هاشم صالح، نویسنده و مترجم شناخته شده سوری، دانشآموخته دانشگاه سوربن فرانسه و شاگرد «محمد ارکون» اندیشمند شهیر الجزایری است و مهمترین عنصر شهرت صالح در جهان عرب نیز تمرکز وی بر ترجمه آثار محمد ارکون از زبان فرانسه به عربی میباشد. وی از روشنفکران فعال در زمینه «بازخوانی میراث» از راه پژوهش و ترجمه به شمار میآید که به طور مستمر نیز در روزنامههای معروف عربی چون «الحیاه»`، «النهار»، «الشرق الاوسط» و «الریاض» مطلب مینویسد.
کتاب آخر هاشم صالح، «مدخلی به دوران روشنگری اروپایی» ـ که در همین چند ماه پس از انتشار انعکاس وسیعی در مطبوعات و رسانههای عربی یافته است ـ را میتوان در ادامه تلاش فکری وی برای گشودن یا جستجوی راهی دانست برای خروج از آنچه آن را «بن بست نگاه انحصار حقیقت و سنتی» به میراث میخواند.
این کتاب را باید در چارچوب تلاشهای روشنفکران عرب در سالهای اخیر برای بازخوانی شرایط تاریخی و باز کاوی علل شکست حرکت موسوم به نوزایش (النهضه) در جهان عرب ارزیابی کرد.
پا برجایی «مسائل» و به ثمر نرسیدن طرحهای روشنگری در طی بیش از یکصد سال فعالیت روشنفکران و مصلحان، در کنار رشد سریع آنچه صالح آن را «اصولیات» یا حرکتهای اصولگرا میخواند، در سرتاسر جهان عرب و اسلام، بویژه در دو دهه اخیر اندیشمندان و روشنفکران مختلف جهان عرب را به تغییر «روشها»، «دیدگاهها» و «پرسش»های خود سوق داده است؛ تا آنجا که بسیاری از لزوم شکلگیری «جریان دوم نوزایش» در جهان عرب با توجه به تحولات بنیادین رخ داده در عرصه ژئوپلتیک جهانی و تغییر شرایط اجتماعی ـ سیاسی کشورهای مختلف جهان عرب و با تکیه برآموزهها و دستیافتههای نوین «روش شناختی» و «محتوایی» علوم انسانی بویژه در زمینه علوم تطبیقی و تاریخی، سخن میگویند. در سال گذشته میلادی، جهان عرب در قالب بزرگداشت یکصدمین سال درگذشت محمد عبده، شاهد اوج و شکوفایی بحث در این زمینه بود.
صالح در کتاب اخیر خود با تاریخنگاری رویدادهای 3 دوران «قرون وسطی»، «نوزایش» و «روشنگری» اروپا و با استفاده از آخرین دستیافتههای تاریخنگاران بویژه در مکتب پژوهش تاریخی «آنال»، تلاش میکند تا با بررسی تاریخ بلند جدال میان «خردگرایان» و «اصول گرایان» در اروپا و تحولات آن و با اشارههای فراوان پنهان و آشکار، آن را با جدالهای فکری جاری میان نوگرایان و اصولگرایان بویژه اسلامی در جهان اسلام و عرب مقایسه و تطبیق دهد. شاید از این رو باشد که «اسامه خلیل»، نویسنده و متخصص فلسفه زبان و مدیر «بنیاد هنر و ادبیات عربی» در پاریس، در برنامه بررسی کتاب شبکه ماهوارهای «الجزیره»، این کتاب را نه «کتابی مستند درباره رخدادهای اروپا در دورانهای نوزایش و روشنگری»، که «کتابی تحت تاثیر تجربه شخصی نویسنده و برآمده از پرسشها و مشکلات او» توصیف میکند. صالح این تاثیر را انکار نمیکند و با اشاره به موضع خود درباره نیاز به فهمی دیگرگون از میراث دینی، تاکید میکند که ما تنها از نظر زمانی با اروپاییان همعصر هستیم و از نظر معرفتی و اپیستمولوژیک هنوز تجربه «روشنگری اروپایی» قرن هجدهم به بعد را به اندازه کافی نگذراندهایم و نیاز داریم با تاباندن نور خرد و علم بر میراث خود آن را بازخوانی کنیم و ادراک آن را از انحصار دیدگاه سنتی تسلیم به متن و اصولگرای پیشینیان خارجسازیم و این کتاب در پی آن است که با بازخوانی تجربه روشنگری اروپایی بویژه در کشورهای ایتالیا، انگلیس و هلند، شمایی از «فهم متفاوت، روشنگرانه، خردگرا و مدرن» میراث را پیش روی خواننده عرب قرار دهد.
مقایسه وضعیت فعلی با تجربه دوران نوزایش و روشنگری اروپا، که در میان اندیشمندان ایرانی نیز طرفداران و رهروانی دارد، شاید این پیام پنهان را در خود داشته باشد که باوجود انسداد افقهای پیشرو و وضعیت بغرنج فعلی ورود و پیروزی در جدال «روشنگری» برای ما نیز، چون اروپاییان، شدنی و ممکن باشد و این امید را دل جریان روشنفکری به وجود آورد که علیرغم شکستها و خطاهای مکرر، خروج از بنبست از دل همین رویارویی جدی جاری ممکن باشد. در واقع هدف ایدئولوژیک نویسنده از بازطرح پروبلماتیکهای دوران روشنگری اروپایی آن است که روشنفکران و اندیشمندان را برای به عهده گرفتن «نقش تاریخی» خود و تحمل هزینههای ناگوار آن، چون روشنگران اروپایی از قبیل اسپینوزا و ولتر، تشویق و اولویتهای کاری آنها را از نظر خود معرفی کند.
وی با اشاره به اینکه خروج از «قرون وسطی» تنها پس از تغییر نوع رابطه «انسان» با خود، جهان پیرامون و خدا ممکن شد، حضور ریشههای عقلانیت در قرون وسطی میانه و پایانی بویژه در سده سیزدهم و شکلگیری جریان ترجمه و ورود اندیشه یونانی به اروپایی لاتین ـ مسیحی آن زمان به واسطه دانشمندان مسلمان و یهودی را بررسی و در عین حال تاکید میکند که علیرغم ظهور جریان خردگرایی در آن دوران، گسست معرفتی در تاریخ اندیشه بشری به وجود نیامد، مگر پس از قرن 18 میلادی و انقلاب علمی گالیله ـ نیوتن و دکارت ـ اسپینوزا.
نتیجهگیری آشکار صالح از مقایسه این دوران با تجربه فعلی کشورهای اسلامی و عربی آن است که خروج از بحران فعلی تنها پس از آن ممکن خواهد بود که جریانهای اصولگرای مدعی مالکیت حقیقت، هر آنچه را که در چنته دارند، آشکار سازند و آزمون تاریخی به تاخیر افتاده خود را پس دهند؛ تنها پس از آن است که «واکنشهای مثبت» و فعالانه به این پدیده شکل خواهد گرفت و روزنه خروج از بنبست موجود خود را نشان خواهد داد. از این رو وی دوران معاصر را برخلاف اندیشمندان مسلمان نه دوران «بیداری» (صحوه) که دوره تسلط اصولگرایی برجهان اسلام مینامد.
در این کتاب که در 259 صفحه و 6 فصل نگاشته شده است، دو مفهوم کلیدی حضور پررنگی دارند: «اصولگرایی» و «گسست.»
صالح اصولگرایی را نه به مفهوم بازگشت به خویشتن و ریشههای میراث با هدف اصلاح، احیاء یا بازخوانی آنکه به معنای «اعتقاد شخص به در اختیار داشتن حقیقت مطلق، مقدس و متعالی و انحصار در مالکیت آن، بهکار میبرد و بیهیچ ابایی آن را با صفاتی چون «تاریک اندیش»، «متعصب» و «غیرعقلانی» وصف میکند و این موضع «ارتدوکیسکال تندروانه» را مانع اصلی تحقق گسست معرفتی در جهان اسلام با نگاه مطلق پیشینیان به «متن» و «محتوای» میراث میخواند.
«گسست» را نیز، صالح، خروج از «اپیستمه» قرون وسطی و تغییر نسبت خود با گذشته با هدف حرکت به سوی آینده از طریق تسویه حساب تاریخی با میراث میداند. وی معتقد است: به بازخوانی میراث با اذعان به تغییر «اپیستمه» دوران معاصر و استفاده از دستاوردهای معرفتی مدرن؛ این کار نیازمند بازگشت به میراث است. چشم بستن به «سنت» و نادیده گرفتن آن، تنها سر به زیر برف فرو کردن است. گسست، بریدن از شرایط تاریخی خاص یک دوران با بازگشت به گذشته دورتر است با هدف بازتعریف رابطه خود. چنانکه اروپا به گذشته، به میراث یونانی و رومی خود از سویی و میراث مسیحیت اصیل از دیگر سو، بازگشت تا از وضعیت بغرنج خود در دوران قرون وسطی ببرد. وی «گسست» را قطع ارتباط با گذشته نمیداند؛ پلهایی پا بر جا میمانند که همزمان ارتباط ما را با «هویت» و «ذخیره فرهنگی»مان برقرار میسازند، اما همچنان که در غرب، این به معنای معتبر ماندن همه اندوختهها و دستاوردهای میراث ما نیست وی میپرسد: ارزش و رابطه دستاوردهای پزشکی ابنسینا و شیمی جابرابن حیان با پزشکی و شیمی معاصر چیست؟ اینک این بخش از میراث به تاریخ پیوسته است و در عین حال بخشی از میراث همچنان مفید است: کتاب «فصل العقال فیمابین الشریعه` و الحکم من الاتصال» ابن رشد علیرغم گذشت 800 سال از تالیف آن، مساله امروزین ما یعنی رابطه میان «ایمان و خرد» یا «دین و فلسفه» را طرح میکند و هر چند که در چارچوب فضای معرفتی و «اپیستمه» آن دوران این مساله را بررسی میکند و از این رو میتواند یکی از پلهای ارتباط با گذشته باشد. وی در این کتاب در تلاش است تا با بازخوانی تاریخ اروپایی مسیحی، گسست معرفتی سترگ آن را ـ که در قطع ارتباط اروپاییان با «خرد قرون وسطایی» متجلی میداند ـ و نحوه شکلگیری آن را بررسی و نمایان کند.
کتاب «مدخلی برروشنگری اروپایی»، برکنار از قضاوتهایی که درباره محتوا و نتیجهگیریهای گاه ایدئولوژیک نویسنده آن ممکن است، میتوان آیینهای بازتاب کننده دغدغهها، پرسشها و بحرانهای روشنفکری معاصر جهان عرب در رویارویی با وضعیت بغرنج امروزیش دانست. وضعیتی که آگاهی از روند شکلگیری و تجربههای آن، چه بسا، برای اهل اندیشه در این دیار نیز برکات و آموزههایی در برداشته باشد.
محمدرضا فرطوسی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)