در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرحله پژوهشی برای ساماندهی جغرافیا و لباس آدمهای قصه چه مسیری را طی کرد؟
یکسری منابع را کارگردان از اینترنت جمع آوری کرد. از کتابهای مختلف نیز جزوههایی فراهم شد. مضاف بر این که به موزه لوور رفتم، تعدادی کتاب از آنجا تهیه کردم. ابزارآلات گوناگون مصر باستان را در موزه به شکل مدلهای گوناگون بازسازی کرده بودند که از تمام این وسایل عکس گرفتم. فیلمی مستند هم از مراسم مصر باستان بازسازی شده بود که سیدی آن را با خود به ایران آوردم.
در مواجهه نخست با شهر طبس، عظمت تندیسها در برابر کوچکی آدمها بشدت عیان است، این تندیسها چگونه سامان گرفتند؟
بزرگترین و بلندترین مجسمهها را در ایران ما برای این سریال درست کردیم. اندازه واقعی این مجسمهها در مصر به 15 متر میرسید ما بدون پایه بخاطر قاب تصویر مجسمهای با ارتفاع 9 متر ساختیم. مجسمه از 9 متر کمتر نداشتیم. این مجسمهها را روی ستونهایی کار گذاشتیم. از همین نوع مجسمهها در شهر ممفیس هم نصب کردیم. این مجسمهها با فایبرگلاس سر و شکل گرفته است. ابتدا قالبهای یولونیتی از مجسمهها ساختیم. بعد ستونها را آماده کردیم. یک خیابان ساختیم به اسم خیابان قوچها که حدود 24 مجسمه قوچ با ارتفاع 9 متر در آن نصب کردیم.
این مجسمههای عظیم را چگونه مهار کردید؟
ما در بدو امر دیوارههایی ساختیم که کنار آنها ستونهایی تعبیه شد، این ستونها را از گچ درست کردیم. مجسمهها را روی همین ستونها نصب کردیم. هر چند مجسمهها سبک شده بودند اما در آن حد هم سبک نبودند که بتوانیم به آسانی جابجایشان کنیم.
شهر طبس را در حد کاخها و معابد میبینیم. از جغرافیای خود شهر و محل زندگی مردم عادی رد و نشانی در سریال دیده نمیشود؟
ما 2 خیابان اصلی ساخته بودیم، بعد هم یک بازار و کاروانسرا به این جغرافیا افزودیم. بر اساس نیاز فیلمنامه مکانها را سامان میدادیم. از طرفی کار خیلی وسیع و عظیم بود. به عنوان مدیر هنری یک طراح در صحنه داشتم که آقای فرهاد آهی زحمت میکشیدند و یک طراح در لباس که خانم زکیزاده کارها را جلو میبردند. در چنین مجموعههای عظیمی معمولا چند طراح زیر نظر مدیر هنری مراحل گوناگون کار را سر و شکل میدهند. در سریال معصومیت از دست رفته نیز با همین رویه صحنه و لباس سریال را آماده میساختیم. بنده به عنوان مدیر هنری بر کارها نظارت داشتم و خانم آسایش در صحنه کارها را به عنوان طراح جلو میبردند. در بخشی از موزه لوور، حیاط، اتاقها و قسمت بردگان را در اتاقهای مختلف بازسازی کرده بودند. در گوشهای از شهر تبس ما بخشی از جغرافیای زندگی مردم عادی را ساختیم که در قسمتهای آتی سریال این بخشها را خواهید دید. به هر روی ما بر اساس ضرورتهای فیلمنامه مکانها را سامان میدهیم و اضافه بر آن محلی را نمیسازیم.
در محیطهای سر بسته چه وسایلی در آن مقطع تاریخ نور این مکانها را تامین میکردند؟
چراغهایی مانند پیهسوز وجود داشت که با روغن روشن میشد. منبع دیگر نوری در آن مقطع زمانی مشعل بود. چراغهایی در قصر میبینید که در شمایل لوستر است. روشنایی این چراغها هم با روغن تامین میشد. ما با لولهکشی گاز که به صورت پنهانی انجام دادیم چراغها را روشن کردیم. داخل معابد هم منابع نوری این شکلی به سامان رسیدهاند.
فضای درون کاخها در نگاه نخست با یک شلوغی بصری مواجه است، نقوش روی ستونها و دیوارها به گونهای آدمها را محاصره کردهاند که بیننده بهجای شخصیتها بیشتر مرعوب دکور میشود.
روی دیوار قصرها، معابد و قبرستان مصریان باستان یک روایتی از رخدادها با خط هیروگلیف وجود دارد. اگر من این نقش و نگارها را کم میکردم یک مقدار از امانتداری واقعیت دور میشدم. وقتی آدمها درون قصر نشستهاند، حس کردم ما با این نقوشی که بر دیوارها و ستونها حک کردهایم، یک تابلوی نقاشی درست میکنیم. چون میزانسنها اغلب ثابت است و کمتر حرکتی از جانب دوربین شاهد هستیم. ما قابهای متنوعی به همین واسطه داشتیم. به این دلیل احساس کردم میتوانیم هر قاب را به مثابه یک تابلوی نقاشی درست کنیم. دوست داشتم نماهای دور بیشتری داشتیم تا عظمت صحنهها بهتر دیده میشد، ما کارهای ظریفی در این شهر انجام دادیم.
کالسکهها و ارابههایی که در این سریال میبینیم بیشتر به ابزار و یراق روم باستان نزدیک است.
تصاویر این ارابهها در کتابی به نام مصر موجود است که همین الان در کتابفروشیهای روبهروی دانشگاه میفروشند. ارابههای مصری نسبت به ارابههای رومی جمع و جورتر و کوچکتر بوده است. در یکی از تصاویر دیدم این قدر ارابهها کوچک است که به زحمت یک نفر در آنجا میگیرد. ما ارابهها را کمی بزرگتر ساختیم چون ارابههایی که بوتیفار و همراهانش سوار میشدند نیاز به یک ارابه ران داشت. به گونهای باید ارابهها هنگام حرکت کنترل میشد چون بازیگر نمیتوانست همزمان هم دیالوگ بگوید و هم ارابه را کنترل کند به همین دلیل وجود یک ارابه ران ضرورت داشت. به همین خاطر ما ارابهها را بزرگتر درست کردیم. ارابههای رومی چرخهای پت و پهنی دارند در صورتی که چرخهای ارابههای مصری کوچک است.
تختهای روانی که برخی شخصیتها بر آنها جلوس میکنند، بر پایه چه شاخصههایی سامان گرفتهاند؟
کتابی از پاریس گرفتم که به زندگی فراعنه در آن اشاره شده است. تصاویری در این کتاب وجود دارد که نقشبرجسته روی تختهای روان و جواهرت فراعنه را نشان میدهد. البته این نقوش برجسته بسیار کوچک است یعنی همه چیز جمع و جور روی آنها کار شده و عظمت روم باستان را ندارند. تخت روانی که زلیخا سوار میشود تک نفره و جمع و جور است. به هر روی این وسایل براساس مستنداتی که تصاویرش وجود دارد، ساخته شده است.
شما با توجه به منابع و اسناد، طراحی را پیش بردهاید، جایگاه تخیل هنرمند در این بین کجاست؟
در سریالهای تاریخی که حضور داشتهام پایه کار را براساس تحقیق میگذارم و بعد روی آن خلاقیتها را بنا میکنم تا از ابتدا کار هرز نرفته و یک محصول مندرآوردی نشود. به هر روی ما با 2 نوع فیلم تاریخی مواجه هستیم. یک گونه مثل مسیح اسکورسیزی است که جنبه تخیلی فوق العاده بالایی دارد و زندگی عیسی را از منظری دیگر رصد میکند. گونه دیگر فیلم تاریخی مانند ده فرمان و بن هور است که فیلمساز تابع یکسری از واقعیات است. وقتی با سلحشور کار میکنم چون ایشان به مستندات اعتقاد دارند، بنده پایه را بر مستندات میگذارم. از اینجا به بعد اتفاقاتی که میافتد بر پایه فیلمنامه است. یکی دو نفر از دوستان باستان شناس به کار بنده ایراد گرفتند که چرا لباس مصریها مدلش فرق دارد! به دوستان پاسخ دادم که ما داریم فیلم میسازیم، در نتیجه یک جایگاهی هم تخیل طراح دارد. من در طراحی لباس یکسری محدودیتها داشتم. در تصاویر کتب مختلف میبینیم که مصریان باستان در بالاتنه اصلا لباس ندارند. آن آقایی که از من انتقاد کرده مگر در جمهوری اسلامی زندگی نمیکند و به عرف و اخلاقیات جامعه آگاه نیست؟ من چگونه بیایم بالاتنه را لخت نشان دهم؟ فردی که انتقاد میکند یعنی این قدر از شرایط جامعه فعلی ما دور است. خلاقیت هنرمند در این موقعیتها بروز میکند. لباس مصریان باستان سفید بوده است. در این سریال 90 درصد مصریان لباس سفید دارند ولی من یک هارمونی و هماهنگی در لباسها لحاظ کردم که تنوعی از رنگ سفید را میبینیم تا تصویر تخت نشود. از مرحوم علی حاتمی پرسیدند چرا تهران را این شکلی ساختهاید؟ آن خدا بیامرز به منتقدانش پاسخ داد این تهرانی است که حاتمی دیده است؛ وگرنه تهران هیچ وقت به این شکلی نبوده که ما در لالهزار حاتمی میبینیم. از یک مرحلهای به بعد این خلاقیت طراح است که به کلیت اثر رنگ و لعاب میدهد. در غیر این صورت ما میرفتیم فیلم مستند میساختیم، هیچ اصراری نداشتیم که بیاییم این همه وقت و انرژی صرف کنیم!
در فضای داخل کاخ ما اغلب کف و دیوارهای جانبی را داریم، برای سقف برنامهای نداشتید؟
یک سقف کاذب داشتیم که قابل حرکت بود. علت این که کمتر سقف را در قاب میبینیم به استفاده اندک از کرین مرتبط است. اگر از کرین در ارتفاع استفاده میشد، بیننده میتوانست تکههایی از سقف را در تصویر مشاهده کند. از آنجا که حرکت دوربین هم در این سریال خیلی کم است بهطور طبیعی آنچنان سقف را در قاب نداریم.
کف کاخ را چرا با رنگ سبز پوشش دادهاید؟
سبزی کف مثل سنگ یشم است. ما چنین ذهنیتی را در نظر داشتیم. البته میتوانست کف کاخ سبز نباشد و از رنگ دیگری استفاده شود. این همان شاخصههای خلاقانهایست که حس کردم این سبزی کف میتواند به قوام بصری سریال مدد برساند؛ چون در برخی از نقشبرجستهها دیدم که از سنگ یشم استفاده شده است. به این نتیجه رسیدم چون یشم سنگ گرانقیمتی است، میشود روی زمین به عنوان پوشش از آن بهره برد.
سرزمین کنعان چگونه از صافی ذهن شما رنگ واقعیت به خود گرفت؟
اکنون فلسطینیها به کنعان میگویند الخلیل؛ اسرائیلیها به نام هبرون این منطقه را میشناسند. تصاویری از خرابههای کنعان وجود دارد که چیزی شبیه ماسوله خودمان است. خانهها به شکل پلکانی بالا رفتهاند. سفری به ماسوله انجام دادم، چون ابتداییترین نوع شهرنشینی را در ماسوله میبینیم که پشتبام خانه پایینی حیاط منزل بالایی میشود. ما آمدیم تپهای پیدا کردیم و آن را پلهپله برش دادیم، خود این کار 2 ماه زمان برد. بعد از برش دادن تپه روی هر پله عمارتی ساختیم. راههای ارتباطی را هم مثل ماسوله طراحی کردیم. کلیت معماری کنعان را از همان الخلیل گرفتم، آنجا چون معماری عربی داشت در نتیجه لباسها هم در سریال عربی شدند. فاصله الخلیل تا ممفیس حدود ششصد کیلومتر است که از آنجا به شمال آفریقا میرسیم. از الخلیل تا مصر به طور طبیعی نوع معماری و شیوه کار عوض میشود. بعد شهر دیگری به نام فدان ساختیم. در این شهر است که یوسف به دنیا میآید. فدان در بابل واقع است. در نتیجه ما 3 نوع معماری در این کار داریم. یکی معماری بابلی است که نزدیک عراق کنونی قرار دارد. معماری فلسطینی داریم که از الخلیل وام گرفته شده است و معماری مصر باستان که با 2 جغرافیای دیگر تفاوتهای فراوانی دارد. سیر حرکت یوسف را در این 3 جغرافیا میبینیم.
سریال اکنون به یکی از پربینندهترین کارهای تلویزیون بدل شده است. من نمیگویم کار ضعف ندارد، ولی همین که آدم دست میگذارد روی چنین سوژهای، خود این حرکت شجاعت است
ابتدا با یوسف در کنعان در جوار یعقوب آشنا میشویم، یوسف از کنعان به چاه میرسد و از آنجا به ممفیس میرود. در این سریال ما 3 شهرک ساختیم که بزرگترین آن مصر است که در اصل به 2 قسمت تبس و ممفیس تقسیم شده است.
این سه شهرک را در کجا هویت و معنا دادید؟
هر 3 مکان را در شهرک دفاع مقدس ساختیم. ممفیس و تبس را در جوار دریاچه درست کردیم تا از دریاچه به عنوان نیل استفاده کنیم. کنعان و فدان را هم داخل کوه سر و سامان دادیم. مجموعه این لوکیشنها با 3 نوع معماری متفاوت وجود دارد. امیدوارم از این 3 مکان محافظت کنند، چون قرار بود میراث فرهنگی از تخریب دکورها جلوگیری کند و به عنوان 3 نقطه گردشگری از این لوکیشنها بهره ببرد؛ ولی هنوز اتفاق خاصی در باب این موضوع نیفتاده است!
از چه مصالحی برای ساخت این مکانها استفاده کردید؟
فدان که معماری بابل را میطلبید ما زیر کار را از آجر استفاده کردیم، روی بناها را با کاهگل پوشش دادیم. یک برجکهایی آماده کردیم که شمایل آنها را از شمال آفریقا گرفتم. به هر روی دور از ذهن هم نیست. زیگوراتی (آتشکده) ساختیم که خیلی شبیه زیگوراتهای آن مناطق بود که در قسمت اول سریال دیدید در آتش سوخت. کنعان هم زیرکارش آجر بود ولی برای روکار ساختمانهایش، از سنگهای تراشخورده کوهستانی بهره بردیم. برای ممفیس و تبس چون ارتفاع قصرها بلند بود، مجبور شدیم از اسکلتهای آهنی استفاده کنیم، بخاطر این که سرعت باد در آن منطقه بالا بود. سرعت باد گاهی به 90 کیلومتر در ساعت میرسید؛ در نتیجه مجبور بودیم بناها را مستحکم بسازیم تا بادهای شدیدی که در آن منطقه میوزید بناهای ما را خراب نکند. غیر از باد، ما باران و برف هم داشتیم. اسکلت و زیربنای ممفیس و تبس تیرآهن است، رویه بنا را هم افههای سنگ کار کردیم.
باغچهبندیها در طبس و ممفیس چگونه شکل گرفتند؟
در همان کتاب مصر که در ابتدا معرفی کردم اشاره شده که محوطهسازیهای مصر باستان چگونه به سامان میرسید. همین تیرکها و منشورهایی که ما دور تا دور خیابانها کار کردیم در بازسازی رایانهای که از موزه لوور گرفتم وجود داشت. داخل کتاب هم به نخلهای کوتاه و بلند اشاره شده که ما هم در سریال از نخلها بهره بردیم. سایر گیاهانی هم که در سریال میبینید درون باغچهها کار شده از تصاویر داخل کتاب مصر استخراج کردم.
عصاها در دست کاهنان و فراعنه نقش ویژهای ایفا میکنند، این عصاها را چگونه آماده کردید؟
عصاهای فراعنه سمبل تقدس است که وجود داشته، عصاهایی که فرمانرواها در دست میگرفتند، علامتی مثل درجه نظامیان کنونی است که مشخصکننده مرتبه آن فرمانرواست. در تصاویر گوناگونی که ما دیدیم همه این عصاها وجود دارد، حتی ماسکهایی از گربه و روباه در تصاویر دیده شد که نماد خدایان مختلف است که از این ماسکها در مراسم گوناگون در جوار این عصاها بهره میبردند.
چاهی که یوسف در آن حبس میشود، یک دوگانگی دیداری در جغرافیای آن محسوس است، چاه هم رئال به نظر میرسد و از آنسو وقتی فرشته ظاهر میشود یک فضای فانتزی پیدا میکند!
چاه را به شکلی که کارگردان میخواست ما ساختیم. فرشته در ته چاه ظاهر میشود. ته چاه گشاد و وسیع است و شمایلی غارمانند دارد. مضاف بر این که در آب ته چاه باید ظهور فرشته را میدیدیم. آن زیر باید به گونهای از حالت چاه خارج میشد، چون میزانسنهای فرشته هم داشتیم. وقتی فرشته میآمد به طور طبیعی فضا از حالت رئال خارج میشد. کارگردان از من خواست که آن زیر محوطهای شبیه قنات بسازم که وقتی شخصیت به ته چاه میرسید، فضا بازتر به نظر آید. این چاه را در سولهای که 12 متر ارتفاع داشت درست کردیم. بعد با تروکاژهای رایانهای فضا را تشدید کردند. شاید این چاه ذهنی مد نظر کارگردان که میخواست به خاطر حضور فرشته آن زیر وسیع به نظر برسد، اندکی حالت تخیلی و فانتزی ایجاد کرده است. حقیقتش خودم از حرکت فرشته که با رایانه انجام شده زیاد رضایت ندارم! چون خیلی تصنعی اتفاق افتاده است. به نظرم فرشته خیلی باید راحتتر حرکت میکرد تا اینکه صاف بیاید پایین و صاف بایستد. معتقدم در تروکاژهای رایانهای به آن حد مقبول نرسیدهایم. یک سری مشکلاتی داریم که این مشکلات به کمبود امکانات مرتبط است. زمانی که در خارج میخواهند با تروکاژهای رایانهای صحنهای را تکمیل کنند تمام مراحل کار «استوریبرد» شده است. یک همکاری تنگاتنگ بین کارگردان و فردی که مسوول تروکاژهاست وجود دارد. باید داخل صحنه، هنگام فیلمبرداری تمام موارد از قبل هماهنگ شود. اگر ما تصاویر را ضبط کنیم و بعد بخواهیم به تروکاژها فکر کنیم به طور طبیعی دست و بال اجراکننده تروکاژها بسته میشود.
بخش مهمی از داستان در زندان میگذرد، فضای زندان خیلی غیرمتعارف شده است، این زندان را بر اساس چه معیارهایی سامان دادید؟
این زندان زاویرا وجود خارجی نداشته است، در نتیجه تلاش کردیم فضایی غار مانند را با سنگ بسازیم. ممکن است زندان اصلی مثل زمان بشر غارنشین سوراخ سوراخ بوده باشد. به هر روی زندانیان را قطعا داخل سلولی حبس میکردند. اجتماع زندانیان که به این شکل در سریال میبینیم، خواسته کارگردان بود، به گمانم میخواستند دیالوگ آدمها را بهتر به گوش مخاطبان برسد. گاهی وقتها برای خودم نیز جغرافیای زندان پرسشبرانگیز میشد، اما اینکه زندان با سنگ ساخته شده و در زیرزمین قرار گرفته، خودم خواستم که چنین اتفاقی بیفتد. خیلیها هم ایراد گرفتند که چرا زندان غرفه غرفه نیست؛ یعنی وقتی وارد زندان میشویم یک سلول بیشتر نمیبینیم. دلیلش هم این است که یوسف برای این جمع میخواسته حرف بزند. به هر روی ما تابع نظرات کارگردان هستیم چون ایشان در فضای زندان میخواستند که یوسف دائم موعظه کند، به همین دلیل از من خواستند که یک قسمت اجتماعات در زندان بسازم.
سرجمع این تجربه تاریخی خود را چگونه میسنجید؟
به گمانم تا حالا کار تاریخی در ارتباط با مصر باستان در ایران انجام نشده بود، وقتی تصاویر دکورها را برای حافظ منافع مصر فرستادیم، خیلی متعجب شدند، برای خود مصریها جالب بود که دکورهایی به این عظمت ساخته شده است. برای نخستین بار در ایران مجسمههای 9 متری برای یک سریال تلویزیونی درست کردیم. برای اولین بار ما قدم به دنیای مصر باستان گذاشتیم. در سریال مردان آنجلس برای نخستین بار ما توانستیم سربازان رومی را در ایران نشان دهیم. به طور طبیعی 2 حالت وجود دارد، یک مقدار زیادی در این حرکتها شجاعت لازم است، چون نمونه این نوع کارها در خارج فراوان انجام شده است ولی مقایسه نمیتوان انجام داد. خیلیها یوسف را با سری فیلمهای مومیایی مقایسه کردهاند. یک بخشی از مومیایی تروکاژهای رایانهای است و دکوری وجود نداشته است. قصری که در مومیایی 1 وجود دارد و شهری که مخاطب میبیند، اساس و اسکلتش رومی است، اگر تصویر را ثابت نگه دارید و به آن دقت کنید، متوجه میشوید معماری رومی است، البته قصد ایراد گرفتن ندارم؛ ولی از آنجا که همه به صحنههای اکشن و رخدادهای فیلم توجه میکنند، این ایرادهای مومیایی از نظرشان محو میشود. من نمیگویم که نباید انتقاد کرد اما انصاف هم باید داشت.
برای ما ایرانیجماعت مرغ همسایه همیشه غاز است.
ادعا ندارم کار ما برتر است یا فیلم آنها از لحاظ طراحی ایراد دارد، ولی برخی ایرادهای بنیاسرائیلی از سریال میگیرند، بنده با انتقاد موافق هستم ولی انتقاد سازنده! چون برخی با کارگردان مشکل دارند، همه زحماتی که برای این سریال کشیده شده از زاویه دید عدهای بد شده است. از آن طرف میبینیم سریال اکنون به یکی از پربینندهترین کارهای تلویزیون بدل شده است. من نمیگویم کار ضعف ندارد، ولی همین که آدم دست میگذارد روی چنین سوژهای، خود این حرکت شجاعت است. به هر روی چه در دکور چه در لباس نوآوری انجام شده است، ولی ما همه این امتیازها را رها کرده بعد میگوییم چرا آن پردهای که ته کادر است کج است...! ببینید، اینها یک سری ایرادهای بنیاسرائیلی است، باز هم تکرار میکنم هر شخصی حق انتقاد دارد ولی انصاف را هم باید در این بین در نظر داشت. به هر روی برخی با کارگردان مشکلاتی دارند ولی این دلیل نمیشود که در برابر زحمات سایر افراد گروه سکوت کنیم.
اکنون به چه کاری سرگرم هستید؟
مراحل پایانی سریال در چشم باد آقای جوزانی را سر و سامان میدهیم. داستان سریال یک دوره پرتلاطم تاریخ معاصر ایران را هدف گرفته است، رخدادهای قصه از 1320 شروع میشود و با آزادی خرمشهر در دهه 60 خاتمه مییابد. طی این دوره زمانی ما 3 جنگ مختلف شامل جنگ جهانی اول و دوم و دفاع مقدس را تصویر میکنیم. یک بخش از سریال باقیمانده که در خارج از کشور باید فیلمبرداری کنیم. انشاءالله 2 ماه دیگر میرویم تا این بخش باقیمانده را که در واقع شروع داستان سریال است و شخصیت اصلی در آمریکا سکونت دارد با همت دوستان ببندیم.
سریال سرزمین کهن را هم با کمال تبریزی مدت کوتاهی است که شروع کردهایم. داستان این سریال هم از 1320 به غلتک میافتد و یک دوره تاریخی ملتهب ایران را روایت میکند که داستان این سریال هم به جنگ تحمیلی ختم میشود.
شما در دالانهای تاریخ گویا چادر زدهاید و قصد ندارید به روزگار کنونی گام بگذارید!
اتفاقا یک سریال زمان حال دارم به نام خستهدلان که قرار است سیروس الوند آن را بسازد. ساخت 2 واگن عظیم قطار را در استودیو آغاز کردهایم که این کار هم برای نخستین بار است که انجام میشود، امیدوارم از این کار هم سربلند بیرون بیاییم. ما داریم کوپههای قطار را با مقیاسهای واقعی داخل استودیو میسازیم. بخش دوم سریال شیخ بهایی که آقای نصیریان میآید را بنده طراحی کردهام که این بخش از قسمت نهم سریال آغاز میشود.
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: