پماد کورتیزون برای شاه

مینو صمیمی ‌در کتاب «پشت پرده تخت طاووس» به خاطرات بامزه‌ای از زندگی خصوصی شاه می‌پردازد که خواندنش خالی از لطف نیست. او در دوره‌ای در وزارت خارجه به عنوان منشی سفارت ایران در سوئیس بکار مشغول بوده است. صمیمی ‌به سبب تسلط کامل به سه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی، نقش مهمی‌ در رتق و فتق امور مربوط به سفرهای متعدد شاه و فرح به کشور سوئیس داشته است و مسائل گوناگونی از آنچه طی این سفرها رخ می‌داده در کتابش آورده است. از جمله این خاطره مضحک را :
کد خبر: ۲۳۴۲۹۹

یک روز بعد ازظهر مشغول ترجمه مقاله مندرج در یکی از روزنامه‌های آلمانی زبان سوئیس بودم.

غرق در افکار خود بودم که یک مرتبه دیدم سفیر در مقابلم ایستاده و با صدایی که از فرط عجله می‌لرزد به من دستور می‌دهد: «زودباش ، هر کاری داری زمین بگذار و آماده شو که یک کار بسیار بسیار فوری پیش آمده است.» و بلافاصله نیز ادامه داد: «هم‌اکنون خبر داده‌اند که اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر به دلیل عود بیماری اِگزمای مزمن وجود مبارک، دچار خارش دست شده‌اند و نیاز به یک پماد کورتیزون دارند، که گویا برای رفع ناراحتی ایشان بسیار موثر است و باید به سرعت تهیه شود....» از گفته‌های سفیر چنین فهمیدم که یکی از همراهان شاه برای رفع خارش دست او پماد کورتیزون را توصیه کرده و وزیر دربار هم از سفارتخانه خواسته تا فورا این پماد خریداری و به «سن موریتس» ارسال شود.

اولین فکری که به ذهنم رسید، رفتن به نزدیک‌ترین داروخانه برای خریدن پماد کورتیزون بود و بلافاصله نیز با راننده مخصوص سفیر حرکت کردم تا در اولین داروخانه پماد مورد نظر را تهیه کنم.

مدیر داروخانه با شنیدن نام پماد کورتیزون سری تکان داد و گفت: «پمادی به این نام نداریم.» و آنگاه پس از جستجو در کتاب قطور راهنمای داروها توضیح داد: «اصولا چون پمادی به این نام در سوئیس ساخته نمی‌شود، یافتن آن در سراسر سوئیس محال است. ولی پمادهایی حاوی کورتیزون با نام‌های دیگر وجود دارد که می‌تواند به جایش مصرف شود.»

وقتی به سفارتخانه برگشتم و گفته مدیر داروخانه را برای سفیر نقل کردم، یک مرتبه جهنمی‌ به پاشد و سفیر با درشتی خطاب به من فریاد زد: «من نمی‌فهمم چطور شما حرف یک داروساز احمق و ابله سوئیسی را باور کرده‌اید و دست خالی برگشته‌اید. فورا بروید و هر طور شده پماد کورتیزون را پیدا کنید....»

تمام آن روز بعدازظهر تا شب در شهرهای مختلف سوئیس از این داروخانه به آن داروخانه رفتم و حتی در آن سوی مرز جستجوی داروخانه‌های داخلی خاک آلمان را هم از قلم نینداختم، تا شاید پماد کذایی را پیدا کنم؛ ولی از آن همه تکاپو هیچ نتیجه‌ای بدست نیاوردم. موقعی که سرانجام در ساعت 6 بعدازظهر با دست خالی به سفارتخانه بازگشتم، مواجهه با سفیری که از شدت ناراحتی رنگ به چهره نداشت، به من فهماند که بیچاره در تمام مدت بعدازظهر از سوی وزیر دربار که همراه شاه در سن موریتس به سر می‌برد تحت فشار قرار داشته تا هر چه زودتر پماد را پیدا کند و بفرستد. سفیر پس از آگاهی از نتیجه منفی ماموریتم، برای آن‌که جای هیچ چون و چرا باقی نماند، به من دستور داد: «همین الان تلفنی با رئیس اداره گمرک سوئیس تماس بگیرید.


شاید او بداند این پماد را کجا می‌شود تهیه کرد.» موقعی که تلفن کردم، کارمند کشیک گمرک گوشی را برداشت. ولی چون او نتوانست هیچ اطلاعاتی در مورد داروی مورد نظر بدهد، سفیر آهسته در گوشم گفت: «از او شماره تلفن منزل رئیس اداره گمرک را بگیر.»

کارمند کشیک با شنیدن تقاضایم، قاطعانه جواب داد که به هیچ وجه نمی‌تواند تلفن منزل رئیس را در اختیارم بگذارد. ولی من چون می‌دیدم که سفیر عنقریب از شدت ناراحتی سکته خواهد کرد، با لحنی ملتمسانه به کارمند کشیک گفتم: «خواهش می‌کنم به من کمک کنید. مساله خیلی فوری و حیاتی است. به مرگ و زندگی یک نفر ارتباط دارد...»

در حالی که به خاطر این دروغگویی، از خود احساس تنفر می‌کردم، کارمند کشیک راضی شد تلفن مرا به رئیس گمرک بدهد، تا اگر او شخصاً تمایل داشت با من تماس بگیرد. چند دقیقه بعد که رئیس گمرک تلفن کرد، جریان را برایش شرح دادم و به خصوص تاکید کردم که سفارتخانه چشم به راه کمک او دوخته است. ولی رئیس گمرک که لحن کلامش نشان می‌داد با مردم آزاری دیپلمات‌های ایرانی آشنایی کامل دارد، با بی‌تفاوتی گفت: «باید تا فردا صبح صبر کنید تا من به اداره بروم و در آنجا با نگاهی به پرونده داروها جواب شما را بدهم.»

حدود ساعت 9 شب بود که رئیس گمرک از دفتر کارش به سفارتخانه تلفن کرد و گفت :«در سوئیس پمادی به نام کورتیزون ساخته نمی‌شود. ولی در آمریکا و انگلیس می‌توان پمادی به همین نام یافت.» بالاخره سرانجام از لندن خبر دادند که پماد کورتیزون در داروخانه‌های انگلیس موجود است!

به این ترتیب یک سلسله تلاش بیهوده در وضعیتی به پایان رسید که اصلا نیازی به آن همه دوندگی نبود و در داروخانه‌های سوئیس نیز می‌شد پماد حاوی کورتیزون را به راحتی یافت. ولی چون نام تجاری دارو در سوئیس چیز دیگری بود، سفیر جرات نمی‌کرد پیشنهاد مرا بپذیرد و پمادی با همان فرمول منتها با نام تجاری دیگر برای استفاده شاه بفرستد چرا که معتقد بود دستورات «شاهنشاه» باید مو به مو اجرا شود و هرگز کسی حق ندارد کلمات او را به میل خود تعبیر کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها