حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تصاحب
پل بروکر حکومتهای غیردموکراتیک را به 2 دسته کلی حزبی و نظامی تقسیم میکند. وی از دیکتاتوری حزبی کمونیستی، فاشیستی و نازیسم به عنوان نمونههای برجسته آن یاد میکند.(3)
معمولا دیکتاتوریهای حزبی، به 2 شیوه انتخابی و انقلابی قدرت را تصاحب میکنند. از دید پل بروکر، دیکتاتوری حزبی پس از کسب قدرت، از موقعیت به دست آمده برای منافع خاص خود بهره میبرد، حتی اگر به شیوهای دموکراتیک این کار صورت گرفته باشد، زیرا به حزب امکان میدهد از آن به عنوان پوششی برای حرکت در جهت استقرار یک رژیم دیکتاتوری، بهره جوید. (ص 139) به نظر این عقیده پل بروکر جای بازبینی دارد، زیرا در حکومتهای مبتنی بر اصول دموکراسی، اهرمهایی برای نظارت و محدود کردن فعالیت حزبی برای سوءاستفاده از قدرت وجود دارد. یکی از این اهرمها، وجود حزب رقیب با همان قدرت و تشکیلات و نقد آن از عملکرد حزب صاحب قدرت است. از سوی دیگر، وجود اصل نظارت همگانی و آزادی بیان (در مطبوعات نمود عینی دارد) عرصه را برای جولان فراقانونی آن تنگ میکند. شیوه تصاحب قدرت از سوی حزب، به صورت کودتا یا جنگهای چریکی است.
دیکتاتوری نظامی از شایعترین شکلهای دیکتاتوری است. در ظاهر گمان بر این است که هدف اکثریت کودتاهای نظامی، نگرانی نظامیان از به خطر افتادن منافع ملی است، اما به عقیده بروکر چنین نیست، بلکه دستاویزی است برای رسیدن به منافع شخصی چون حقوق بهتر، دریافت ترفیع و جذب در سازمانهای غیردولتی. در اینجا پل بروکر 2 عامل صنفی و شخصی را از هم تمییز میدهد، اما تاکیدش بر عامل صنفی است؛ چراکه معتقد است حتی در بیان مسائل خصوصی ما شاهد منافع صنفی هستیم، زیرا این مسائل در قالب مسائل امنیت ملی یا دیگر منافع ملی بیان میشوند که این موضوع ویژگی صنفی آنها را نشان میدهد، یعنی حفظ و تداوم استقلال و انحصار حرفهای آنها. از این رو تمامی تمایلات اجتماعی آنها (قومی، مذهبی و غیره) بازتابی از نگاه صنفیشان میشود، به گونهای که "افسران احتمالا از نقش خودشان به عنوان اعضای یک گروه گستردهتر اجتماعی- وفاداریهای طبقاتی، قومی یا مذهبی - بیشتر فاصله میگیرند تا از هر گروه حرفهای دیگر.( "صص 108 - 107)
فاینر، یکی از نظریهپردازان نظامهای دیکتاتوری، معتقد است نظامیان به 2 شیوه در سیاست مداخله میکنند: یکی تصاحب مستقیم قدرت و دیگری، حضور ارتش در بالای سر دولت. در این شکل ارتش با توسل به حربه تهدید به کودتا یا عدم حمایت دولت در صورت تجاوز به کشور به اهداف خود میرسد. در نتیجه، دولت به کارگزار و فرمانبرداری که در خدمت ارتش است، بدل میشود.
تثبیت
تثبیت زمانی به صورت واقعی معنا مییابد که رژیم حاکم نزد افکار عمومی مشروعیت داشته باشد، یعنی عملکردهای دولت مورد تایید مردم بوده و آنها آزاد و بدون هیچ واهمهای قوانین را بپذیرند و به آن پایبند باشند. در رژیمهای غیردموکراتیک چنین نیست. از این رو آنها به جای توسل به آراء حاصل از انتخابات آزاد و ایجاد فضایی باز برای مشارکت مردم، مجبورند "از ابزارهای نسبتا پر هزینه برای مطیع کردن دولت و جامعه در حد گستردهای بهره گیرند.( "ص 159) از دید"پل بروکر" این رژیمها از 5 عامل برای مشروعیت بخشیدن به خود استفاده میکنند:
1- رعایت تشریفات قانونی
2- تاکید بر روی منافع ملی و حس ناسیونالیستی
3- ایدئولوژی
4- تشکیلات امنیتی- اطلاعاتی
5- غیرنظامی کردن شیوههای کنترل
اضمحلال
از دید پل بروکر، رژیمهای غیردموکراتیک در طول فرآیند خود، به سوی دیکتاتوری فردی پیش میروند. وی معروفترین شکل استحاله آنها را زمانی میداند که یک حزب یا ارتش، قدرت را به دست میگیرد. سپس فرمانده ارتش و یا رهبر حزب، که خود را در مرکز قدرت و فرمانروایی میبیند - به تنهایی مناصب و منابع اقتصادی را تصاحب میکند. در این لحظه یک دگردیسی قابل توجهی پیش میآید که یادآور این مثال معروف است که میگوید، سرانجام چاقو دستهاش را هم برید. بدین شکل که در این فرآیند از خود غاصب (حزب یا ارتش) سلب مالکیت و قدرت شده و همه اعضا زیر سلطه یک فرد قرار میگیرند. در واقع حزب یا ارتش به ابزاری در دست فرد مستبد تبدیل میشوند. پل بروکر از توانایی و قابلیت شخص حاکم، پرستیژ و اعتبار شخص حاکم و موقعیت شخص حاکم در رژیم به عنوان عوامل ساختاری موثر در استحاله حزب و ارتش نام میبرد. مانند فرانکو در اسپانیا، پینوشه در شیلی، استروارسنر در پاراگوئه و صدام حسین در عراق؛ اما اضمحلال این رژیمها و اینکه آیا "گذاری به سوی دموکراسی رخ دهد یا ندهد، تا حد زیادی بستگی به نوع و گرایش و جهان بینی رهبران جنبش دارد." (4)
"پل بروکر" برای حکومتهای فردی که به عقیده وی بهتر است بر آن نام حکومت شخصگرا گذاشت، مراتبی را مشخص و معین میکند. از دید وی حکومت شخصگرا دارای 2 سطح ضعیف و قوی است. در سطح ضعیف، فرد حاکم نقش کارگزار را دارد. مانند دوره ریاست جمهوری مکزیک از دهه 1940 به این سو است "که هر کدام از روِسای جمهور... تا حدودی از استقلال عمل یا توانایی اعمال سلطه شخصی برخوردار بودند.( "ص 200.)
مرتبه دیگری که پل بروکر بیان میکند، دیکتاتوری مطلقه فردی است. وی این نظر را از وبر وام میگیرد، آنجا که اصطلاح سلطانیسم را برای بیان چنین رویهای به کار میبرد. پل بروکر از سلاطین امپراتوری عثمانی به عنوان نمونه کلاسیک دیکتاتوری مطلقه فردی نام میبرد.
گذار به دموکراسی
اما در چه شرایطی میتوان توتالیتاریسم را پشت سر گذاشت؟ مارتین لیپست 3 عامل اقتصادی، فرهنگ سیاسی و اجتماعی و دین (5) را برای گذار به دموکراسی مهم میداند. اوایل دهه 1990 نیز هانتینگتون نظریه موج سوم خود را مطرح میکند. وی 3 دوره تلاش برای استقرار دموکراسی را برمیشمارد: دوره اول از 1828 تا 1926، دوره دوم از 1943 تا 1962 و دوره سوم از 1990 به این سوست. وی 5 متغیر مستقل را دلیل این گذار میداند:
از دست رفتن مشروعیت حکومت، رشد طبقه متوسطه، تغییر نگرش کلیسای کاتولیک بر ضد رژیمهای اقتدارگرا، تغییر سیاست نظامیگری از سوی رژیمهای اقتدارگرا، توسعه و نفوذ وسایل ارتباط جمعی. پل بروکر نیز در همین خصوص و با تکیه بر تحلیل روستو در اوایل دهه 1970، گذار به دموکراسی را در 3 مرحله میداند: 1- جدال نیروهای مخالف یکدیگر که از قدرت یکسانی برخوردارند 2- سازش میان رهبران سیاسی در راستای نهادینه کردن دموکراسی 3- تکرارپذیری اقدامات دموکراتیک. پل بروکر معتقد است که رسیدن به این مراحل به صورت:
الف) تحمیلی: یا به طور کامل قدرت به مردم واگذار میشود و یا به صورت شبه توافق، آزادیهای محدود مدنی به مردم داده میشود.
ب) توافقی: حزب یا ارتش با اپوزیسیون به توافق دوجانبه میرسند که هر یک امتیازاتی به یکدیگر بدهند. حزب یا ارتش متعهد به دادن آزادی محدود مدنی و سیاسی میشود و اپوزیسیون نیز متعهد میشود که علیه حزب یا ارتش اقدامی انجام ندهد.
ج) تفویضی: قدرت ارتش یا حزب، ضعیفتر از اپوزیسیون است، در نتیجه چارهای جز تفویض قدرت ندارد.
در مجموع میتوان گفت هر یک از این 3 حالت منجر به شکلگیری انقلاب آرام مردمی شده و راه به سوی استقرار دموکراسی هموار میشود. برای نمونه میتوان به انقلابهای آرامی که بتازگی در چند کشور آسیای میانه (مانند قرقیزستان و اکراین) با عنوانهای انقلابهای نارنجی، مخملی و غیره روی داده است، اشاره کرد.
پانوشت:
1- دایرهالمعارف دموکراسی / زیر نظر سیمور مارتین لیپست / ترجمه فارسی به سرپرستی کامران فانی و نورالله مرادی / انتشارات وزارت امور خارجه / جلد اول، ص 14، دیباچه به قلم مارتین لیپست
2- گذار به دموکراسی (دفتر نخست: مباحث نظری/ ) مجموعه مقالات زیر نظر حسین بشیریه / موسسه پژوهشی نگاه معاصر / چاپ اول 1384 / ص 11، مقاله: موج جدید نظریههای گذار به دموکراسی به قلم حسین بشیریه
3 - برای مطالعه مصداقهایی تحلیلی - تبیینی از رژیمهای اقتدارگرا، نگاه کنید به:
نظامهای سلطانی / هوشنگ شهابی و خوان لینز / ترجمه منوچهر صبوری / نشر شیرازه / چاپ اول 1380
4 - گذار به دموکراسی / مقدمه بشیریه / ص 22
5 - دایرهالمعارف دموکراسی / همان
علیرضا جاوید
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....