پرونده ماه

پرسش ازحوزه عمومی

انتشار کتاب دگرگونی ساختاری در حوزه عمومی بهانهای شد برای بررسی بیشتر آرای جامعه شناختی یورکن هابرماس که بیشتر به عنوان آخرین بازمانده از حلقه فیلسوفان مدرسه تحقیقات اجتماعی (‌مکتب فرانکفورت)شناخته می شود.
کد خبر: ۲۲۲۵۶۸

دگرگونی‌ ساختاری‌ حوزه‌ عمومی، نخستین‌ اثر یورگن‌ هابرماس‌ است‌ که‌ سال‌ 1964 به‌ زبان‌  آلمانی‌ منتشر شد. این‌ اثر کوششی‌ است‌ برای‌ تحلیل‌ تاریخی‌ - جامعه‌شناختی‌ پدیده‌ای‌ که‌  هابرماس‌ اسمش‌ را حوزه‌ عمومی‌ بورژوایی‌ می‌گذارد، پدیده‌ای‌ که‌ از نگاه‌ هابرماس‌ در بستر  شرایط‌ تاریخی‌ خاصی‌ در زمانه‌ گسترش‌ اولیه‌ لیبرالیسم‌ تجاری‌ و سیاسی‌ رشد کرد. تحولاتی‌ که‌  در دوران‌ سرمایه‌داری‌ اولیه‌ منجر به‌ گسترش‌ اقتصاد آزاد، فروپاشی‌ فئودالیسم، شکل‌گیری‌ دولت‌  مطلقه، پیدایش‌ پارلمان‌ و رشد طبقه‌ متوسط‌ شد، زمینه‌ را برای‌ کوچک‌ شدن‌ دولت‌ و استقلال‌  جامعه‌ فراهم‌ آورد. تفکیک‌ جامعه‌ از دولت‌ پیش‌ شرط‌ و مبنای‌ اصلی‌ شکل‌گیری‌ حوزه‌ عمومی‌  بورژوایی‌ بود. این‌ حوزه‌ که‌ درست‌ میان‌ دولت‌ و جامعه‌ مدنی‌ قرار می‌گرفت‌ جایی‌ بود که‌ در آن‌  افراد خصوصی‌ گردهم‌ می‌آمدند و در باب‌ مسائل‌ همگانی، بحث‌ عقلانی‌ - انتقادی‌ می‌کردند.  حوزه‌ عمومی‌ بورژوایی‌ ریشه‌ در حوزه‌ خصوصی‌ داشت. هابرماس‌ حوزه‌ خصوصی‌ را معادل‌ کل‌  جامعه‌ مدنی‌ به‌ کار می‌برد. این‌ حوزه‌ متشکل‌ از خانواده‌ هسته‌ای‌ بورژوایی‌ و قلمروی‌ بازار بود که‌  این‌ دومی‌ خود دارای‌ 2 بخش‌ مبادله‌ کالا و کار اجتماعی‌ بود. فرد بورژوا در خانواده‌ بورژوایی‌ که‌  در واقع‌ قلب‌ و به‌ قول‌ هابرماس‌ فضای‌ صمیمی‌ حوزه‌ خصوصی‌ بود به‌ پرورش‌ و فرهیخته‌سازی‌  خود می‌پرداخت‌ و با استقلالی‌ که‌ در قلمروی‌ بازار کسب‌ می‌کرد بیش‌ از پیش‌ مشتاق‌ می‌شد تا از  جامعه‌ مدنی‌ در برابر دولت‌ دفاع‌ کند. به‌ این‌ ترتیب‌ افراد خصوصی‌ (یعنی‌ افراد خود آیین‌ و  مستقل‌ متعلق‌ به‌ حوزه‌ خصوصی) بر آن‌ شدند تا به‌ منظور بازنمایی‌ نیازهای‌ جامعه‌ مدنی‌ و کنترل‌  قدرت‌ دولت‌ محافل‌ و کانون‌ها و مجالسی‌ شکل‌ دهند. این‌ محافل‌ نخست‌ به‌ شکل‌ جلساتی‌ که‌ به‌  بحثهای‌ ادبی‌ و گپ‌ زدن‌ درباره‌ محتویات‌ ژورنال‌ها اختصاص‌ داشتند، پدید آمدند.‌

