چرا اسراییل پیروز نمی‌شود؟

ادامه حملات اسراییل علیه غزه اگرچه اکنون به یکی از جدی‌ترین چالش‌های پیش‌روی جامعه بین‌المللی تبدیل شده است اما به امحای مقاومت فلسطینی در برابر حماس منجر نخواهد شد.
کد خبر: ۲۳۰۲۷۵

هفته‌نامه آمریکایی تایم در آخرین شماره خود به بررسی تبعات جنگ در غزه برای اسراییل و واقعیت‌هایی که رهبران صهیونیست‌ها دیر یا زود ناچار به قبولشان خواهند بود، پرداخته است. اگرچه بخش‌هایی از مطلب که به دفاع و جانبداری از رژیم‌صهیونیستی پرداخته برای رعایت اصل امانتداری حذف نشده اما قطعا به معنای تاییدشان از سوی روزنامه جام‌جم نیست.

در حالی که سربازان اسرائیلی شهره غزه را به محاصره خود درآورده‌اند فرماندهان آنان با تصمیمی سخت و دشوار روبه‌رو شده‌اند. چقدر می‌توانند به عمق این هزار توی مرگ‌آور زاغه‌نشین‌ها و اردوگاه‌های پناهندگان، جایی که شبه‌نظامیان حماس با تله‌های متعدد و تک‌تیراندازهای دورزن انتظارشان را می‌کشند، پیش‌روی کنند؟

با گذشت هر روز جنگ اسرائیل علیه حماس پرمخاطره‌تر می‌شود و دستاوردهای آن در قیاس با هزینه‌هایی که برای اسرائیل در بردارد، جان‌هایی که از شهروندان غیرنظامی فلسطینی می‌گیرد و امیدهای دنیا برای حل و فصل این مناقشه دیرینه را برباد می‌دهد در حال رنگ باختن است.

تصاویری که از شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شود این تصور را به ذهن متبادر می‌سازد که باید منتظر بود تا فلسطینی‌ها پرچم سفید به دست بگیرند و رهبران حماس در حالی که دست‌هایشان را بالای سرشان گرفته‌اند، تسلیم شوند اما در نقطه مقابل مرگ 40 شهروند غیرنظامی که در یکی از مدارس تحت مدیریت سازمان ملل متحد در شمال شهر غزه پناه گرفته بودند به تصویر غالب جنگ تبدیل شده است. سیاستمداران و فرماندهان ارشد ارتش اسرائیل بخوبی می‌دانند امحا کامل ساختار فرماندهی حماس اگر ناممکن نباشد به هفته‌ها وقت احتیاج دارد.

نتیجه واقع‌گرایانه‌ای که برای جنگ می‌توان تصور کرد برقراری آتش‌بس با میانیجگری طرف‌های ثالث خواهد بود که به حماس فرصت می‌دهد لطماتی را که متحمل شده است، جبران کند و اسرائیل به طور موقت از حملات در امان خواهد بود.

ایهود باراک، وزیر جنگ اسرائیل قول جنگی تا آخر خط را داده است اما پس از 60 سال منازعه برای دفاع از موجودیت اسرائیل در برابر تهدیدهای بیرونی و دشمنان درونی خیلی از اسرائیلی‌ها اکنون از خود می‌پرسند پس آخر کار به کجا ختم می‌شود؟

تهدیدی که از جانب حماس متوجه اسرائیل است تنها بالفعل‌ترین خطر در بین زنجیره چالش‌های فرا روی این رژیم است که برخی از آنها ابرهایی تیره را بر سر حیات دراز مدتش به عنوان یک دولت یهودی دموکراتیک می‌پراکنند.

تهاجم اخیر ممکن است توان حماس برای تهدید مناطق جنوبی اسرائیل با حملات موشکی را کاهش دهد اما به‌سان جنگ تابستان 2006 با حزب‌الله لبنان روی آوردن به قوه قهریه نمی‌تواند تب ایدئولوژیکی این گروه را فرونشاند. جریان ضداسرائیلی که در حال شکل گرفتن در منطقه است همراهی دولت‌های عرب را با اسرائیل برای مقابله با ایران که به حمایت از حماس و حزب‌الله متهم است و رهبرانش متعهد به نابودی اسرائیل شده‌اند مشکل ساخته است.

از نگاه اسرائیلی‌ها بمب جمعیتی که چون ساعتی تیک‌تاک می‌کند و روند تحولات را به پیش می‌برد به همان اندازه نشانه بدی است: این چشم‌انداز که اعراب به طور گسترده در محدوده‌ای که از رود اردن تا مدیترانه را در برمی‌گیرد به لحاظ جمعیتی بر یهویان غالب شوند برای رژیمی که خود را با اعتقادات مذهبی تعریف می‌کند، دلهره‌آور است.
اسرائیل عاقبت باید در نقطه‌ای بین کنار آمدن با کشور مستقل فلسطین یا به انتظار نشستن و مشاهده این که یهودیان در داخل اسراییل به اقلیت تبدیل شوند یکی را انتخاب کند.

اسرائیل بیشتر از هر ملتی در دنیا بر پایه رویای ایجاد مامنی برای یهودیان درگاهواره و موطن اجدادشان شکل گرفته است. این امروز رویا تا حدود زیادی رنگ واقعیت به خود گرفته است آنچنان که اسراییل به یکی از مدرن‌ترین و دمکراتیک‌ترین کشورهای خاورمیانه و به متحدی قابل اتکا برای ایالات‌متحده تبدیل شده است. اسرائیلی قدرتمند و مطمئن تامین ‌کننده منافع ایالات متحده است اما برای تحقق این منافع اسراییل در عین حال باید بتواند با همسایگانش به صلح و آرامش برسد، با اعراب برای مهار تهدیدات مشترک همکاری کند و مهم‌تر از همه به راه‌حلی عادلانه و پایدار با فلسطینی‌ها برسد.

دستیابی به این اهداف مستلزم رویارویی اسرائیل و حامیانش با انتخاب‌هایی حیاتی و دشوار خواهد بود. چطور می‌توان با کسانی به صلح و آرامش رسید که به نظر می‌رسد اساسا صلح و آرامش را نمی‌‌خواهند؟ و امنیت واقعی در منطقه‌ای متخاصم و مملو از دشمنان چگونه خواهد بود؟ برای چنین سوال‌هایی هیچ پاسخ سهل و شفافی وجود ندارد اما در عین حال هرگز در گذشته یافتن پاسخ‌های این سوالات برای اسرائیل حایز اهمیت نبوده است.

نحوه برخورد با حماس

بالفعل‌‌ترین چالش فراروی اسرائیل از سوی حماس متوجه این رژیم است. تراژدی غزه چند روزی است که از طریق تلویزیون پیش چشمان جهانیان قرار گرفته است. تاکنون نزدیک به 1000 فلسطینی که اکثرشان غیرنظامی هستند جان خود را از دست داده‌اند اما همواره در پیش‌فرض‌های اسرائیل هم یک اصل دغدغه‌آور وجود دارد: اگر اقدام کند، لعن می‌شود و اگر نکند در سرازیری نیستی قرار می‌گیرد.

به نظر می‌رسد تمامی طیف‌های سیاسی اسرائیل به اجماع رسیده‌اند که نمی‌توان حملات موشکی حماس را بی پاسخ گذاشت اگرچه صرفنظر از دامنه واکنش اسرائیل، برابر بودن این واکنش با تهدید مورد سوال قرار می‌گیرد.

شاید مهم‌تر از خود حملات موشکی زیر سوال رفتن قدرت بازدارندگی اسرائیل بود که همسایگان متخاصم را از هر اقدامی بر حذر می‌دارد. این هیمنه در سال 2006  و زمانی که حزب‌الله لبنان توانست در برابر کشتار و تخریب اسرائیل مقاومت کند، آتش‌بس را به صهیونیست‌ها تحمیل کرده و از میدان کارزار به عنوان طرف پیروز خارج شود به شدت آسیب دید.

همان طور که ناهوم بارنه‌آ، از ستون‌نویس‌های اسراییلی در روزنامه عبری‌زبان یودیعوت‌آحارونوت نوشته بود «کشوری که از رویارویی با حماس در هراس است به همین سیاق قادر به ایجاد بازدارندگی در برابر ایران و صیانت از منافعش در مواجهه با مصر، سوریه، اردن و حاکمیت خودگردان فلسطینی هم نخواهد بود.»

اما واقعیت تلخ اینجاست که اسرائیل باید عاقبت به این نتیجه برسد که شاید بهتراست به جای برخورد با حماس به تعامل با این گروه برسد. ایهود اولمرت، نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرده به دنبال سرنگون کردن حاکمیت حماس در غزه نیست چرا که می‌داند اسراییل قادر به پر کردن خلاءقدرتی که حذف حماس درغزه به وجود می‌آورد، نیست. محمود عباس،‌ رهبر فلسطین مطلوب اسرائیلی‌ها که می‌رود تا حتی در کرانه باختری هم اهمیت و اعتبار خود را از دست بدهد از عهده چنین کاری بر نمی‌آید.

در چنین شرایطی مطالبات اسرائیل به توقف حملات موشکی از غزه و واگذاری مسوولیت پاسداری از مرز غزه و مصر به نیروی بین‌المللی برای جلوگیری از تجدید قوای حماس با سلاح‌هایی که از طریق تونل‌ها به غزه قاچاق می‌شوند، محدوده شده است.

حماس می‌گوید در صورت عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی از غزه و رفع حصر اقتصادی این باریکه که شرایط دشواری را به 5/1 میلیون نفر ساکنان غزه که در این باریکه مجاور آب‌های نقره‌ای دریای مدیترانه زندگی می‌کنند، تحمیل کرده است با آتش‌بس موافقت می‌کند. پس از هفته‌ها خشم و انزجار جهانی از فاجعه انسانی در حال شکل‌گیری در غزه هر طرفی که به عنوان میانجی وارد میدان شود ــ فرانسه، اتحادیه‌اروپایی، ترکیه و مصر برای به‌عهده گرفتن این نقش اعلام آمادگی کرده‌اند ــ بر پایان حصر 18 ماهه غزه پافشاری خواهد کرد.

پس از آن چه خواهد شد؟ حماس چون حزب‌الله خود را طرف پیروز میدان جنگ خواهد نامید. نه فقط به خاطر این که در برابر تهاجم مستقیم قدرت نظامی به مراتب بزرگ‌تری مقاومت کرده و به حیات خود ادامه داده است که همچنین توانسته مردم غزه را از ظلم و جور اسرائیل رهایی بخشد. به عنوان پاداشی دیگر احیای اقتصاد غزه جریان نقدینگی را به خزانه حماس سرازیر می‌کند و تنها دستاوردی که برای اسرائیل حاصل می‌شود مجالی برای تنفس و اعمال فشار بر حماس برای اثبات این مساله است که واقعا می‌‌تواند غزه را مدیریت کرده و ثبات و امنیت را در این باریکه برقرار سازد.

محاسبات پشت‌پرده

یکی از اهداف غیرمستقیم تهاجم به غزه هشدار دادن به دیگر دشمن مسلح اسرائیل یعنی حزب‌الله بود. اگرچه این گروه در تلاش بوده به حماس قوت قلب بدهد اما از ورود به میدان جنگ خودداری کرده است. هرچند حزب‌الله ممکن است به زرادخانه موشکی جدیدی دست یافته باشد اما ژنرال‌های اسرائیلی امید دارند غزه مثالی عبرت‌آموز باشد که به حزب‌الله هشدار دهد استفاده از این زرادخانه چه تبعاتی در برخواهد داشت. این ایده‌ای امید بخش است اما باید دید در عمل تا چه حد درست خواهد بود.

هدف کلی‌تر جنگ غزه از نگاه کارشناسان امور امنیتی اسرائیل ارسال پیام برای حامیان خارجی حماس بوده با این حال همین عملیات متحدان انگشت‌شمار اسرائیل در جهان عرب را تضعیف کرده است. آن دسته ازکشورهای عرب که سعی داشتند خود را به شناسایی رژیم اسرائیل نزدیک کنند اکنون با قرار گرفتن در برابر کشتار هم زبان‌های عرب در غزه ناچار به عقب‌نشینی از این رویکرد هستند.

اعتراضات عمومی در حمایت از غزه در مصر به شکل‌گیری گردهمایی‌هایی علیه حکومت حسنی مبارک، رئیس‌جمهور مصر که به شکل‌گیری و ادامه حصر این باریکه کمک کرد، منجر شده است. این فشارها ممکن است راهی جز حمایت مبارک از آتش‌بس که متضمن بازگشایی مرزهای غزه ــ مصر منطبق با خواست حماس باشد پیش روی او نگذارد. با این حال بعید است او موضع کلی خود را در قبال این گروه فلسطینی که روابطی هم با اسلامگراهای مصر دارد، تلطیف کند.

این که دیگر کشورهای عربی تا چه حد برای برقراری صلح با اسرائیل آمادگی دارند خیلی مشخص نیست. طرح صلح عربی پیشنهادی عربستان‌سعودی که اسرائیل را در برابر عقب‌نشینی به مرزهای قبل از جنگ 1967 میلادی به رسمیت می‌شناسد روی میز نخست‌وزیر آتی اسرائیل خواهد بود تا در مورد آن تصمیم‌گیری کند.

حتی سوریه که از حامیان اصلی حماس است در سال 2008 میلادی با میانجی‌گری ترکیه وارد مذاکرات غیرمستقیم با اسرائیل شد اما دمشق در حال حاضر روند مذاکرات را به حال تعلیق در آورده و هیچ شانسی برای آن که سوری‌ها به نیابت از اسرائیل به آن دسته از رهبران حماس که در سوریه اقامت دارند فشار وارد آورند، وجود ندارد.

مواجهه با مخاطرات داخلی

حتی در یک منطقه خطرناک هم می‌توان تصور کرد اسرائیل می‌تواند برای سال‌ها در وضعیتی که نه درگیر جنگی تمام عیار است و نه موفق به انعقاد توافقنامه صلح شده به حیات خود ادامه دهد و همیشه آماده جنگ‌های سخت اما محدود چون آن‌هایی باشد که در لبنان و غزه به وقوع پیوست.

با این حال قدرت نظامی در برابر تهدیدی که اسرائیل از درون با آن مواجه است، کارآیی ندارد. جمعیت 1/7 میلیون نفری امروز اسرائیل بین 4/5 یهودی و 7/1 میلیون مسلمان تقسیم شده است اما اگر اعراب غزه و کرانه‌باختری رود اردن را هم به تعداد اعراب داخل اسرائیل بیفزایید همین حالا هم یهودی‌ها در اکثریت ضعیفی هستند که با توجه به نرخ زادوولد بالای عرب‌ها خیلی زود این روند معکوس خواهد شد.

این تحول جمعیتی مساله‌ای است که حتی چهره‌های جنگ‌طلبی چون آریل شارون، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل را هم وحشت‌زده کرده و او را به رها کردن رویای تشکیل اسرائیل بزرگ که گستره‌ای از رود اردن تا مدیترانه را در برمی‌گرفت، واداشته بود. همانطور که اولمرت این اواخر هشدار داد «اگر  اسراییلی‌ها خواستار حفظ ماهیت یهودی و دمکراتیک اسرائیل هستند باید این واقعیت را به قیمت درد و اندوه هم که شده بپذیرند که باید بخش‌هایی از این سرزمین را واگذار کنند.»

به عبارت ساده‌تر اگر اسرائیل به غزه و کرانه باختری آنچنان که برخی صهیونیست‌های تندرو اصرار دارند، بچسبد دیری نخواهد پایید که یهودیان خود را در داخل اسرائیل در اقلیت خواهند یافت. نه تنها اسرائیل باید پافشاری بر باقی ماندن به عنوان کشوری یهودی را کنار بگذارد زیرا چنانچه سهمی از قدرت را به اعراب واگذار نکند دیگر دمکراتیک هم نخواهد بود.

برخی متفکرین عرب می‌گویند فلسطینی‌ها باید ایده دو کشور مستقل را رها کنند و تنها به انتظار بنشینند تا به لحاظ جمعیتی بر یهودیان برتری یابند. شاید چنین چیزی ده‌ها سال طول بکشد و شاید این مساله بیشتر رویایی در دوردست از سمت فلسطینیان به جای یک محاسبه درست مبتنی بر واقعیت‌های سیاسی باشد اما تحولات جمعیتی حقیقتی آشکار را به تصویر می‌کشد: ادامه وضعیت کنونی دیگر به نفع اسرائیل نخواهد بود.

نقشه راهی برای ادامه حیات

مسیر حرکت به سمت صلحی قابل دستیابی، یکی با دولت فلسطینی در کنار اسرائیل و دیگری با کشورهای عرب از دیرباز ترسیم شده است با این حال رهبران پیاپی اسرائیل و فلسطین حاضر به قبول آن نبوده‌اند.

اسرائیلی‌ها به این که طرف فلسطینی بتواند صلح برایشان به ارمغان بیاورد، شک دارند. علاوه بر مشکل فقدان یکپارچگی بین جناح‌های فلسطینی، آنان نتوانسته‌اند یا شاید حتی علاقمند هم نیستند در مورد برخی مطالبات خود از جمله حق بازگشت آوارگان فلسطینی به داخل اسرائیل، شرطی که اسرائیل هیچگاه نخواهد پذیرفت به نقطه مشترکی برسند.

با توجه به نزدیک بودن انتخابات عمومی در اسرائیل که نظرسنجی‌ها از احتمال پیروزی بنیامین نتانیاهوی آشتی‌ناپذیر و جنگ‌طلب و رسیدن او به پست نخست‌وزیری حکایت دارند شانس از سرگیری مذاکرات وجود ندارد.

رهبران اسرائیل باید این مساله را قبول کنند که اگر نمی‌توان حماس را با ابزارهای نظامی مغلوب کرد پس باید به تعامل سیاسی با این گروه تن داد. این به معنای پذیرش ایده تعامل با شکلی از دولت وحدت ملی فلسطین خواهد بود که حماس را هم شامل شود. ایجاد ائتلاف بین عباس و حماس برای آینده دولت فلسطین و همچنین برای هدایت حماس به سمت میانه‌روی حیاتی است.

حماس که 18 ماه قبل مردان عباس را از غزه راند و کنترل این باریکه را به دست گرفت می‌گوید اگر عباس همگرا با جامعه بین‌المللی این واقعیت را به رسمیت بشناسد که این گروه در انتخابات ژانویه 2006 به طور قانونی به حلقه قدرت راه یافت آماده تعامل با او است.

اسرائیلی‌ها با بدبینی و تردید چنین ادعاهایی را نظاره‌گر هستند با این حال همه فلسطینی‌ها و هواداران عرب‌شان وضعیت جاری که سرزمین‌های در نظر گرفته شده برای کشور مستقل فلسطین دوپاره باشد و گروه‌های رقیب بر آن‌ها حکومت کنند را برنمی‌تابند.

دولت جدید واشنگتن این فرصت را دارد که به همان اندازه که حامی اسرائیل است با آن روراست باشد. بسیاری از اسرائیلی‌ها طی 2 سال گذشته این جمله که بوش یکی از بهترین دوستان آنان بوده است را تکرار کرده‌اند. او هر آنچه اسرائیلی‌ها می‌خواستند را به آنها داد اما زمانی که باید برای مهار اسرائیل وارد عمل می‌شد، دست روی دست می‌گذاشت.

اسرائیل عاقبت باید به مرزهای قبل از جنگ 1967 میلادی عقب‌نشینی کرده و بسیاری از شهرک‌های صهیونیست‌نشین ایجاد شده در طرف فلسطینی مرزها را بی‌توجه به جنجال و هیاهوی احزاب تندروی مذهبی ترک کند. تنها در چنین شرایطی فلسطینی‌ها و سایر اعراب با برقراری صلح پایدار موافقت خواهند کرد. مساله به همین سادگی است اما طی 60 سال گذشته در سرزمین موعود همواره خلایی گسترده بین کارهای ساده و آنچه انجام می‌شد، وجود داشته است.

منبع: تایم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها