فکاهی صرف است زمینه تخریب اصل و ماهیت وجودی طنز را به وجود میآورد چرا که گفته میشود طنز پرنفوذترین ژانر در سینمایی است که میتوان با آن حرف و دغدغههای ذهنی را بیان نمود. به عبارت فنیتر، طنز بیان نگرانیها، مشکلات و دغدغهها در قالبی خاص است که خنده حاصل از آن، خندهای از سر درد و نگرانی است، خندهای تلخ است، که تلخی در آن به شیوهای غیرملموس پدیدار میشود. چنین وضعیتی و چنین عنصر فعال و تاثیرگذاری متاسفانه در برخی آثار سینمایی با نگاه طنز تبدیل به یک عنصر سخیف و پست میشود که نهتنها عاملی تاثیرگذار نخواهد بود، بلکه عاملی بازدارنده نیز میشود. این وضعیت گرچه در بسیاری از آثار سینمایی نیست اما متاسفانه در هر فصل اکران این اتفاق پدیدار میشود. با انواع ترفندها و استفاده از بازیگران شاخص و حتی بعضا استفاده از دیالوگها و شخصیتهای منبعث از برنامههای طنز تلویزیونی و در اوج آن بازی چنین کاراکترهایی، یک اثر پیریزی، ساخته و نهایتا تبدیل به یک فیلم سینمایی شده و با انواع آنونسهای گوناگون، تماشاچی در پشت صفهای طولانی به دیدن چنین فیلمهایی میرود و چند دقیقهای میخندد و نهایتا پس از اتمام فیلم نهتنها هیچ تاثیرگذاری و حتی یک پدیده اجتماعی بروز پیدا نمیکند، بلکه تازه چند اصطلاح هزلآلود نیز مصطلح شده و در بین افراد جامعه جاری میگردد. قابلیت طنز و نفوذپذیری بیحد و حصر آن کمک شایانی در دستیابی به اهداف خاص مینماید، با این وجود این قابلیت گویا هر چه به پیش میرویم کمرنگتر میشود. طنز فاخر، طنزی عاری از حاشیه است، طنزی برگرفته از اصول و معانی خاص و منحصر به فرد اجتماعی است. این طنز با بطن زندگی جاری و ساری است و رویایی نگریستن به آن یعنی مبدلسازی آن به تصنع و هیچ چیز سختتر از آن نیست که تصنع جای واقعیت را بگیرد و حقایق پیدا و پنهان حالت ساختگی و مصنوعی به خود بگیرد. جدایی این اصل یعنی جدایی تماشاچی از واقعیت و این جدایی یعنی شروع خط دوری از واقعیات و جدایی تماشاچی از سینما. چنین اصلی هرگاه پدید آید دیگر نباید توقع داشت که تماشاچی سر از سینما درآورد و این یعنی همان اتفاق نامبارکی که این روزها بعضا در سینما پدیدار شده. باید با بازنگری و دقت در روشها از چنین ویژگی و خط نادرستی سینما جدا شود و آثار طنز سینمایی جایگزین چنین آثار بیاهمیتی شود.
اکرم عیسیفر