با باقر ساروخانی ، نویسنده کتاب «کودکان و رسانه های جمعی»

جهان ‌ذهنی کودک و تلویزیون

سال‌هاست تلویزیون در خانه همه ما به یکی از اعضای اصلی خانواده تبدیل شده است. در بیشتر خانواده های ایرانی اولین فردی که صبح از خواب بیدار می شود تلویزیون را روشن و آخرین نفر پیش از خواب تلویزیون را خاموش می کند. در میان مخاطبان مختلف تلویزیون، کودکان به عنوان اثرپذیرترین مخاطبان این رسانه، بخش عمده‌ای از وقت خود را در مقابل تلویزیون سپری می کنند.
کد خبر: ۲۴۰۳۸۸
کودکان ایرانی نه تنها مدت زمان زیادی را صرف تماشای تلویزیون می‌کنند، بلکه از نظر کیفی دقیقا جذب تلویزیون می شوند و مواجهه آنها با بازیگران فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی به عنوان قهرمان‌های اثر و پذیرش پیام‌های یک اثر به عنوان جزیی از وجود خود ، واقعیتی است که سبب شد تا دکتر باقر ساروخانی اقدام به نگارش کتابی با عنوان «کودکان و رسانه های جمعی» کند.

نویسنده در این کتاب تلاش کرده با شناسایی گفتمان درست، سنجیده و علمی در باب کودکان ایرانی در این دوره از تاریخ، به بررسی گفتمان چند برنامه تلویزیونی مرتبط با کودکان بپردازد. این مساله بهانه‌ای بود تا با این مولف به گفتگو بنشینیم و نظرات وی را در این زمینه جویا شویم.

دکتر باقر ساروخانی تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فرانسه و نیز علوم اجتماعی انجام داده است. وی فارغ‌التحصیل دوره دکتری دولتی جامعه‌شناسی با درجه بسیار عالی (دتا) از دانشگاه سوربن پاریس است.

باقر ساروخانی از اولین افرادی است که به تدریس جامعه‌شناسی ارتباطات در دانشگاه تهران پرداخته و از سال 1352 با 6 دانشجو تدریس جامعه‌شناسی ارتباطات را آغاز کرده است.

بد نیست بدانید کتاب کودکان و رسانه‌های جمعی که از سوی اداره کل پژوهش و آموزش سیما منتشر شده در مراسم انتخاب بهترین کتاب سال از سوی سازمان صدا و سیما برنده مدال طلا شده است. این مصاحبه به بهانه نگارش این کتاب انجام شده است.

در برخی نظریات جامعه‌شناسی از کودک به عنوان‌ انسانی نارس نام برده می‌شود. با این تعبیر موافقید؟

شناخت و تحلیل جهان ذهنی کودک مساله مهمی است که در این کتاب هم به آن پرداخته شده است. در برخی موارد، کودک را به عنوان یک انسان نارس نگاه می‌کنند و معتقدند باید بزرگسال شود تا انسانی طبیعی شود. اما امروز این اعتقاد کمرنگ شده است. من معتقدم جهان ذهنی کودک جهان خاص و ممتاز و بی‌بدیلی است بنابراین نباید کودک را یک بزرگسال ناقص، خام و نارس نگاه کرد.

در جهان ذهنی کودک انسان‌ها قرار می‌گیرند، ارزشیابی و محاکمه می‌شوند و برائت پیدا می‌کنند یا محکوم می شوند بنابراین یک جهان خاص، ممتاز و بی‌بدیلی است. 

مساله دیگر این است که جهان ذهنی کودک جهان انفعال هم نیست و در بسیاری از موارد تصور ما این است که کودک یک موجود منفعل است، اما ذهن او یک جهان پویا و فعال است، بنابراین اگر قرار است با این جهان روبه‌رو شویم باید مکانیسم‌های این جهان فعال را بشناسیم.

کتاب کودکان و رسانه های جمعی ظاهرا در امتداد کتاب دیگری نوشته شده است؟

بله.  این اثر در امتداد کتاب دیگری تولید شد. در سال 1353 من و همکارانم تحقیقی در 2 جلد به نام کودکان در برابر پیام‌های فرهنگی انجام دادیم. در آنجا خواستیم ببینیم کودکان از رسانه‌های جمعی چقدر استقبال می‌کنند و چقدر مصرف کننده این رسانه‌ها هستند و رسانه در آینه ذهنی کودکان چگونه تجسم می‌یابد و کجای ذهن قرار می گیرد. نکته جالب این بود که چطور رسانه جزو لاینفکی از جهان ذهنی کودک در همان زمان شده و چطور به نوعی از اعتیاد تبدیل شده است.

در آن کتاب‌ها از تسخیر فضای فراغت توسط تلویزیون حرف زدیم. حتی آن زمان نگرانی‌هایی از انفعال‌گرایی را ابراز کردیم، چون می‌دیدیم کودکان گاه 4 ساعت از شبانه‌روز را در مقابل تلویزیون می‌گذرانند و این نکته از نظر ما برای ساخت یک نسل برجسته و پویا مطلوب نبود، زیرا معتقدیم کودکی با فعالیت، حرکت و پویایی شکل می‌گیرد و ساعت‌ها به تماشای برنامه‌های تلویزیونی نشستن با ذات کودک منافات دارد.

در آن دوره حتی می‌دیدیم که این تسخیر گسترده فضای فراغت مشکلات آموزشی ایجاد می‌کند و رکود تحصیلی و بالاتر از آن چیزی که کمتر دیده شده بود اختلال در رابطه کودک و خانواده بود. مادر باید به اصرار و دعوا و خشونت کودک را از تلویزیون جدا می‌کرد.

نکته برجسته این بود که چطور رسانه تازه‌واردی مانند تلویزیون که دوران کودکی را طی می‌کرد و کانال‌هایش هم خیلی محدود بود، این چنین فضای ذهنی کودکان را تسخیر کرده بود که کودک جذب تلویزیون می‌شد و الگوهای تلویزیون را از آن خود می‌کرد و غرق در رسانه می شد؟!

آرزوی بزرگ مربیان جهان این بوده که آموزش گیرنده غرق شود و لحظه‌ای از آموزش دهنده دور نشود. این مساله به نظر ما نشان دهنده جامعه‌پذیری رسانه‌ای و اهمیت و ابعاد و اثرات عمیق آن است. آن دو کتاب در دانشگاه تهران انجام گرفت و محدوده‌ای که به آن می‌پرداخت شامل تهران می‌شد و مصرف رسانه‌ای و نوع آن فرق می‌کرد.

اما در کتاب فعلی شما از  روزنه دیگری به کودک و رسانه پرداخته‌اید.

بله. ما در این کتاب کاری با بچه‌ها نداریم و به سراغ رسانه رفته‌ایم. هدف کتاب این است که به نوعی به گفتمان رسانه‌ای برسیم و به این پرسش پاسخ دهیم که آیا رسانه ملی ما گفتمان مشخص و سنجیده‌ای دارد یا خیر؟

در حال حاضر بیشتر برنامه‌های مخصوص بزرگسالان نیز مخاطب کودک دارند. مواردی مانند آگهی‌های تبلیغاتی و بازی‌های رایانه‌ای در میان این قشر بشدت رواج دارد. آیا قصد ندارید در اثری مستقل به این موارد بپردازید؟

بله. در هر حال ما به نوعی یک رابطه متداخل می‌بینیم. منظورم این است که بزرگترها برنامه‌های کودک را می‌بینند و کودکان برنامه‌های بزرگسالان را نگاه می‌کنند. این تداخل هست و جزو ذات رسانه است چون رسانه که در هر خانه‌ای یک مسوول ندارد که به کودک بگوید تو باید فلان برنامه را بببینی و فلان برنامه را نبینی بنابراین این تداخل در عمل حاصل می‌شود.

در گذشته دیروقت بعضی برنامه‌ها را با علامت سرخ مشخص می‌کردند که کودک و نوجوان نبیند. نمی‌دانم چقدر توفیق داشتند چون ممکن است این مساله مصداق آن ضرب‌المثلی شود که حریص شدن انسان نسبت به آنچه ممنوع شده اثر معکوس بر جای می‌گذارد، یعنی وقتی گفتیم نباید این برنامه را ببینی نوجوان ما بیشتر حریص شود به دیدنش. بنابراین وقتی رسانه‌ای ملی، فراگیر و شبانه‌روزی است و گروه‌ها و اقوام کثیر و گوناگونی را در برمی‌گیرد باید آنها هم دیده شوند.

پس به نظر من تحقیق تداخل، تحقیق مفیدی خواهد بود که بدانیم کودکان و بزرگسالان تا چه حد برنامه‌های همدیگر را می‌بینند؟ از این تحقیق این‌طور برمی‌آید که تا چه حد در برنامه‌سازی بزرگسالان، کودک را ببینیم. اگر تداخل محدود باشد خیلی در برنامه‌سازی بزرگسال تاثیر نمی‌گذارد، اما اگر زیاد باشد باید در ساخت این برنامه‌ها و مثلا آگهی‌ها حضور یک مربی کودک را ببینیم.

در بخشی از کتاب کودکان و رسانه‌های جمعی شما هدف از نگارش کتاب را شناسایی گفتمان درست، سنجیده و علمی در باب کودکان ایرانی در این دوره از تاریخ عنوان کرده‌اید. برای رسیدن به این گفتمان چه مسیری را در پیش گرفتید؟

در هر عرصه‌ای 2 شیوه عمل داریم. یک شیوه عمل که خودم آن را ارتجالی می‌دانم. این شیوه چنین است که شما بی‌هیچ اندیشه، گفتمان و فلسفه‌ای شروع به کار و برنامه‌ریزی برای کودک کنید بدون این‌که در برنامه‌ریزی تعقل صورت گرفته باشد. نتیجه چنین امری سردرگمی، تعدد الگوها و تنافر الگوهاست. راه دومی هم وجود دارد. آن این که قبل از عمل، به اندیشه بپردازیم و ببینیم چه نوع کودکی می خواهیم و چه نوع کودکی است که از یک طرف با هزاره سوم مرتبط است و از طرف دیگر در امتداد سنت‌های اسلامی و ایرانی ما قرار می‌گیرد.

هدف کتاب این است که به نوعی به گفتمان رسانه‌ای برسیم و به این پرسش پاسخ دهیم که آیا رسانه ملی‌‌‌ما گفتمان مشخص و سنجیده‌ای دارد یا خیر؟

اینجاست که آن وقت می‌توانیم یک الگوی مشخصی به تولیدکنندگان بدهیم و از آنها بخواهیم این نوع کودک را تربیت کنند و اینجاست که انواع گوناگون برنامه‌های کودک می تواند هماهنگ باشد و تاثیرات پایا و مستدامی داشته باشد. ما از اینها با عنوان گفتمان یاد کردیم و گفتیم رسانه ملی نیازمند است که گفتمان‌های اساسی فراهم کند و این گفتمان‌ها را داخل فیلم‌ها و برنامه‌های مختلف بریزد و از این طریق کودک آرمانی خودش را بسازد.

در زمینه تربیت رسانه‌ای کودک نظریه‌های مختلف و دیدگاه‌های فراوانی در دنیا وجود دارد. تا چه حد تلاش کردید در این کتاب به نظریه‌های گوناگون بپردازید؟

آشنایی با این نظریه‌ها برای صاحبان رسانه‌های ایرانی بخصوص رسانه ملی بسیار حائز اهمیت است. تلاش من هم پرداختن به تمامی این نظریه‌ها بود. مثلا ما نظریه ایده‌آلیسم را داریم که طرفداران آن معتقدند باید کودک را به دور از همه آسیب‌ها، تنش‌ها و مسائل موجود جامعه بزرگ و از او نگهداری کرد.

این اندیشه هرچند ناب و زیباست، اما مشکل دارد و مشکلش این است که جامعه را از کودک جدا می‌کند و وقتی کودک می‌خواهد در جامعه زندگی کند با تاریکی‌ها و مسائل جامعه آشنایی ندارد و به همین دلیل امکان دارد توفیق اجتماعی پیدا نکند.

این نظریه به تربیت کودکی منجر می‌شود که اصلا دزدی، دروغ، تظاهر و چنین چیزهایی را که خواه‌ناخواه در یک جامعه طبیعی وجود دارد ندیده و نمی‌شناسد. چنین کودکی فردا که وارد جامعه می شود در برخورد با چنین مسائلی دیگر توان دفاعی نخواهد داشت. بنابراین الگوی ایده‌آلیسم هرچند زیباست اما در تربیت کودک مفید نیست.

در این کتاب به الگوی واقع‌گرایانه نیز اشاره شده است. کارکرد این الگو در تربیت کودک چیست؟

این الگو واقعیت جامعه را به جهان ذهنی کودک وارد می کند. به عنوان مثال در افسانه‌های لافونتن و کلیه و دمنه کودک با نیرنگ، دروغ، دزدی و هرآنچه در جامعه است از ابتدا آشنا می‌شود. مثلا در داستان معروف لافونتن کلاغی در بالای درخت و روباهی در جنگل مجسم می شود. کلاغ در منقار پنیر دارد و روباه بوی پنیر را در فضا احساس می‌کند، بنابراین به طرف درخت می‌آید و به کلاغ نگاه می‌کند.

روباه راهی جز تزویر ندارد و به همین دلیل به کلاغ می گوید: ای کلاغ! می‌شود برای ما یک دهن آواز بخوانی؟ و کلاغ تا دهان باز می‌کند پنیر می افتد و او با پنیر فرار می‌کند. در این داستان نشان داده می‌شود که در جهان واقعیت، نیرنگ و تزویر و ریا و دروغ هست و روباه از طریق تزویر صاحب پنیر می‌شود و شکمش را سیر می‌کند. در این داستان جهان واقعیت به جهان ذهنی کودک وارد می‌شود.

این واقع‌گرایی محسنات خاص خود را دارد و در عین حال عیوب خود را هم دارد. اگر شما تزویر را نشان دهید و توفیق را قرین تزویر کنید، چه بسا که کودک تزویر را نه تنها بشناسد بلکه ارزشمند بداند بنابراین پس از این سعی کند از طریق تزویر به نتیجه برسد و این ایده‌آل تربیت نیست.

پس باید سعی کنیم ضمن این‌که به کودک نشان می‌دهیم تزویر و دروغ و دزدی هم در جامعه هست، از طرف دیگر نشان دهیم که او باید ضمن شناخت شیوه‌های تزویر و ساز و کارهای دفاعی، این ابزار را ارزشمند تلقی نکند، چون این ابزار ضد ارزش است.

اینجا مساله برجسته‌سازی مطرح می‌شود، یعنی ما چنان آن عمل را برجسته کنیم تا آسیبی که به قربانی وارد می شود، برای کودک ملموس باشد تا کودک خود را جای قربانی قرار دهد و تزویر و ریا و دزدی و همه این اعمال را ضدارزش بداند و دست به آن نزند.

تلویزیون در اثر شما به عنوان یک ابزار مهم تربیتی معرفی شده است. در این زمینه نقش دیگر رسانه‌ها چیست؟

در همان سال‌های 53 هم اشاره کردیم که تلویزیون بر حسب تصویری و صوتی بودن جاذبه فوق‌العاده و کشش فراوانی دارد و به همان نسبت مشتریان و جاذبه و تاثیر بیشتری دارد، اما این نباید به معنای قربانی شدن دیگر خانواده رسانه تلقی شود.

سینما و بخصوص کتاب باید و می‌تواند جایگاه رفیعی در حیات کودک داشته باشد. شخصا اعتقاد دارم توسعه پایدار را با فرهیختگی انسان‌ها می‌توان اندازه‌گیری کرد و یکی از مهم‌ترین مشخصات فرهیختگی مطالعه آزاد است. بنابراین آشتی کودک با کتاب، انس کودک با مطالعه؛ عنصر حیاتی برای انسان‌هاست.

هم رسانه در این زمینه می‌تواند موثر باشد و هم خانواده و مادری که هر روز خودش ساعاتی را مطالعه می‌کند در کنار فرزندش، یک الگوی زیبایی را منتقل می‌کند و در عمل آن وقت این کودک با کتاب انس می‌گیرد.

این انس جزیی از طبیعت او می‌شود و آن وقت فردا هم هیچ وقت تنها نخواهد بود و همیشه بزرگان دنیا در کنار او هستند. پس می‌بینید تک بعدی شدن رسانه‌ای هم نه تنها مطلوب نیست بلکه یک آفت می‌تواند باشد که در بحث‌های قبلی در مورد آن با تعبیر اعتیاد رسانه‌ای اشاره کردم.

رضا استادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها