در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لطفا در آغاز، مختصری درباره خواجه نصیرالدین طوسی و این که چگونه ایشان بین فلسفه نظری و فلسفه عملی و سیاسی رابطه برقرار میکند، صحبت بفرمایید.
خواجه نصیرالدین طوسی را میتوان فیلسوفی واقعگرا و حقیقتگرا دانست که حکمت و فلسفه را از آن جهت میخواهد که نفس انسان، کمال و سعادت خود را در اتصاف و تخلق به آن میداند. بنابراین تاملات فلسفی خواجه، حاصل دغدغههایی است که وی آن را خارج از ذهن خود و در مواجهه با بحرانهای فکری و نظری و دوری جامعه از تفکر فلسفی و حاکمیت افکار اشعری دریافت نموده و تا به آنجا پیش میرود که حکمت را حاکم بر تمام وجود و هستی خود میداند؛ به گونهای که هر آنچه میگوید و هر آنچه عمل میکند، همان است که حکمت میطلبد.
خواجه نصیرالدین در تعریف حکمت میگوید: حکمت در عرف اهل معرفت، عبارت بود از دانستن چیزها چنان که باید باشد و قیام به کارها چنان که باید و به قدر استطاعت، تا نفس انسانی به کمالی که متوجه آن است، برسد.
وی در این تعریف، بخشی از حکمت را نظر به ادراک حقایق اشیا میداند، که از طریق عقل نظری به دست میآید؛ اما بخش دیگر را اقدام به آن دسته از امور و افعالی میداند که به اقتضای حکمت و حکم عقل، ضروری و بایسته است. وی از یک سو با قید باید، بنیان و اساس زندگی دنیوی و حیات سیاسی را بر عقل و حاکمیت احکام و قضاوتهای عقل میداند، از طرف دیگر معرفتی را حکمت میداند که نتیجه آن به کمالات نفس بینجامد؛ زیرا کمال نفس از دو طریق معرفت حکیمانه و اقدام به اعمالی که به انحراف و افراط و تفریط و رذیلت نفس نینجامد و بلکه به فضیلت نفس بینجامد، شناخته میشود. چنین کسی، حکیم کامل و انسان برجسته و بلند مرتبه است.
خداوند متعال در قرآن کریم نیز به این مساله اشاره داشته و میفرماید: «یؤتی الحکمه من یشاء و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا.»
لذا آنچه میتواند به تشخیص چنین عملی برآید و معیار برای عمل فضیلت آور- نه عمل رذیله- واقع شود، حکم عقل به تشخیص اعمال فضیلت آور و سعادت آور است.
بنابراین در حیات دنیوی و زندگی سیاسی باید معیار اولی و اساسی فضیلت و ارزش را، عقل و تشخیص آن قرار داد تا آنچه به کمال نفس میانجامد، انجام شود و باید صاحبان تفکر، عقل و تدبیر در همه اجزاء ارکان و سطوح تصمیمگیری و تصمیمسازی نظام سیاسی، جهت تعیین و تشخیص آنچه مصالح آن را تامین و تهدید میکند، بر آیند تا اقدام به مصالح کرده و از آنچه تهدید میکند، دوری کنند. همچنین باید آنچه را که به طور عملی و مصداقی، موجب پاکیزگی نفس و تنظیم امور جامعه میشود، از طریق اجتهاد از متون و منابع دینی به دست آورد و به آنها عمل کرد.
خواجه نصیر، چه جایگاهی برای عقل و تفکر در حیات سیاسی قائل است؟
خواجه طوسی شأن و جایگاه عقل در حکمت عملی و شاخههای آن را ضروری و بنیانی میداند؛ زیرا در نظر او اخلاق با تربیت ارتباط وثیق و محکم مییابد و بررسی مسائل اخلاقی در نظامیاز تربیت و ساز و کارهای آن شکل میگیرد. لذا هر نوع تربیت سازنده و کارامد نزد وی مبتنی بر یک نظام فکری و توسعه اصول عقلی بر پایههایی همچون «علم و معرفت» و «عدالت» و دوری از ظلم و تجارب موفق بشری (تجارب عقول بشری) است.
خواجه طوسی زمانی که به دربار مغولان وحشی وارد میشود، با تدبیری مدبرانه و حکیمانه، قدرت تعقل و تدبر حکیمانه را بر پیروزیهای کوتاه مدت نظامیغلبه میدهد و در ادامه با پیشرفت علم و فلسفه و بالا بردن سطح آگاهی و بینش و معرفتی مردم، جایی برای غلبه تفکر زور و نظامیگری در نیل به اهداف نمیگذارد و بار دیگر به تجربه بشری میافزاید که سیاستگذاری و سیاست ورزی مبتنی بر عقل و تفکر و اندیشه منسجم بر تفکر خشن نظامیگری به طور منطقی و عملی، پیروز و غالب است. او با این دغدغه که زندگی سیاسی مسلمان از سویی دچار بحران جهالت و انحطاط فرهنگی و حاکمیت تفکر اشعری گری و جمود گرا و مبتنی بر ظواهر احادیث و از سوی دیگر، غلبه یک نظام سیاسی با ماهیت غلبه و خشونت شده، معتقد است: باید به تولید اندیشههای ژرف و عقل گرا در ابعاد مختلف کلامی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برآمد تا جریان عمومی جامعه در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی و دینی به سوی حیات آمیخته با تعقل حاکمیت اندیشه و تفکر فلسفی بر زندگی سیاسی و حیات دنیوی تغییر جهت دهد و یک انقلاب فرهنگی و فکری به وجود آورد.
راهکارهای عملی ای که خواجه برای حضور و حاکمیت تفکر عقلی در حیات سیاسی خویش اتخاذ میکند، چیست؟
او به همین منظور، در دورانی که قدرت تاثیرگذاری بر امور و بر سطوح مختلف تعیین سیاستها دارد، راهکارهایی را برای احیای ارزش و فضیلت تفکر عقلی و حاکمیت تدبر بر زندگی دنیوی و حیات سیاسی اتخاذ میکند. از جمله این که محققان نوشته اند: خواجه طوسی شهریهای که برای طلاب و دانشجویان رشته فلسفه مقرر کرده بود، بیش از مبلغی بود که دانشجویان دیگر رشتهها همچون فقه و حدیث دریافت میکردند. لذا همین امر موجب میشود که علاقهمندان رشته فلسفه، بیش از دیگر رشتهها باشند و در ادامه در مجامع علمی و پژوهشی و در انظار متفکرین و دانشمندان، تاملات فیلسوفانه مورد توجه بیشتری قرار گیرد.
خواجه طوسی با چنین هدف و مقصودی، راهکار دیگری را پیش میگیرد و آن تاسیس رصدخانه مراغه و تبدیل آن به یک دانشگاه بزرگ علوم مختلف است. از آنجا که مغولان به نجوم و احکام آن علاقه و اعتقاد زیادی داشتند و با توجه به تبحر خواجه طوسی در این زمینه، آنان بعد از شناسایی، خواجه را در شمار خواص خود در آورده و او را مامور تاسیس رصدخانه و مصرف موقوفات میکنند. او به بهانه تاسیس رصدخانه توانست به جمعآوری کتابهای نفیس قدیم و جدید، کتابخانههای بغداد و شام و دیگر مناطق مورد هجوم اقدام کند و رقم کتابها را به 400 هزار جلد برساند که در زمان خود بینظیر بوده است. مهمتر آن که خواجه چنین رصدخانهای را به یک مرکز علمیو تحقیقاتی بزرگ تبدیل کرد و دانشمندان و محققان زیادی را از مناطق اسلامی در آنجا جمع و به کارهای تحقیقاتی مشغول کرد. به این طریق خواجه طوسی از علاقه هولاکوخان مغولی در تهیه زیج و رصدخانه استفاده کرد و او را واداشت تا فرهنگ و تمدن اسلامی را در ممالک اسلامی، مجددا زنده و پویا کند و به این وسیله اندیشمندان، علما و فقهای اسلامی را از دم تیغ مغولان نجات دهد و دوباره جایگاه و ارزش آنها را در نزد مغولان و در جامعه بالا ببرد.
راهکار دیگر خواجه، حضور مدبرانه و حکیمانه او در دربار مغولان است. وی با همکاری خود در حمله مغولان به خلیفه عباسی و بر چیده شدن بساط آنها، خلافت 525 ساله عباسیان را که روزی با تدبیر ایرانیان بر سر کار آمده بود و به تدبیر آنها قدرتمند شده و سرزمینهای بزرگی را تحت تدبیر خود گرفته بود، پایان و تأثیر تدبیر یک اندیشمند بزرگ ایرانی را نشان داد؛ زیرا سیاست حق نشناسی، تن آسایی و کارشکنانه آنان موجب شده بود که سرزمین ایران مورد هجوم و یغمای مغولان خون آشام قرار گیرد. وی با چنین سیاست مدبرانه و حکیمانهای، زمینه استقلال کامل و آزادی ایران را نیز فراهم کرد تا حکومت شیعی ملی صفویان با قدرت چشمگیری در ایران برقرار و آرزوی دیرینه مردم این سرزمین برآورده شود.
نقش فیلسوف سیاستمداری چون خواجه نصیرالدین طوسی در این جریان نشان داد که چگونه میتوان تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد و از خطرها و خرابیها کاست و بر عمران، پیشرفت و توسعه افزود. او وزیر کسی بود که نه اهل علم بود و نه با فرهنگ و فلسفه انس و الفتی داشت و آنچه آموخته بود ویرانگری، توحش و تخریب بود، اما در ادامه، قدرت ویرانگری او تبدل یافته و در جهت پیشرفت فکر و فرهنگ به کار میافتد. او توانست به منتقدان خود در همکاری با مغولان در سقوط خلافت عباسی، نشان دهد که دین خدا با خلافت خلفای عباسی، مساوی نیست؛ زیرا پس از سقوط سلسله عباسی، نه تنها اسلام آسیب نپذیرفت، بلکه توانست حقایق تابناک و درخشانش همچنان نورافشانی کند.
خواجه طوسی زمانی که به دربار مغولان وحشی وارد میشود، با تدبیری مدبرانه قدرت تعقل و تدبر حکیمانه را بر پیروزیهای کوتاه مدت نظامیغلبه میدهد
مغولان بعد از حمله ور شدن به مناطق غرب خود و آشنایی با ادیان اسلام و مسیحیت، با 3 فرهنگ زمان خود؛ یعنی اسلام، مسیحیت و بودایی آشنا شدند و با همه با تسامح برخورد میکردند، اما اسلام توانست در آنها نفود کند و از ادامه حملات وحشیانه و ویرانگر آنها جلوگیری کند و در این راه پیروز شود و مسیحیت به نهایت ضعف برسد و این چیزی نبود جز تلاشهای مدبرانه و حکیمانه خواجه طوسی. بنابراین خواجه طوسی با اتخاذ سیاست مدبرانه و حکیمانه توانست اولا نزد آنها به عنوان یک فیلسوف مسلمان شیعی منزلت یابد و با نفوذ خود در فکر و عمل هولاکو، از کشتار بیشتر مردم و غارت اموال آنها در شهرها جلوگیری کند. ثانیا آنها را به مدافعان حریم اسلام، بخصوص تشیع تبدیل کند و به این وسیله، هم اسلام را از بلای بزرگ ناشی از حمله مغولان نجات دهد و هم انسانیت و علم و تمدن را دوباره به جامعه بشری و اسلامی برگرداند.
راهکار دیگری که خواجه طوسی در حاکمیت تفکر عقلی و فلسفی پیش روی خود میگذارد، راهکار گفتگوست. او با تمام دانشمندانی که از اقصا نقاط امپراتوری اسلامی در رصدخانه مراغه جمع شدهاند، با زبان علم و فلسفه سخن میگوید و با اتخاذ شیوه درست عقلی(نه خطابی و جدلی) به پیشرفت علوم مختلف، بخصوص فلسفه یاری میرساند و با عامه مردم و با حاکمان مغول، این شیوه را در صحنه سیاست پیشه میکند و آنها را به کارهای نیک و پسندیده ترغیب و تشویق میکند؛ به طوری که اگر چنین شیوهای را اتخاذ نمیکرد، مغولان در آن فرهنگ کفرآلود و مغرور، باقی میماندند و همواره فکر و فرهنگ اسلامی در معرض آسیب، بلکه نابودی قرار میگرفت.
راهکار دیگر وی، ارائه مشورتهای مطابق با مصلحت واقعی در همه امور بود. خواجه طوسی اگر چه هم در دستگاه حاکمان اسماعیلی و هم در دربار مغولان از احترام و تکریم خاصی برخوردار بود، اما به دلیل داشتن همت بالا، پیشنهاد کارهای کوچک و اجرایی را نمیپذیرد و در امور اجرایی دخالت نمیکند و کاری به عزل و نصبهای حکومتی ندارد و آنچه را که صلاح میبیند تا در آنها دخالت و نقش آفرینی کند، پاسخ به طلب مشورتهایی است که حاکمان اسماعیلی و مغولان از او میخواهند و وی آنچه را که بر اساس مقتضای حکمت و مصلحت واقعی امور بود، به آنها توصیه میکرد.
همین نوع نقش آفرینی وی باعث آن شد که وی بتواند دست به کارهای بزرگ بزند و مانع تخریب بنیانهای علمی، فرهنگی و دینی اسلام و ایران شود و تاملات فلسفی در بعد حکمت نظری و عملی را نیز در حوزههای علمی، مجددا زنده سازد و حوزه تفکر را از خطر اشعریگری که پیش از وی بر فضای فکری ایران و جهان اسلام، حاکم شده بود، نجات بخشد.
از جمله مهمترین کتب اخلاقی که یک متفکر مسلمان نگاشته، «اخلاق ناصری» است . خواجه نصیر در این کتاب از چه منظری به اخلاق نگریسته است؟
یکی از راهکارهای خواجه طوسی در جاری کردن حکمت در زندگی سیاسی، آن بود که سیاست را تابع عقل نه نقل که تفکر اشعری به دنبال آن بود گرداند و بر همین اساس، اثر ارزشمند و بینظیری به نام اخلاق ناصری را تالیف کرد. این کتاب، بیش از آن که کتاب مذهبی باشد، کتابی فلسفی است، لذا خود در حق آن میگوید: فنی از فنون حکمت است و به موافقت و مخالفت مذهب یا ملتی تعلق ندارد.
مساله محوری کتاب اخلاق ناصری، اجناس و انواع فضایل و رذایل است و معیار فضیلت هر عملی در سطح زندگی فردی، منزلی و جامعه سیاسی،«اعتدال» و حد وسط میانی افراط و تفریط است. بنابراین آن نوع سیاستی میتواند جامعه را به فضیلت و استعدادهای کمالی و نفوس انسانی را به فعلیت برساند که به دور از افراط و تفریط باشد و سیاست فاضله، سیاستی است که منشا آن حکمت و پایه و اساس آن معرفت حکیمانه و هدفش به اعتدال رساندن قوای نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشد.
وی چنین سیاستی را سیاست الهی میداند: پس اگر این تدبیر بر وفق وجوب و قاعده حکمت اتفاق افتد و مؤدی بود به کمالی که در نوع و اشخاص به قوت است، آن را سیاست الهی خوانند.
سیاست مدنظر او، سیاستی است که قوای نظامی، دفاعی و سیاست گذاریهای حاکم بر آنها، نیروهای نظامیرا به جای رو آوردن به بزدلی و ترسویی و به جای رو آوردن به ظلم و تجاوز، شجاع بار آورد؛ یعنی قدرت نظامی، آنجا اعمال شود، که قوه تدبیر عاقله حاکم بر مدیریت سیاسی جامعه، آن را تشخیص دهد، به عبارت دیگر سیاستی که سازمانها و مراکز اقتصادی و فرهنگی و سیاستگذاریهای حاکم بر آنها، جامعه را به آن سو ببرند که جامعه به جای رو آوردن به شهوت مالی و غیر مالی و به جای رو آوردن به حرص و طمع در مال و تجملات و ابزارها و امکانات شهوترانی یا به جای رو آوردن به فقر و تهیدستی و زهد منفی، با حاکمیت قوه مدبره و عاقله بر آنها به اعتدال در آنها، یعنی عفت و پاکدامنی رو آورد؛ یعنی سیاستی که سازمانها و نهادهای سیاستساز و مراکز تدبیرگر سیاسی و کلی و کلان کشور به جای رو آوردن به تزویر و فریب و خدعه و به جای سادهلوحی و بیتدبیری و عدم دور اندیشی در سیاستها و تصمیمات، به اعتدال در آنها، یعنی حکمت سیاسی و سیاست مدبرانه و متعقلانه و دوراندیشانه رو آورند.
سید جواد میرخلیلی / سیده بنت الهدی میرخلیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: