حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
علم پزشکی اعتیاد را نوعی مسمومیت مداوم یا متناوب تعریف میکند که بر اثر مصرف تدریجی برخی ترکیبات طبیعی، مصنوعی یا شیمیایی پدید میآید و به دلیل ایجاد گرایش شدید به مصرف و مضرات ناشی از آن برای فرد معتاد و جامعه دردسرساز میشود. این تعریفی ساده و ابتدایی محسوب میشود که گسترش تحقیقات و پژوهشهای اجتماعی در زمینه اعتیاد اعتبار آن را از میان برده است.
امروز اعتیاد پدیدهای زیستی، روانی، اجتماعی، روحی یا معنوی شناخته میشود که ممکن است ریشههای تاریخی، ژنتیکی، اقتصادی، ایدئولوژیکی و ... داشته باشد. عدهای پا را فراتر گذاشتهاند و اعتیاد را در مفهوم یک آسیب اجتماعی مختص دنیای مدرن میدانند که به دلیل غلبه ماشینیسم، نسبیگرایی و تعدد و تعارض مکتبهای فکری با نارساییهای فلسفه حیات و پوچی ارتباط دارد.
از این دیدگاه، اعتیاد ریشههای رفتاری و اکتسابی دارد و گرایش به مصرف مخدر یک شانس برابر یا نتیجه یک اشتباه یا به قول معروف ندانمکاری و یک لحظه غفلت نیست، بلکه فرد معتاد در آستانه اولین مصرف یا تعدادی از تجربههای افیونی که به اعتیاد و وابستگی شدید منجر میشود. دنیایی از ضعفهای رفتاری و شخصیتی و کمبودهای معنوی را همراه دارد که او را به افتادن در این ورطه تشویق میکند.
چنین دیدگاهی حتی معتقد است فرد معتاد، معتاد به دنیا آمده است و این سخن در حقیقت اشارتی به ریشه های رفتاری اعتیاد در دوران کودکی و حتی پیش از آن محسوب میشود، یعنی درست مقطعی که رفتارها و شرایط عاطفی، امنیت روانی، احساسات درونی، هنجارهای بنیادین و عوامل سازنده شخصیت و هویت فرد شکل میگیرند و در زندگیش جاری میشوند.
ویژگیهای شخصیتی
شخصیت به صورت مجموعهای سازمانیافته و منسجم از خصوصیات نسبتا پایدار، ثابت و مداوم تعریف میشود که یک فرد را از افراد دیگر متمایز میکند. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد میان شخصیت فرد و اعتیاد یا بهتر بگوییم تمایل به مصرف انواع مخدر رابطهای معنادار وجود دارد.
دکتر هاشم مهدوی، روانشناس بالینی و آسیبشناس اجتماعی درباره این رابطه دوسویه به ضعف های شخصیتی فرد معتاد پیش و پس از اعتیاد اشاره میکند و توضیح میدهد: روانکاوی معتادان ثابت میکند اغلب این افراد پیش از ابتلا با نارساییهای شخصیتی مواجه بودهاند که پس از اعتیاد نیز تشدید شدهاست.
آنچه رفتار هویتساز و شخصیتی معتاد نامیده میشود در حقیقت ریشههایی دارد که باید آن را در دوره پیش از ابتلا به مصرف مخدر جستجو کرد. احساس نفرت، ناخوشایندی، نارضایتی، نابخشودگی، تمایل به تخیلات و دنیای خیالی، تنهایی درونی، محرومیت، اضطراب و افسردگی، احساس تبعیض، اختلالات عاطفی، ضعف رابطه و مهارت اجتماعی و ... آسیبهایی هستند که زمینههای گرایش به مصرف مخدر را در فرد پدید میآورند.
در مقابل شخصیتهای اقتدارگرا، بزرگبین، تجربهطلب، زیادهخواه، تنوع طلب و ... نیز در معرض چنین آسیبی قرار میگیرند و دنیای بظاهر دوستداشتنی و قابل تکیه خود را به نابودی میکشانند. اعتیاد معلول نارساییها و ضعفهایی است که فرد در مسیر زندگی در حوزههای تربیتی، خانوادگی، آموزشی، رفتاری و ... تجربه میکند و این نارساییها گاهی به صورت بخشی از شخصیت و هویت آنها درمیآید. عوامل درونی نظیر نوسان فیزیولوژیکی و پاتوفیزیولوژیکی (بیماریهای جسم و روح) که امروزه نقش آنها در زمینهسازی برای اعتیاد انکارناپذیر است از تجربههای فرد در طول زندگی پیش از اعتیاد بویژه در دوران کودکی و نوجوانی ناشی میشود.
2 دوره 7 ساله ابتدایی زندگی، شخصیت فرد را میسازد و با این تفسیر باید نقش خانواده را در این حوزه بسیار پررنگ دانست. شخصیت متزلزل و بدون اصالت، ویژگی اولیه و شاخص افرادی است که در محیط خانواده از آرامش تن و روان، امنیت ذهنی و دلگرمیهای عاطفی محروم ماندهاند. ناسازگاری، انعطافناپذیری، شناخت نادرست از موجودیت فردی و جمعی، احساسگرایی بیمنطق و ... عوامل دیگری هستند که نقش متغیرهای خانوادگی را در اعتیاد به رخ میکشند و در دنیای امروز، فرد را در وسوسه دائمی یا قطعی مصرف مواد مخدر قرار میدهد.
وی گرایش به اعتیاد را امری اکتسابی میداند که مظاهر آن در لایههای مختلف شخصیت فرد معتاد قابل شناسایی است و درباره نقش خانواده بویژه والدین در اعتیاد میافزاید: اعتیاد والدین موجب میشود فرزند گمان کند اعتیاد امری طبیعی و یکی از ویژگیهای بزرگسالی است. دیگر آنکه به دلیل دسترسی به افیون و نزدیک بودن با معتاد، شیوههای استعمال مواد مخدر را یاد میگیرد و تهییج میشود.
برخی والدین پس از استعمال مواد مخدر رفتاری بهتر از خود نشان میدهند. از پرخاشگری دست میکشند یا نسبت به همسر و فرزندانشان مهربانتر میشوند که چنین تاثیری ذهن کودک را برای استفاده از مخدر آماده میسازد و قبح آن را از میان میبرد.
در جوامعی که دامنه نفوذ اعتیاد به معضلی بزرگ تبدیل شده است اعتیاد والدین زمینه اصلی افزایش تعداد معتادان بویژه در نسلهای جوان است و بر این اساس اعتیاد نه بیماری یک نفر، بلکه مرضی برای یک جامعه معرفی میشود. در مقابل ناپختگی و بیاطلاعی والدین از انواع پر تعداد مواد مخدر و شیوه استفاده آنها هم محیط خانواده را به مکانی امن برای اعتیاد فرزندان تبدیل میکند.
باورهای غلط و مرگبار
آگاهی از انواع مواد مخدر، نحوه مصرف آنها، قیمت، روش تشخیص استعمال و ویژگیهایی نظیر رنگ و بوی افیونها در جامعه ما امری مذموم به حساب میآید. این باور عرفی نادرست حتی بر وظایف بخشهای دولتی و نهادهای مقابلهکننده با افزایش مصرف مواد مخدر تاثیر نامطلوب گذاشته است و اگر از ایجاد تصمیم یا همگرایی برای اطلاعرسانی و آگاهی بخشیدن به اقشار مختلف جامعه درباره این پدیده شوم جلوگیری نشود حداقل از اشاعه اطلاعات و آگاهیها مانع میشود.
بسیاری از افراد بویژه بزرگترها و والدین از هرگونه دریافت اطلاعات درباره موادمخدر برای خود، اطرافیان و فرزندانشان پرهیز میکنند و بیدانشی و ناآگاهی در این حوزه برایشان نوعی افتخار محسوب میشود که بالطبع به زعم آنها شیوهای برای درگیر نشدن با معضل اعتیاد نیز است، البته باید پذیرفت ناآگاهی در این باره جز آنکه دردی بر دردهای موجود بیفزاید و مقابله با پدیده اعتیاد را دشوارتر کند، خاصیت دیگری ندارد.
نکته مهم اینکه ارائه آگاهیهای مفید درباره انواع مواد مخدر که روز به روز جدیدتر میشوند مانند راه رفتن بر لبه تیغ است. پس باید برای روش اطلاعرسانی میزان اطلاعات و گروههای هدف، برنامهای جامع و انعطافپذیر وجود داشته باشد تا نظریه مخالفان که آگاهی از ماهیت موادمخدر را موجب تمایل به مصرف و تجربه عملی آن میدانند هرگز به وقوع نپیوندد.
علاوه بر آن اطلاعرسانی باید بر محور مضرات استفاده از مواد مخدر و باورهای غلط درباره انواع آن متمرکز باشد. این روش مقابله بر پیشفرضهایی استوار است که کاملا منطقی به نظر میرسند. مهمترین آنها دانستن این نکته است که تمایل به مصرف مخدر از آگاهی درباره ماهیت و استفاده انواع آن ناشی نمیشود، بلکه دلایل رفتاری و شخصیتی دیگری دارد که در صورت تحقق فردی که تا پیش از این حتی نام برخی مخدرها را نمیدانست در مدتی کوتاه طریقه مصرف انواع آن را به دیگران یاد میدهد.
متاسفانه این عادت عرفی مبنی بر کراهت آگاهی داشتن از ماهیت انواع مخدر نهتنها اطلاعرسانی و ایجاد واکنش رفتاری و اجتماعی در مقابل انواع تازه جدیدالورود مخدر با قدیمی آن را کند میکند، بلکه برنگرش و عملکرد مسوولان این حوزه نیز تاثیر میگذارد. اینچنین است که در جامعه ما چند ماه یا چند سال پس از ورود و همهگیر شدن یک نوع جدید و مخرب از مادهای مخدر که پر از ناخالصیهای طبیعی و شیمیایی است تازه در رسانهها درباره آن اطلاعرسانی میشود و مسوولان اعلام میکنند برای مقابله با گسترش آن بر برنامهریزی و تهیه دستورالعمل مشغولند.
در حقیقت پخش سلامت جامعه در این حوزه همواره یک یا چند گام از قاچاقچیان، واردکنندگان و مصرفکنندگان عقب هستند. دیگر این که باندهای بزرگ تولید، بازاریابی و توزیع مواد مخدر نبض بازار را در دست دارند. آنها مانند یک مدیر بازرگانی با ذکاوت، نیازها را میسنجند، قابلیتهای جامعه و گروههای هدف را اندازهگیری میکنند، به تولید محصولی متناسب میپردازند و برای مصرف آن تبلیغ و وسوسه ایجاد میکنند.
اشاعه باورهای دروغینی نظیر آن که فلان ماده مخدر قدرت ذهن را افزایش میدهد و به اصطلاح فکر را باز میکند، به فرد مهارت و پشتکار میدهد، از آلام روحی میکاهد، قدرت ارتباط اجتماعی را افزایش میدهد، از خستگی جلوگیری میکند و... که جامعه ما نیز با آن مواجه است، از درستی این دیدگاه حکایت میکند که باندهای بزرگ تجارت موادمخدر برای کارشان برنامه و به اصطلاح اتاق فکر دارند.
در حقیقت باید گفت پدیده اعتیاد به همان اندازه که در یک جامعه به آسیبزایی میپردازد محصول آسیبهایی است که در بطن جامعه وجود دارد و کمتر به آنها توجه میشود. آسیبهای رفتاری که در این نوشتار به آنها میپردازیم برخی از نارساییهای فردی و اجتماعی است که اغلب نادیده گرفته میشوند.
نکته دیگر این که گرایش به اعتیاد معمولا به دلیل تنها یکی از عوامل زمینهساز آن ایجاد نمیشود و به اصطلاح تک عاملی نیست، بلکه به مجموعهای از عوامل تحریککننده نیاز دارد که در جوامع امروزی گردآمدن تعدادی از آنها در گروههای مختلف جمعیتی دور از انتظار محسوب نمیشود.
شکستها و ناکامیها
مصرف موادمخدر موجب ایجاد پدیده تحمل میشود و از این رو شکستها و ناکامیها در زندگی فردی، خانوادگی یا اجتماعی زمینهساز گرایش به انواع افیون است. هجوم ناکامیها به زندگی فرد وقتی از آستانه تحملش بیشتر باشد وی را به واکنش منفعلانه وامیدارد و اعتیاد همواره یک گزینه قدرتمند است.
دکتر مهدوی دراینباره معتقد است: پایین بودن آستانه تحمل فرد اغلب از نارساییهای شخصیتی ناشی میشود. ضعفهای عاطفی، اعتماد به نفس پایین، عملکرد غیرعقلایی سابقهدار، قابلیت انعطاف پایین شخصیتی و... که در شرایط عاطفی و رفتاری فرد در سنین کودکی و نوجوانی ریشه دارد؛ دلیل اصلی پایین بودن آستانه تحمل است و نهتنها در برابر اعتیاد و گرایش به مصرف افیون بلکه در تمامی مسائل زندگی، فرد را آسیبپذیر و ناتوان میکند.
گاهی شرایط خاص اجتماعی و ناکامیهای ناشی از آن زندگی جمع بزرگی از اقشار اجتماعی را درگیر میکند و میتوان گفت آنها را به بوته آزمایش میگذارد. در چنین شرایطی جز تسلیم اکثریت یا حداقل بخش بزرگی از گروه آسیبخورده انتظاری نمیرود و در حقیقت فقط کسانی که شخصیتی قدرتمند با توانایی سازگاری بالا دارند، از این آزمایش سربلند بیرون میآیند.
رابطه میان بیکاری، فقر، افزایش سن ازدواج، عدم استقلال مالی و فکری جوانان، کمبود شادی و نشاط در جامعه و... با افزایش نرخ اعتیاد و گرایش به مصرفی دایمی یا آنچه به اصطلاح مصرف تفریحی مواد مخدر نامیده میشود، دلیلی بر صحت این مدعاست که ناکامیهای روحی و روانی و سرکوب امیال درونی زمینهساز اعتیاد هستند.
بر این اساس میتوان انتظار داشت اعتیاد در میان طبقات پایین جامعه که از سطح درآمدی پایین، مشکلات معیشتی و رفاه ناچیز برخوردارند، رواج بیشتری داشته باشد و بالطبع آثار مخرب بیشتری بر جای بگذارد و به گمان وی، مخدر به فرد میگوید مرا مصرف کن تا بهتر شوی و چنین نیز میشود، در حالی که دیگران نمیتوانند به این سرعت و مطلوبیت دردهایش را از او بگیرند.
این روانشناس در ادامه میافزاید: شکستها و ناکامیها بویژه اگر در چند حوزه به صورت توامان رخ دهد و طولانی مدت، پرتکرار و جبران ناشدنی باشد فرد را به یافتن مسکنی برای دستیابی به تحمل و قدرت پذیرش تشویق میکند.
فردی که در حوزههای مختلفی نظیر عاطفی، معیشتی، رابطهای، اجتماعی و... شکستخورده است به بازنگری در زندگی گذشته و منفیبافی درباره شخصیت و هویت خویش میپردازد و در حقیقت میتوان گرایش وی به مصرف مخدر را نوعی خودکشی شخصیتی محسوب کرد.
امین رحیمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....