یک هفته آشنایی، تنها 6 ماه زندگی

شما می‌دانستید که اشتباه می‌کنید، اما چرا بر این اشتباه اصرار میکردید؟ این سوالی است که قاضی حسن عموزادی رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده تهران از یلدا و محسن می‌پرسد. زندگی مشترک کوتاه این زوج قرار نبود پایان غم‌انگیزی داشته باشد و آنها به هم قول داده بودند که تا پایان عمر یار یکدیگر باشند. یلدا و محسن برای طلاق توافقی به دادگاه مراجعه کرده‌اند.
کد خبر: ۲۳۵۹۸۲

چند سال است که با هم زندگی می‌کنید؟

ما 6 ماه بیشتر با هم زندگی نکردیم. در این مدت کار به جایی رسید که دیگر نتوانستیم ادامه دهیم و تصمیم گرفتیم که از هم جدا شویم.

چه مدتی قبل از ازدواج با هم آشنایی داشتید؟

آشنایی ما و خانواده‌هایمان حدود یک هفته طول کشید. پدر من و پدر محسن در پارک با هم آشنا شده بودند. هر دوی آنها صبح برای ورزش به پارک می‌رفتند.

چه چیز باعث شد که شما در یک هفته متوجه شوید می‌توانید با هم زندگی کنید؟

من و محسن تصمیم‌گیرنده نبودیم. در واقع می‌دانستیم این کار اشتباه است. همان‌طور که گفتم پدر من و پدر محسن هر روز صبح به پارک می‌رفتند و ورزش می‌کردند. در آنجا با هم آشنا شده بودند و همین باعث شده بود اطلاعاتی را درباره خانواده‌هایشان به هم بدهند. یک روز پدرم به خانه آمد و به من گفت من و مادرت شوهری مناسب برایت پیدا کردیم و بعد هم که خانواده محسن به خواستگاری‌ام آمدند و ما تصمیم گرفتیم که با هم ازدواج کنیم.

پدرت چه شناختی از محسن داشت که او را زوجی مناسب برای تو می‌دانست؟

وقتی پدر محسن متوجه شده بود که پدر من دختری در سن ازدواج دارد، مشخصاتی از محسن را به او گفته بود. بعد هم قرار بعدی را برای صحبت در مورد خواستگاری گذاشته و مادر من و مادر محسن با هم دیدار کرده بودند. البته تمام این دیدارها بدون اطلاع من بود و بعدها متوجه شدم که محسن هم در این زمینه چیزی نمی‌دانسته است. والدین ما بعد از این که خودشان برای ازدواج به توافق رسیدند، ما را هم در جریان قرار دادند.

چرا پذیرفتی بدون این که محسن را بشناسی با او ازدواج کنی؟

محسن مهندس بود و شرایط شغلی و مالی خوبی داشت. ضمن این که پدر و مادر من هم او را دوست داشتند و موافق این ازدواج بودند. بار اولی که محسن را دیدم، از او خوشم آمد و به نظرم رسید که می‌توانم زندگی خوبی را با او داشته باشم. محسن هیچ مخالفتی با کار کردن من در بیرون از خانه نداشت. حتی وقتی به او گفتم که می‌خواهم ادامه تحصیل بدهم، قبول کرد و خواسته‌های مرا پذیرفت و من هم موافقت کردم که با او ازدواج کنم.

نظر شوهرت در مورد ازدواجتان چه بود؟

محسن هم مانند من مطیع پدر و مادرش بود و هر چه آنها گفتند، پذیرفت. همه چیز خیلی عادی و آرام پیش رفت و من هم فکر می‌کردم که زندگی خوبی خواهیم داشت. در هیچ کدام از مراحل قبل از ازدواج و تا پایان مراسم عروسی هیچ مشکلی بین ما پیش نیامد. به همین خاطر هم هیچ کدام از ما به خوب بودن و درست بودن این ازدواج شک نکردیم.

از چه زمانی مشکلات تو و شوهرت شروع شد؟

وقتی زندگی مشترک ما شروع شد، شوهرم یکباره تغییر کرد. همه چیز عوض شد. او توقعاتی از من داشت که نمی‌توانستم انجام دهم.

به او گفتم که قرار ما این بوده که هر کس کار خودش را انجام دهد و دیگری را آزار ندهد، اما محسن آنقدر تغییر کرده بود که من نمی‌توانستم تحمل کنم.

چه تغییراتی در شوهرت به وجود آمده بود که برایتان مشکل به وجود آورد؟

محسن هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شد، توقع داشت من صبحانه را برایش آماده کرده باشم، همه چیز را برایش مرتب و آماده کنم و او بدون این که مشکلی داشته باشد، آماده شده و سر کار برود.

چقدر از خواسته‌های شوهرت را برآورده کردی؟

من نمی‌توانستم این کار را بکنم، چون زودتر از شوهرم سر کار می‌رفتم و زمانی که او بیدار می‌شد، من از خانه بیرون رفته بودم. البته آماده کردن صبحانه و کارهای روزانه شوهرم تنها توقع او نبود. از من انتظار داشت هر طور که او دوست دارد رفتار کنم. شوهرم از این که من با دوستانم بیرون می‌روم، ناراحت می‌شد و به من اعتراض می‌کرد. می‌گفت باید خیلی زود به خانه برگردی و به زندگی‌ات رسیدگی کنی، اما من این کار را دوست نداشتم. دلم می‌خواست بعد از کار با دوستانم باشم و تفریح کنم. البته این طور نبود که دیر به خانه بروم. من قبل از شوهرم به خانه می‌رسیدم و انجام کارهای خانه را شروع می‌کردم.

اعتراض شوهرت دقیقا به چه دلیل بود؟

محسن دلش می‌خواست من یک زن خانه‌دار باشم، هر طور که او می‌خواهد رفتار کنم و در برابر کارهایی که او می‌کند و برای من ناراحت‌کننده است، سکوت کنم، در حالی که من چنین خصلتی نداشتم و تحملش برایم سخت بود. البته من با همین اختلافات هم حاضر به جدایی از شوهرم نبودم. زمانی که محسن اصرار کرد ما بچه‌دار شویم، من مخالفت کردم و او هم در اعتراض به کار من، خانه را ترک کرد.

با توجه به اختلافاتی که بین شما پیش آمده بود، خانواده‌هایتان دخالتی نکردند؟

آنها در جریان اختلاف ما بودند. چندین بار هم تلاش کردند که به این اختلافات پایان دهند، اما من و محسن واقعا دیگر نمی‌توانستیم با هم زندگی کنیم. او می‌خواست مرا وادار کند به خواسته‌اش عمل کنم و بچه‌دار شوم، اما من قبول نکردم، چون معتقد بودم این کار درست نیست و ما هنوز نمی‌دانیم آیا می‌توانیم با هم زندگی کنیم یا خیر.

در این مدت علاقه‌ای بین شما به وجود آمد که بتواند از جدایی‌تان جلوگیری کند؟

متاسفانه درگیری بین ما همیشه وجود داشت و فرصتی برای این که به هم علاقه‌مند شویم اصلا به وجود نیامد. شرایط طوری بود که هیچ‌کدام از ما به محکم‌تر کردن روابط فکر نمی‌کردیم. البته گاهی اوقات پیش خودم می‌گفتم اگر محسن یک بار بگوید که مرا دوست دارد، من هم به زندگی با او فکر خواهم کرد و علاقه‌مند می‌شوم، اما او هیچ وقت نگفت که مرا دوست دارد.

طلاق شما توافقی است. در مورد مهریه و سایر حق و حقوقت با شوهرت صحبت کرده‌ای؟

ما به توافق رسیدیم که من مهریه 1362 سکه‌ای‌ام را ببخشم و در عوض شوهرم هم بدون لجاجت مرا طلاق دهد. من هیچ چیز از محسن نمی‌خواهم. وقتی برایش اهمیتی ندارد که من چه خواسته‌ای دارم و اصلا مرا دوست ندارد، ترجیح می‌دهم که از همه چیز بگذرم و از او جدا شوم.

مریم عفتی


نظر کارشناس

عاطفه کشاورزی
نحوه رفتار والدین این زوج در برخورد با ازدواج فرزندشان آنقدر ساده‌لوحانه است که نمی‌توان گفت جدایی آنها یک اتفاق است‌ یا مساله‌ای پیچیده باعث آن شده است، بلکه مقصر اصلی این ماجرا در واقع پدر و مادر آنها هستند. چند جلسه دیدار آن هم در پارک چه تضمینی برای یک زندگی مناسب خواهد بود؟ این زوج قبل از ازدواج حتی نمی‌دانستند که پدر و مادرشان برایشان چه تصمیمی گرفته‌اند. بارها و بارها در رسانه‌ها گفته شده است که هرگز به جای فرزند خود تصمیم نگیرید و آنها را در برابر عمل انجام‌شده قرار ندهید. متاسفانه به این توصیه‌ها هیچ توجهی نمی‌شود. والدین باید قبول کنند که طرز تفکرشان با طرز تفکر فرزندشان بسیار متفاوت است. مسائل و مشکلات زندگی و بایدها و نبایدهایش همیشه برای پدر و مادر و فرزندانشان متفاوت است و طرز تفکرها کاملا فرق می‌کند. بنابراین وقتی به جای فرزندشان تصمیم می‌گیرند و تا جایی پیش می‌روند که شریک زندگی برای او در نظر می‌گیرند، در واقع گام بزرگی را در نابودی آینده فرزندشان برداشته‌اند. در این پرونده، پدر و مادر نه‌تنها به جای فرزندشان تصمیم گرفته‌اند، بلکه فردی را انتخاب کرده‌اند که حتی خودشان شناختی درست از او نداشته‌اند. این ایراد در مورد خانواده هر دو طرف پرونده وجود دارد.

وقتی عناصر ابتدایی یک زندگی که شناخت دقیق و درست، صداقت و روابط عاطفی است، خیلی سست شکل بگیرد، مسلم است که ادامه آن هم بسیار لغزنده خواهد بود. متاسفانه این زوج جوان یک هفته بعد از آشنایی ازدواج کردند و فرصتی برای این که توقعات یکدیگر را بدانند، وجود نداشته است و آنها بعد از آغاز زندگی مشترک فهمیده‌اند که چه توقعاتی دارند و بعد متوجه شدند که نمی‌توانند با هم زندگی کنند.

هرچند این زوج آغاز سست و لغزنده‌ای برای زندگی مشترکشان داشته‌اند، اما در مورد بچه‌دار شدنشان تصمیم درستی گرفته‌اند. توصیه می‌شود زوج‌های جوان تا 3 سال ابتدای زندگی مشترکشان صاحب فرزند نشوند، چراکه در این مدت می‌توانند بدرستی از یکدیگر شناخت پیدا کنند و بفهمند که آیا می‌توانند به زندگی مشترک ادامه دهند یا خیر. در پدیده طلاق متاسفانه فرزندان آسیب شدیدی می‌بینند و چه بهتر که زوج‌ها قبل از بچه‌دار شدن با مشاوران مشورت کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها