دوباره باید شد

کد خبر: ۲۲۳۹۴۰

 با یک «کیش» شدن از موفقیت... نباید «مات»‌و مبهوت شد!‌

چون انسان غذا را «پخته» می‌‌خورد... «پخته‌تر» از حیوان عمل می‌کند!

با «کلافگی و سردرگمی« ... »کلاف سردرگمی» باز نمی‌شود.

وقتی در خاک «دفن» شد... فرصتی برای «دفع» نفرت‌ها نشد!‌

وقتی «دست رو دست»‌گذاشتم... «رودست»‌ خوردم.

دل «نشکن»‌وجود ندارد ... دلی «نشکن!»

آنچه «از دست»‌ می‌دهیم، با آنچه «با دست»‌ می‌دهیم... تفاوت اساسی دارد.

هر «طرف نخ» که راحت‌تر پیدا شد... ادعا می‌کنیم «سرنخ» را کشف کرده‌ایم!‌

«حرف کسی»‌ را نزن ... با «حرف کسی» را نزن!‌

«اشتباه» گرفتید... من «خودم» نیستم!‌

باید با خیال «راحت« ... »راهت» را مشخص کنی...

وقتی گفتم من که «کاری نکردم»‌... گفته شد:‌ خوبه به اشتباه خود «اعتراف می‌کنی!»‌

برای این‌که به «نان و نوایی»‌برسد... به «نانوایی»‌رفت!‌

«برعکس عکست»‌نباش... لطفا «کمی لبخند!»

با وقت‌کشی، بر «آونگ زمان»‌ آویزانم... و «گیوتین عقربه»‌ بالای سرم!‌

برای «بالا خانه‌ام» حکم تخلیه گرفتم... دیگر قصد «اجاره دادن»‌ آن را ندارم!‌

مراقب باشیم حرف‌هایمان برای «نسل جدید... » از جنس «پارازیت» نباشد!‌

«صدای پایم»‌ نفس‌زنان، از «جای پایم» جلو می‌زند!...

بهار وقتی با در بسته روبه‌رو شد... «از دیوار» ، «به دیدار» باغ شتافت.

بادبادک ذهن را باید «بلند پرواز»‌داد ... کافی است «سرنخ» ‌دستت باشه.

پروار در «قفس« ... »نفس» نمی‌‌کشد.

لامپ مهتابی، با «جان کندن« ...  »جان می‌گیرد!»

علی درویش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها