پُستخانه

کد خبر: ۲۲۳۹۶۸
شکیبا 17 ساله از تهران: ...حق داری، مطلبم مبهمه ولی یه نفر خوب ازش سر در می‌یاره. می‌دونی اون یه نفر کیه؟ دوستم... من در نوشته‌ام با زبانی ادبی و ایهام‌دار از دوست خوبم عذرخواهی کرده‌م...

 دِ...همینه دیگههههه! شکیبائی از کف داده‌ای و... چییییی؟ اِشکال کارِت رو نمی‌بینی! نه اشکال کارِ خودت، اشکال کارِ خیلیها مثل خودت. می‌دونی اون اشکاله چیه؟ اینه که نگاه نمی‌کنیم ببینیم تو این دوره و زمونه‌ای که دوست واقعی خیلی کم گیرمون می‌یاد، اینی که می‌گه دوستمونه، واقعاً دوستمونه یا فقط اسمش رو گذاشته دوست. اگه اولیه که چرا نباس تقصیرات کوچول‌موچولش رو ببخشیم و نادیده بگیریم یا اگه اشکال و تقصیر از خودمونه، خیلی راحت و بدون نیاز به زبون ادبی و ایهام، رُک و راست و خودمونی بریم پیشش و ازش عذرخواهی کنیم؛ اگه هم دومیشه و شناختمون ازش اون‌قدر هست تا ببینیم اشکالات و تقصیراتش بزرگ‌مزرگ و همچی اساااااسییییی ضربه‌زننده‌س، بیخیالش بشیم و بریم سراغ یکی که معنای دوستی رو بهتر می‌فهمه و ما رو از هر چی ایهام و عذره، بی‌نیاز می‌کنه (خود دانی... می‌خوای از دست من و حرفام ناراحت شو، هر چند که حرفام، دست ندارن!! می‌خوای هم خوشحال؛ چون به مخچه‌ی پُر از میخچه‌ی من فقط همین یه همچی چیزائی رسید... شرمنده.)

محترم - ر. از املش:
اون هفته مطلبی رو با عنوان <ای وای از این فاصله‌ها> با امضای رضا اسکندرپور چاپ کردید، در حالی‌که این مطلب من بود که 27 خرداد چاپ شد.

اون پائین رو که نوشته «تلگرافخونه» می‌بینی؟ هوووومممم! اگه گفتی پاسخگو با مطالب اونائی که یه همچی کارهائی می‌کنن چی‌کار می‌کنه؟ بابا تیزهوووووشششش!

زهره رجبی شیزری از کرج: ...چرا دوستی رو این‌قدر ساده می‌گیری؟ چرا فقط با یه ساعت پرسیدن، به کسی اعتماد می‌کنی؟ چرا وقتی یکی می‌گه امان از دوست بد یا رفیق ناباب، می‌خندی و می‌گی: برو بابا، تقصیر خودته و اینا بهونه‌س؟ راحت به هر کسی نگو دوست...

کیانا، نخود هر آش: ...باز یه چند تا علامت سوال هی توی مغز ما می‌لنگه، می‌تونم بپرسم؟ 1-می‌شه برای کافه کاغذی ایمیل بدم؟... 2-بعدش می‌خوام بدونم اونائی که تو یه هفته یا یه روز چن‌تا ایمیل جانانه خدمت شما می‌دن، این‌همه افکار محترم رو از کجا گیر می‌یارن؟ 3-بعدِ بعدش هم می‌خوام بپرسم من می‌تونم یه ایمیلی که شخصی هست و احتیاج به کمک دارم بفرستم؟... فقط نگو که ایمیلش کنم به شترگاوپلنگ...

چرا نتونی؟ اینم علامت جواب من واسه اون لنگیات مغزیت!: 1-آره، چرا نشه؟ فقط اونی رو که واسه ما می‌نویسی واسه اونا نفرست، اونی رو که واسه اونا می‌نویسی واسه ما نفرست (گرفتی چی شد؟ نه، که خودم نگرفتم، گفتم بپرسم ببینم تو گرفتی یا نه!! هه‌هه‌هه!)؛ 2-شاید قبل از نوشتن، تاااااا می‌تونستن خووووب خوندن، بعد نشستن خووووب فکر کردن، بعدِ بعدشم! سعی کردن اون فکر خوب خودشون رو چی؟ خووووب بنویسن، یا چه‌می‌دونم پس؟!! (ها؟)؛ 3-اگه در حد سوادم باشه و کمکی ازم بر بیاد و برج عقرب در ماه و برج ماه هم در عقرب نباشه! ای‌ی‌ی‌ی، چرا نشه؟ بفرست بینم چی می‌شه.

حسرت: عزیزترین یار من آه... چرا منو تنها گذاشت/ نمی‌دونم که چی شده، یهو منو تنها گذاشت/ آخه بگو به کی بگم که دردم رو دوا کنه/ یه روز نره پیش همه، غصه‌م رو برملا کنه...

 نگوووووو!!!

یک شاخه عشق: راستش بار اول که متنم را توی این صفحه دیدم از بس ذوق کرده بودم تا سه ماه طبع لطیف شعرم خشک شد اما این‌بار اگه مثل دفعه پیش لطف کنی و این چند تیکه شعر رو هم شامل لطفت قرار بدهی، من بار دیگر به چاردیواری و بروبچه‌های غمزده‌اش سلام می‌کنم...

 راستش بار اول رو که یادم نمی‌یااااااد... می‌دونی که؟ یه پاسخگو هست و همین یه دست آلزایمرش!! ولی اگه اون بار اوله، متن بوده که چاپ شده، پس بدان و آگاه باش که لابد متنت بهتر از شعرت بوده که چاپ شده. پس اگه بی‌خیال لطف من و طبع لطیف شعر بشی اما یه تیکه از همون متنهای خشک و خالیت بفرستی چی؟ انگاری راحت‌تر می‌ری وسط صفحه! (ها؟ چی؟ تو هم مثل این بروبچه‌های غمزده، ناراحت شدی؟ چی چی چی؟ می‌خوای قهر کنی و بری؟ ای باباااااا... گفتم این شاخه‌های عشق چقده حسّسسااااااسسسسن‌هاااااا!!!)
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها