سـیـد افشین اشرفی از ساری- نارنجی از قم- مهدیار- توت فرنگی (تکلیف خودت رو مشخص کن. اگه میخوای به یه همچی بازیهایی بپردازی، دیگه الکی و دولکی و دروغ گفتم و اینا نداره، اگه هم میخوای دور از این قضایا باشی تا بزرگتر بشی و تصمیمگیریهات عقلانیتر باشه، از یه همچی بازیهایی دست بکش و بذار هر کی هر چی فکر میکنه فکر کنه-) رضا اسکندرپور از آسمان تبریز (خوشخطی یعنی علاوه بر خوانایی، زیبایی هم داشته باشه.
زیبایی یعنی به هر حال یه اصول اولیهای رو هم باید مراعات کنی. کمی درشتتر بنویس، انتهای «م» رو کوتاهتر کن، «ی»ها رو مثل خطوط شکسته نستعلیق نکش، بین همه حروف هم کمی فاصله بیشتری برقرار کن، خوشخطتر میشه. تو متنهای ادبیت هم سعی کن مثل با اشک و مژه چشام رو آب و جارو میکنم احساساتی نشی، از توصیفات خلاقانهتر استفاده کن، نه مثل غروب غمانگیز و اشک حسرت که دیگه تکراری و نخنما شده-) زینب صمیمیان از اسلامآباد غرب (حالا زیادم ناراحت نشو. همیشه خوب فکر کن، قدر زمان و فرصتها و موقعیتت رو هم بدون و برای تغییر نگاه از دستش نده-) لنگه کفش- شبزده عاشق- ت.ن. از قم (گمان میکنی واسه درد دل، سن و سال مهمه یا اعتماد؟ هوم؟-) رحیم طاهری از حسنآباد فشافویه (هفته کتابت مبارک! بینم... از خجالتزده کردن ما چه منظوری داری؟ هااااااااه؟!! یاللا بگوبینم-) بهاره رادهوش 20 ساله از اصفهان (اکرم رو به حال خودش بگذار. ترانه رو با الزام خودت به نوشتن حداقل دو بیت در هر دو شب و ویرایش مجددش به قوت برسون-) سید افشین اشرفی از سـاری- کـیـانا نخود هر آش (غُرغُرووو! به جای عصبانیت از دیگران، یه سوزن به دقت و انصاف خودت بزن: «5-نامهها زیادن... تا رسیدن نوبتتون صبر داشته باشین-)!» عاطفه سوری 23 ساله از کرج- فرشته امامی از همین نزدیکیها (پیرمرد تنها خوب بود اما نگاهش، عوامپسندانه بود نه خلاقانه؛ منم که به یه هـمـچی چیزایی حسسساااااسس-)! مریم ادیبی از اصفهان- گمنام- محمد امین از تبریز- سالومه نقوی 25 ساله از تهران- کاکا (خیر. امکانش نیس-) هومن برزیان از کرج- راحله- خانم خانهدار (به سردبیر مـعـروض شـد. فـرمـودن: چـشم سعی میکنیم در شمارههای بعدی مطلبی هم در این زمینه چاپ کنیم)