به‌ عبارت‌ دیگر، حوزه‌ عمومی‌ ادبی‌ پیش‌ از حوزه‌ عمومی‌ سیاسی‌ شکل‌ گرفت‌ و در واقع‌ پیش‌  زمینه‌ آن‌ بود. افراد خصوصی‌ که‌ در حوزه‌ خصوصی‌ برای‌ فرهیخته‌سازی‌ خود به‌ مطالعه‌ آثار ادبی‌  و بویژه‌ رمان‌ (به‌ عنوان‌ ژانری‌ ادبی‌ که‌ همزاد بورژوایی‌ و بازنماگر تجربه‌های‌ مدرن‌ فرد خصوصی‌  بود) می‌پرداختند، در حوزه‌ عمومی‌ ادبی‌ بحث‌ عقلانی‌ آنچه‌ خوانده‌ بودند را دنبال‌ می‌کردند.  رفته‌رفته‌ از دل‌ حوزه‌ عمومی‌ ادبی، حوزه‌ عمومی‌ سیاسی‌ رشد کرد: بحث‌ عقلانی‌ - انتقادی‌  درباره‌ کارکردهای‌ دولت، حدود و ثغور آن، شیوه‌ قانونگذاری، میزان‌ مالیات‌ و جز آن.  قهوه‌خانه‌ها در انگلستان، سالنها در فرانسه‌ و محافل‌ بحث‌ در آلمان‌ نمونه‌های‌ بارز حوزه‌ عمومی‌  بورژوایی‌ در قرن‌ هجدهم‌ بودند.‌

کتاب‌هابرماس‌ با ترسیم‌ حوزه‌ عمومی‌ بورژوایی‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ در بالا آمد، از همان‌ آغاز آن‌ را از  عمومیت‌ مبتنی‌ بر نمایندگی‌ در عصر فئودالیسم‌ جدا می‌سازد، زیرا در این‌ دومی‌ آنچه‌ بازنمایی‌  می‌شد نه‌ مسائل‌ و دغدغه‌های‌ عموم، بلکه‌ قدرت‌ و حضور فیزیکی‌ پادشاه‌ بود. در واقع‌ پیدایش‌  حوزه‌ عمومی‌ بورژوایی‌ زمانی‌ است‌ که‌ آخرین‌ بقایای‌ عمومیت‌ مبتنی‌ نمایندگی‌ در دربار و کلیسا  از میان‌ می‌روند. جدا شدن‌ بودجه‌ دولت‌ از خزانه‌ پادشاه‌ و محدود شدن‌ دربار به‌ خانواده‌ پادشاه‌  سبب‌ تضعیف‌ سلطنت‌ شد. در این‌ سو نیز تولید روزافزون‌ کالاهای‌ اقتصادی‌ و فرهنگی‌ و  تضعیف‌ کنترل‌ دینی‌ کلیسا بر امور، زمینه‌ کنار رفتن‌ هاله‌ تقدس‌ را فراهم‌ آورد. در چنین‌ شرایط‌  تاریخی‌ای‌ بود که‌ عموم‌ شکل‌ گرفت‌ و بر آن‌ شد تا جامعه‌ مدنی‌ را تحت‌ کنترل‌ خود درآورد و بر  دولت‌ نظارت‌ کند؛ بنابراین‌ از دید هابرماس، حوزه‌ عمومی‌ بورژوایی‌ فاقد هر نوع‌ سابقه‌ تاریخی‌ و  امری‌ کاملا نوظهور است. هابرماس‌ پیش‌ از آن‌ که‌ به‌ بررسی‌ مضمون‌ حوزه‌ عمومی‌ در آرای‌  متفکرانی‌ چون‌ کانت، مارکس، استوارت‌ میل‌ و غیره‌ بپردازد به‌ طور مفصل‌ راجع‌ به‌ شیوه‌ پیدایش‌  این‌ حوزه‌ در آلمان‌ و فرانسه‌ و انگلستان‌ سخن‌ می‌گوید. پیدایش‌ ژورنال‌ها، وقوع‌ انقلاب‌ها،  شکل‌گیری‌ پارلمان، تشکیل‌ احزاب‌ سیاسی، برگزاری‌ انتخابات‌ و بسیاری‌ از پدیده‌های‌ انضمامی‌  دیگر، ازجمله‌ موضوعاتی‌ هستند که‌ در فصل‌ سوم‌ کتاب‌ بررسی‌ می‌شوند؛ همچنین‌ در همین‌  فصل‌ شکل‌گیری‌ دولت‌ قانونگرای‌ بورژوایی، تدوین‌ حقوق‌ عمومی‌ و حقوق‌ خصوصی‌ و دست‌  آخر ایدئولوژی‌ نهفته‌ در پس‌ مفهوم‌ حوزه‌ عمومی‌ بورژوایی‌ مورد بحث‌ قرار می‌گیرد.‌

اثر هابرماس‌ صرفا به‌ تحلیل‌ تاریخی‌ ـ جامعه‌ شناختی‌ این‌ پدیده‌ محدود نمی‌شود، بلکه‌ دیدگاه‌  متفکران‌ آن‌ عصر درباره‌ عموم، حوزه‌ عمومی، جامعه‌ مدنی‌ و روشنگری‌ را بررسی‌ می‌کند؛ مثلا  هابز طرفدار وضعیتی‌ بود که‌ در آن‌ قدرت‌ تماما در اختیار پادشاه‌ باشد، زیرا فقط‌ دولتی‌ مقتدر که‌  نسبت‌ به‌ عقاید دینی‌ مردم‌ بی‌طرف‌ باشد، می‌تواند به‌ جنگ‌ داخلی‌ خاتمه‌ دهد. از دید هابز، رای‌  و نظر1  مردم‌ چندان‌ اهمیتی‌ ندارد؛ اما جان‌ لاک‌ قانون‌ رای‌ و نظر2  را مطرح‌ کرد و آن‌ را ملاک‌  اصلی‌ داوری‌ درباره‌ رذایل‌ و فضایل‌ می‌دانست. با این‌ همه، از نظر هابرماس‌ چیزی‌ که‌ هابز و لاک‌  با عنوان‌ رای‌ و نظر از آن‌ نام‌ می‌بردند اساسا با آنچه‌ بعدها با نام‌ افکار عمومی3  شکل‌ گرفت،  متفاوت‌ است. حتی‌ دوسو هم‌ که‌ برای‌ نخستین‌ بار از مفهوم‌ افکار عمومی‌ استفاده‌ کرد، آن‌ را  معادل‌ رای‌ و نظر به‌ کار برد. دوسو هوادار یک‌ جامعه‌ سیاسی‌ غیربورژوایی‌ بود که‌ در آن‌ جامعه‌  مدنی‌ مستقل‌ از دولت‌ محلی‌ از اعراب‌ نداشت. از نظر او هر کس‌ می‌بایست‌ استقلال‌ و تمام‌  حقوق‌ خود را به‌ دست‌ اجتماع‌ بسپارد تا بتواند به‌ میانجی‌ اراده‌ عمومی‌ در حقوق‌ و تکالیف‌  همگانی‌ سهیم‌ شود. منشاء اصلی‌ شکل‌گیری‌ افکار عمومی‌ مورد نظر دوسو نه‌ بحث‌ عمومی‌  انتقادی‌ بلکه‌ تجمع‌ شهروندان‌ در مکانی‌ عمومی‌ بود.‌

از نظر هابرماس، متفکری‌ که‌ بشدت‌ از مفهوم‌ لیبرالی‌ افکار عمومی‌ دفاع‌ کرد، ایمانوئل‌ کانت‌ بود.‌

تاکید هابرماس‌ در اینجا عمدتا بر مقاله‌ صلح‌ پایدار کانت‌ است. عمده‌ترین‌ مفهوم‌ کانت‌ در این‌  مقاله‌ مفهوم‌ قیمومت4  بود. این‌که‌ فرد نتواند بدون‌ هدایت‌ و یاری‌ دیگران‌ از قوه‌ فهم‌ خود  استفاده‌ کند. قیمومت‌ زمانی‌ خود خواسته‌ است‌ که‌ علت‌ آن‌ نه‌ فقدان‌ قوه‌ فهم‌ که‌ فقدان‌ عزم‌ و  اراده‌ برای‌ فهم‌ باشد. رهایی‌ از قیمومت‌ خودخواسته‌ همان‌ روشنگری‌ است. روشنگری‌ یعنی‌  تکیه‌ بر خود شخصی، هم‌ در حوزه‌ خصوصی‌ و هم‌ در حوزه‌ عمومی. دریک‌ کلام، کانت‌ قائل‌ به‌  اصل‌ عمومیت‌ بود و می‌گفت‌ به‌ کارگیری‌ عمومی‌ خرد باید آزاد باشد. او پیدایش‌ انجمن‌های‌  سری‌ مانند انجمن‌ فراماسون‌ها را نتیجه‌ محدود بودن‌ بحث‌ عمومی‌ عقلانی‌ می‌دانست. کانت‌  خصوصی‌ شدن‌ جامعه‌ مدنی‌ را نوعی‌ وضع‌ طبیعی‌ تحقق‌ دموکراسی‌ و لیبرالیسم‌ می‌دانست‌ و  این‌ درست‌ چیزی‌ بود که‌ هگل‌ تمام‌ انتقادهایش‌ را متوجه‌ آن‌ کرد. هگل‌ جامعه‌ مدنی‌ را سرشار از  تخاصم‌ و تعارض‌ و تضاد می‌دانست‌ و در آن‌ شکاف‌ عمیقی‌ می‌دید که‌ نه‌ فقط‌ نابرابری‌ را از میان‌  نمی‌برد، بلکه‌ آن‌ را به‌ نابرابری‌ در مهارت‌ها و منابع‌ و به‌ نابرابری‌ فکری‌ و اخلاقی‌ نیز تبدیل‌  می‌کند. هگل‌ با تمام‌ توان‌ به‌ نقد ایدئولوژی‌ نهفته‌ در پس‌ مفهوم‌ حوزه‌ عمومی، یعنی‌ وحدت‌  هویت‌ بورژوا و انسان‌ ناب‌ و نیز به‌ نقد جامعه‌ مدنی‌ به‌ مثابه‌ وضع‌ طبیعی‌ پرداخت. از نظر او  جامعه‌ مدنی‌ قادر نیست‌ بنیانی‌ پی‌افکند که‌ بر مبنای‌ آن‌ افراد خصوصی‌ بتوانند اقتدار سیاسی‌ را  به‌ امری‌ عقلانی‌ تبدیل‌ کنند. در واقع، او نمی‌خواست‌ تعارض‌ها و تناقضات‌ نهفته‌ در دل‌ جامعه‌  مدنی‌ را به‌ آسانی‌ نادیده‌ بگیرد و این‌ نقطه‌ شروع‌ دیدگاه‌ مارکس‌ درباره‌ جامعه‌ مدنی‌ و حوزه‌  عمومی‌ بود. مارکس‌ افکار عمومی‌ را آگاهی‌ کاذب‌ می‌دانست، زیرا ویژگی‌ اصلی‌ افکار عمومی‌  این‌ بود که‌ منافع‌ بورژوازی‌ را پنهان‌ می‌کرد. به‌ نظر مارکس‌ حوزه‌ عمومی‌ بورژوایی‌ با اصل‌ بنیادین‌  آن، یعنی‌ دسترسی‌ پذیری‌ همگانی‌ در تضاد بود. مادام‌ که‌ بازتولید اجتماعی‌ بر روابط‌ قدرت‌  مبتنی‌ بود و جامعه‌ مدنی‌ بر عنصر اجبار بنا شده‌ بود، شکل‌گیری‌ حوزه‌ عمومی‌ بری‌ از سلطه‌ و  کنترل‌کننده‌ قدرت‌ غیرممکن‌ بود.‌

هابرماس‌ در بخشهای‌ بعدی‌ کتاب‌ به‌ تحلیل‌ پیدایش‌ دولت‌ رفاه‌ و ادغام‌ دوباره‌ دولت‌ و جامعه‌  مدنی‌ و فئودالی‌ شدن‌ دوباره‌ حوزه‌ عمومی‌ می‌پردازد. پیدایش‌ دولت‌ مداخله‌گر رفاه‌ به‌ معنای‌  زوال‌ الگوی‌ لیبرالی‌ حوزه‌ عمومی‌ بود. افزون‌ بر این، رشد صنعت‌ فرهنگ‌ سازی‌ و توده‌ مصرف‌گر  فرهنگ‌ و گسترش‌ بی‌رویه‌ حوزه‌ عمومی‌ سبب‌ دگرگونی‌ ساختاری‌ این‌ حوزه‌ و تغییر کارکردهای‌  آن‌ شد. آنچه‌ اکنون‌ از حوزه‌ عمومی‌ طرد می‌شد و احزاب‌ و سازمان‌ها سعی‌ در فریب‌ و مخدوش‌  کردن‌ آگاهی‌ آن‌ داشتند، خود عموم‌ بود.‌

به‌ طور کلی‌ می‌توان‌ گفت‌ اصلی‌ترین‌ پرسشی‌ که‌ هابرماس‌ در این‌ اثر مطرح‌ می‌کند این‌ است‌ که‌ آیا  ایده‌ حوزه‌ عمومی‌ که‌ زمانی‌ در شرایط‌ تاریخی‌ خاصی‌ شکل‌ گرفت، امروزه‌ در قالبهای‌  دیگری‌  تحقق‌پذیر است؟‌

یعنی‌ آیا دموکراسی‌ و جامعه‌ بری‌ از سلطه‌ ممکن‌ است؟ هابرماس‌ اثر خود را با این‌ پرسش‌ پایان‌  می‌برد:‌

آیا اعمال‌ سلطه‌ و قدرت‌ به‌ عنوان‌ مقدار ثابت‌ منفی‌ تاریخ‌ باقی‌ خواهد ماند یا مثل‌ هر مقوله‌  تاریخی‌ دیگری‌ می‌توان‌ در آن‌ تغییرات‌ اساسی‌ ایجاد کرد؟ مسلما هابرماس‌ می‌داند بازسازی‌  حوزه‌ عمومی‌ در شکل‌ قرن‌ هجدهمی‌ آن‌ امروزه‌ تقریبا غیرممکن‌ است؛ اما آنچه‌ برای‌ او اهمیت‌  دارد ایده‌ حوزه‌ عمومی‌ است‌ و همین‌ است‌ آنچه‌ او را از اسلاف‌ خویش‌ در سنت‌ چپ‌ جدا  می‌کند. هابرماس‌ برخلاف‌ کسانی‌ مانند لوکاچ‌ که‌ شیءوارگی‌ عصر مدرن‌ را سرنوشت‌ محتوم‌  همه‌ ما می‌دانست‌ و یگانه‌ راه‌ برون‌رفت‌ و رهایی‌ از این‌ وضعیت‌ را توسل‌ به‌ پرورلتاریا به‌ عنوان‌  حامل‌ حقیقت‌ می‌پنداشت‌ و برخلاف‌ آدورنو و هورکهایمر که‌ قائل‌ به‌ سیطره‌ تام‌ صنعت‌  فرهنگ‌سازی‌ و منکر هرگونه‌ مقاومت‌ در برابر آن‌ بودند، هنوز به‌ پتانسیل‌های‌ دموکراتیک‌ جامعه‌  بورژوایی‌ اعتقاد دارد و راه‌ رهایی‌ را بیرون‌ از این‌ جامعه‌ یا ورای‌ آن‌ متصور نمی‌شود. درواقع‌  هابرماس‌ با نوشتن‌ این‌ اثر از همان‌ آغاز راه‌ خود را از سنت‌ بدبینانه‌ نقد مدرنیته‌ جدا کرد. آنچه‌ او  در این‌ اثر مطرح‌ کرد ایده‌ گفتگوی‌ آزاد و برابر در جامعه‌ای‌ بری‌ از سلطه‌ بود که‌ بعدها مضمون‌  اصلی‌ تمام‌ آثار او و محرک‌ تمام‌ تلاشهای‌ فکری‌ او شد. هابرماس‌ این‌ ایده‌ را به‌ طرق‌ گوناگون‌ در  آثار بعدیش‌ مورد کند و کاو قرار می‌دهد و با مخالفان‌ خود وارد مباحثه‌ می‌شود. اهمیت‌ این‌ اثر از  آن‌ نظر است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد دموکراسی‌ بدون‌ سیطره‌ افکار عمومی‌ و بدون‌ تفکیک‌ جامعه‌ مدنی‌  از دولت‌ و دریک‌ کلام‌ بدون‌ وجود حوزه‌ عمومی‌ فعال‌ بی‌معنی‌ است. ‌

طرح‌ مفاهیمی‌ نظیر جامعه‌ مدنی‌ و حوزه‌ عمومی‌ و زندگی‌ شخصی‌ و دموکراسی‌ در 2 دهه‌ اخیر  در جامعه‌ ایران‌ ضرورت‌ ترجمه‌ آثاری‌ از این‌ دست‌ را نشان‌ می‌دهد. ذهن‌ فلسفه‌ زده‌ ایرانی‌ که‌  مدام‌ در پی‌ کشف‌ حقیقت‌ و بنیان‌ و راه‌حل‌ نهایی‌ است، ممکن‌ است‌ با خواندن‌ این‌ اثر تا  حدودی‌ متوجه‌ شود برای‌ داشتن‌ جامعه‌ای‌ بری‌ از سلطه‌ و آزاد بهتر است‌ فعالانه‌ در عرصه‌  عمومی‌ به‌ طرح‌ مسائل‌ و دغدغه‌های‌ همگانی‌ بپردازیم‌ و به‌ جای‌ کشف‌ حقیقت‌ در پی‌ کاستن‌  درد و رنجهای‌ همگان‌ باشیم. این‌ اثر به‌ ما می‌گوید راه‌حل‌ مسائل‌ همگانی‌ را نمی‌توان‌ به‌ طور  شهودی‌ و در خلوت‌ کشف‌ کرد. این‌ کاری‌ نیست‌ که‌ توسط‌ نابغه‌های‌ ناشناخته‌ و با توسل‌ به‌ عقل‌  کلی‌ انجام‌ گیرد. افزون‌ بر این، خواندن‌ این‌ اثر ما را متوجه‌ انواع‌ دسیسه‌ها و فریبکاری‌ها و  مخدوش‌سازی‌هایی‌ می‌کند که‌ می‌توانند افکار عمومی‌ را زایل‌ و حوزه‌ عمومی‌ را تخریب‌ کنند. ‌

1- opinion
2- law of opinion

جمال محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها