همسر خود را فراموش نکنید و در اثر روزمرگیها او را نادیده نگیرید.
برای چند لحظه به این سوال فکر کنید: آیا شما به همان اندازه که با دوستتان مهربان، مودب و باملاحظهاید، با همسر خود نیز همان رفتار را دارید؟ در مورد بیشتر ما جواب منفی است. بگذارید بیشتر روی این مطلب بحث کنیم. اکثر ما، خیلی چیزها را زود فراموش میکنیم. پس از مدتی، به نظر میرسد که ما درباره همه مهربانیهای کوچک و بزرگ همسرمان نسبت به خود، دچار فراموشی میشویم؛ یا اگر هم فراموش نکنیم، تصور میکنیم که این بخشی از اخلاق همسرمان و جزو وظایف اوست و باید وجود داشته باشد. وقتی ارتباط زناشویی به این نقطه رسید که به جای قدردانی از طرف مقابل، مهربانیهای او را نادیده بگیریم یا آنها را یک وظیفه بدانیم، مشکل آغاز میشود.اما شما میتوانید این دیدگاه را عوض کنید. باید شروع کنید به از بین بردن این فرض که آنچه همسرتان برای شما انجام میدهد از سر وظیفه است. در حقیقت، به شما پیشنهاد میکنیم که یک تکه کاغذ برداشته و آنچه همسرتان برای شما انجام میدهد، یادداشت کنید؛ خواه آن کارها کوچک باشند یا بزرگ. سپس صادقانه از خود بپرسید که از میان کارهایی که همسرتان برای شما انجام میدهد، در مورد کدام یک احساس سپاس و قدرشناسی از خود بروز دادهاید؟
هرگز سعی نکنید ذهن همسرتان را بخوانید.
هیچ گاه فکر نکنید که شما میدانید که همسرتان به چه فکر میکند و چه احساسی دارد. در این روش احتمال خطا خیلی زیاد است و فرض غلط باعث خطاهای بعدی میشود. به طور مثال این شرایط را در ذهنتان تصور کنید:
شما در حال قدم زدن به سمت سالن نشیمن منزل هستید و همسرتان را میبینید که روی مبل نشسته و به دیوار زل زده است و لبهایش را میگزد. در این حالت اولین حس شما ترس است. با خود فکر میکنید «من چه کاری کردم. چرا او از دست من عصبانی است؟» شما به او نزدیک میشوید و موضوع را سوال میکنید و انتظار دارید که او با شما با صدای بلند حرف بزند. اما او آرام به سمت شما برمیگردد. حالت عصبانیت او از بین میرود و با ناراحتی میگوید: «من اخراج شدم.» و شما در دل میگویید «خدا را شکر، حداقل او از دست من ناراحت نیست»!
در این مثال، زن فرضهای خود را مرور کرده و میفهمد که شوهرش از دست او ناراحت نبوده است! چقدر اتفاق میافتد که ما فرضهای غلط در ذهن داشته باشیم و آنها را باور کنیم بدون این که از صحت آنها مطمئن شویم.در اغلب اتفاقات زندگی، فرضها و تصورات یا غلط هستند یا فقط بخش کوچکی از آنها درست است.
شاید حالات همسر شما ناشی از مشکلاتی باشد که در بیرون داشته و هیچ ارتباطی به طرز رفتار شما با او نداشته باشد. پس هرگز در ذهن خود فرضهای مختلف در مورد رفتار همسرتان نپرورانید.
ــ هرگز طرف مقابل را ملامت و سرزنش نکنید و او را مقصر ندانید.
چقدر گفتن این جملهها که: «تقصیر تو است. تو مرا مجبور به این کار کردی. همش تقصیر توست که ارتباط بین ما خراب شده. به خاطر تو من احساس بیچارگی میکنم.» آسان است. خیلی سخت است که به خودمان نگاه کنیم و بـپـرسـیـم «نـقـش من در ایجاد مشکلات در ارتباطمان چیست؟» مشکل مقصر دانستن طرف مقابل این است که با این کار هرگز هیچ مسالهای حل نمیشود و تقریبا همیشه منجر به یک واکنش منفی خواهد شد.
وقتی هر یک از زوجین طرف مقابل را مقصر بداند، نتیجه یک درگیری و کشمکش یا یک جنگ تمامعیار خواهد بود.
همسر شما اکنون در نقش دشمن شماست که شما یا باید او را خلع سلاح کنید یا حتی به هر قیمتی که شده نابودش کنید.
پس داروی مقصر دانستن طرف مقابل چیست؟ جواب ساده است: خودتان مسوولیت را به عهده بگیرید. تمرین این کار سخت است. ترک این احساس که همیشه حق با شماست، مشکل است. یک حقیقت در مورد ازدواج این است: این که تصور کنید همیشه حق با شماست، خیلی سادهلوحانه است. در این حالت شما برندهاید، اما ارتباطتان با شکست مواجه میشود.
آیا نمیخواهید که ارتباطتان برنده باشد؟ چون در این حالت شما هم برنده خواهید بود.
از خودتان بپرسید: «من چه کاری کردهام که باعث ایجاد فاصله و دلخوری شده؟» اگر مطمئن نیستید بگذارید کمکتان کنم. در اکثر موارد شما مقصرید!
بـرای این که به جای مقصر دانستن طرف مقابل، مسوولیت رفتارتان را خودتان بپذیرید، میتوانید این تمرین را انجام دهید. ابتدا لیستی از همه آنچه که شما همسرتان را به آنها متهم میکنید و او را مقصر میدانید، بنویسید. مثلا «به خاطر تو خانه به هم ریخته است» یا «تو دلیل دوستی فرزندمان با یک دوست ناباب هستی چون هرگز وقتت را با او نمیگذرانی.» سپس به خودتان نگاه کنید و آنچه شما مسوولش هستید را یادداشت کنید. بعد از آن به دنبال راهحلهایی در هر یک از آن موقعیتها بگردید. در مثال آخر شاید بهتر بود که این گونه به همسر تذکر داده میشد کـه «مـن نـگـران فرزندمان هستم که با دوستان نابابی میچرخد. دوست دارم راجع به این که چه کار میتوانیم بکنیم تا اوضاع بهتر شود با هم صحبت کنیم.» در این حالت وقتی با احترام با طرف مقابل صحبت میکنید، او خودش خواهد فهمید که باید وقت بیشتری را با فرزندش سپری کند.
وقتی منظورتان «نه» است، جواب مثبت ندهید.
ما اغلب از گفتن «نه» به همسرمان میترسیم. شاید از این واهمه داریم که او عصبانی شود یا شاید، اگر به او بگوییم «متاسفم، من نمیخواهم این کار را انجام دهم»، همسرمان ناراحت شود و احساس گناه کنیم. پس به جای این که بگوییم که واقعا چه میخواهیم، برعکس آن را انجام داده و اغلب احساس ناراحتی میکنیم. مشکل «بله گفتن» در هنگامی که منظور ما «نه» است، این است که ما در ارتباطات خود، تصنعی عمل کرده و چهره واقعی خود را پنهان میکنیم. در رابطه بدون صداقت، هیچ صمیمیتی وجـود نـدارد.وقـتـی واقـعا منظورتان «نه» است و «نه» میگویید، یا منظورتان «بله» است و شما شروع به «بله» گفتن میکنید، صداقت دارید. صداقت شما اعتماد متقابل را در رابطهتان افزایش میدهد. به احتمال زیاد، تغییر رفتار در شما، در ابتدا شاید برای همسرتان تهدیدکننده به نظر رسد. به یاد داشته باشید که او عادت ندارد که شما را صادق ببیند. او شاید شگفتزده شود وقتی میبیند که همه «بله»های شما واقعی هستند.مهم است بدانید که هر گاه قـوانـیـن خـود را در ارتـباطتان تغییر میدهید، احتمال کشمکش و ناسازگاری وجود دارد. ناسازگاری اغلب برای رشد یک ارتباط لازم است. در حین این تضادها 2 نفر درک عمیقتری از یکدیگر پیدا خواهند کرد و رشته محکمتری بینشان پدیدار میشود.
اگر در حال حاضر ارتباط قوی و محکمی با همسرتان دارید، صداقت شما این ارتباط را عمیقتر خواهد کرد. اگر باور ندارید این روند را با دقت بررسی کنید. سعی کنید قبل از این که شروع به صادق بودن کنید، رفتار همسرتان را ارزیابی کنید. شاید موثرترین راه برای اظهارنظر قطعی صحبت کردن با همسرتان راجع به احساساتتان باشد. فرآیند رسیدن به سطح عمیقتری از صداقت اغلب سخت اسـت امـا اگـر بـه آن نـقـطـه رسـیـدیـد خـواهید دید که تلاشهایتان ارزشش را داشته است.
سعی کنید این تمرین را انجام دهید: ادامه این جمله را روی کاغذ بنویسید: «میترسم که به همسرم بگویم که...» سپس لیست را بر اساس اهمیت مرتب کنید. تصور کنید که به همسرتان راست گفتهاید و تصور کنید که در حین انجام آن چه حسی دارید. سعی کنید به آسانی نفس بکشید و به خود قوت قلب و آرامش بدهید.
حالا که شما قادر به تصور صحبت با همسرتان هستید، میتوانید این ریسک را در واقعیت هم انجام دهید. با آسانترین مورد شروع کرده و کمکم تمام لیست را انجام دهید.
از سکوت به عنوان یک سلاح استفاده نکنید.
سکوت یک سلاح کشنده است. پرداختن به یک جنگ لفظی خیلی بهتر از یک سکوت مرگبار است چرا که در یک دعوای لفظی لااقل شما از آنچه که رنجتان میدهد، حرفی به میان میآورید. پس اگر نمیخواهید ارتباطاتتان را قربانی کنید، باید یاد بگیرید که چگونه رنجشهای خود را به روشی که شنیده، فهمیده و حل شود بیان کنید. این مهارت یکی از مهمترین مهارتها در یک ارتباط است و بدون آن مشکلات کـوچـک بـه مـشکلات خیلی بزرگ حل نشدنی تبدیل میشود. پس چگونه میخواهید یاد بگیرید که همه آنچه را که گفتنش برایتان سخت است، بگویید؟ و چگونه به همسرتان آنها را خواهید گفت در حالی که واکنش او را نمیدانید؟ این کارها ساده نیست اما بدون آن یک ارتباط موثر شکل نمیگیرد پس روش زیر را امتحان کنید.
ابتدا لیستی از آنچه باعث رنجش شما شده، بنویسید مثلا «من به خاطر ... از دست تو ناراحت شدم.» سپس نامهای به همسر خود در مورد آنچه شما را آزار میدهد، بنویسید. او را متهم نکنید. سعی کنید از یک نقطه صمیمانه و مثبت شروع کنید مثلا: «عزیزم، احساس میکنم که نیاز به صحبت در مورد خودمان دارم. من عاشق تو هستم و مـیخـواهـم زنـدگـیـمـان هـر روز بـهتر شود. آنچه که میخواهم به تو بگویم شاید ناراحتت کند. اما هدف من ناراحت کردن تو نیست. آنچه من میخواهم نزدیکی هر چه بیشتر ماست. اما چیزهایی هست که میخواهم در موردشان درد دل کنم. لطفا در مورد آنچه نوشتهام فکر کن و سعی کن عصبانی نشوی. گفتنش سخت است اما: من در مورد ... ناراحت هستم.»همه ناراحتیهای خود را به یکباره به همسرتان نگویید. فقط تعدادی از موارد خیلی مهم که آزارتان میدهد را بیان کنید. اگر از نقش خود در ایجاد مشکلات به وجود آمده آگاهید به آنها هم اشاره کنید. این کار به تاثیرپذیر کردن نامه، کمک شایانی میکند.
نقش بازی نکنید.
نقش بازی کردن به معنای بیان احساسات و بروز رفتارها به صورت غیرمستقیم است. مثلا به دلیل اینکه نمیتوانید به طور مستقیم به طرف مقابل بگویید که از دستش عصبانی هستید، با کارهای دیگر سعی در جلب توجه او داشته باشید. این عمل اغلب ناآگاهانه بوده و در یک ازدواج مرتبا رخ میدهد.
افراد با به هم ریختن منزل و بینظمی، افسردگی و حتی خودکشی، سعی در فهماندن حرفشان به طرف مقابل میکنند؛ ولخرجی هم یکی دیگر از این روشهاست. راههای زیادی وجود دارد که شخص به طرف مقابلش بـفـهـمـاند که از دست او عصبانی است.اما راه درمان چیست؟! ارتباط مستقیم! یاد گرفتن چگونگی صحبت کردن با همسر، راجع به آنچه واقعا در ذهن شما میگذرد. با نقش بازی کردن هرگز به ریشه مشکل نخواهید رسید و فقط به خود و دیگری صدمه وارد میکنید.
ـ تهدید نکنید.
در ازدواج باید همهچیز منصفانه باشد. بیایید با هم روراست باشیم، حتی عاشقانهترین ارتباطات هم میتواند به جنگ و نزاع تبدیل شود. در این بازی خطرناک هیچ چیز جز برنده شدن، طرفین را خوشحال و راضی نمیکند. تهدیدهای فیزیکی و کلامی و سوءاستفاده از طرف مقابل، سلاحهای نزاعهای زناشویی هستند.
تنها نصیحتی که به چنین زوجهایی میتوان کرد این است که سریعا به دنبال کمک بگردند و خود را از وضعیت موجود نجات دهند. از آنجا که اکثر زوجین تمایلی به جنگ و دعوا ندارند و همواره در جهت ایجاد ارتباطی عاشقانه در تلاشند، لذا به همه توصیه میشود که هرگز طرف مقابل را تـهـدیـد نـکـنـنـد یـا عـمـلـی برای ترساندن همسرشان و سوءاستفاده از او انجام ندهند.
اصلا مهم نیست که چقدر از دست همسرتان عصبانی هستید. خود را متعهد به انجام کارهای زیر کنید: تحت هیچ شرایطی به تهدید کلامی یا فیزیکی همسرتان نپردازید. اگر واقعا نمیدانید که تهدید چیست بدانید که هر جمله، حالت یا عملی که برای ایجاد درد روحی یا جسمی در همسرتان، انـجـام میدهید، نوعی تهدید است. زوجی که تهدید میکند، کسی است که عمیقا احساس صدمه دیدن و رنج توسط همسرش را تجربه کرده یا شاید خودش به صورت فیزیکی یا کلامی دچار سوءاستفاده شده و تنها روشی که برای رهایی از دردهایش میشناسد، رنج دادن طرف مقابل است.
اگر در واقعیت، زوجی در این شرایط ارتباطی خطرناک باشند اولین سوالی که میتوان از آنها پرسید این است که «آیا شما واقعا میخواهید که به هم آسیب بزنید؟» اکثر اوقات پاسخ این است: «نه، من فقط وقتی او به حرفهایم گوش نمیدهد خیلی عصبانی میشوم» یا «من از آنچه برایمان رخ داده متنفرم اما خیلی سعی کردهام که او مرا بفهمد ولی او به من گوش نمیدهد. پس من به جایی میرسم که میخواهم آزارش بدهم.
در این حالت زوجین تصور میکنند که آزار طرف مقابل تنها راه برای حمایت از خودشان است.
هرگاه احساس کردید که از خشم نسبت به همسرتان لبریز شدهاید به شیوه زیر عمل کنید: به اتاقی بروید که کسی مزاحتمان نشود. با دست یا یک راکت تنیس، به یک بالش ضربه بزنید تا جایی که احساس کنید خشمتان تخلیه شده است. شاید فریاد زدن یا جیغ کشیدن در حین ضربه زدن به بالش بتواند در تخلیه خشمتان موثر باشد. سپس یک کاغذ برداشته و همه آنچه باعث رنجشتان شده برای همسرتان بنویسید. هر جمله را اینگونه آغاز کنید: «من از دست تو ناراحتم بخاطر ....» در این نامه راجع به تنهایی و رنجشتان و آنچه باعث کدر شدن روابطتان شده بنویسید.
ــ همسرتان را تحقیر نکنید.
تحقیر کردن باعث کم شدن ارزش همسرتان پیش خودش میشود. در این زمینه میتوان به مثالهای زیر اشـاره کـرد: «تـو تـنـبـلی»، «تو بیمسوولیت و غیرقابل اعتمادی» یا «تو یک پدر و همسر بد هستی.» همه ما نقصهایی داریم و همه زوجین راجع به نقصهای طرف مقابلشان آگاهند اما در حین دعوا تمایل به استفاده از این آگاهیها برای تخریب طرف مقابل اوج میگیرد. اما سعی کنید مقاومت کنید. در غیر این صورت مطمئن باشید که همسرتان به یک یا چند روش پاسخ خواهد داد: او یا مهربانانه پاسخ میدهد یا شما را نادیده میگیرد. اما هیچکدام از اینها مشکل را حل نمیکند.
مترجم :الهه عیوضزاده
منبع: www.wholefamily.Com