سینما و تلویزیون در هفته‌ای که گذشت

دنیای شگفت‌انگیز بدبینی

پخش برنامه گفتگو محور تیک تاک از هفته گذشته از شبکه دو سیما آغاز شد.این برنامه را برادران صفاریان‌پور تهیه و کارگردانی می‌کنند. این دو برادر دو قلو را قبلا در برنامه‌هایی چون آسمان شب، فرجه و سلام مردم ایران به عنوان تهیه کننده یا مجری دیده بودیم. برادران صفاریان‌پور که عمده کارهای خود را در شبکه 4 برای مخاطبان ویژه این شبکه به سرانجام رسانده‌اند، زمانی که طرح برنامه تیک تاک را به شبکه دو ارائه دادند، مصمم بودند برنامه‌ای متفاوت در قالب گفتگو به مخاطبان این شبکه عرضه کنند.
کد خبر: ۲۲۲۱۰۲

در گفتگوهایی که آنها قبل از شروع برنامه با روزنامه‌های مختلف داشتند تاکید کردند که می‌خواهند از طریق یک برنامه گفتگو محور، مردم را با شیوه‌های مختلف زندگی و دیدگاه‌های مختلفی که با استفاده از آنها می‌توان راحت‌تر و بهتر زندگی کرد، آشنا کنند. برادران صفاریان‌پور درباره انتخاب نام تیک تاک  برای برنامه می‌گفتند که تیک تاک ساعت زمانی به صورت منظم شنیده می‌شود که چرخ دنده‌ها به درستی بایکدیگر درگیر شوند و کار خود را درست انجام دهند. برنامه تیک تاک هم تلاشی است برای درست کار کردن چرخ دنده‌های زندگی. این ایده بسیار ناب و خوب بود و با شنیدن و خواندن این صحبت‌ها چنین برداشت می‌شد که تیک تاک برنامه متفاوت و جامعی خواهد بود که قرار است متفاوت از کلیشه‌های برنامه‌های گفتگو محور تولید و پخش شود. برنامه تیک تاک از هفته گذشته به شبکه دو سیما آمد. برادران صفاریان‌پور تلاش کرده بودند برنامه خود را از همان ابتدا متفاوت نشان دهند. در این مطلب قصد ما نقد و بررسی این برنامه نیست بلکه آنچه قابل ذکر است، این که مخاطب هر شبکه تلویزیونی مشخص است. شبکه مورد نظر بنا به سلیقه مخاطبان خود که طی سال‌ها آنها را تربیت کرده است، برنامه تولید و پخش می‌کند. واقعیت این است که برنامه تیک تاک، برای مخاطب شبکه دو سیما که به دیدن برنامه‌های راحت و قاعدتا سرگرم کننده عادت کرده است، مناسب نیست. ساعت پخش این برنامه ساعت 45/19 است؛ ساعتی که مخاطبان تلویزیون  در حال استراحت هستند  یا در آشپزخانه مشغول پخت و پز. این مخاطبان برای این ساعت از شب خود برنامه‌ای سبک می‌خواهند که بتوانند در حاشیه کارهای خود آن را هم تماشا کنند اما تیک تاک با موضوعاتی که مطرح می‌کند نمی‌تواند مخاطبان شبکه دو سیما را در این ساعت از شب  راضی کند و چنین استنباط می‌شود که آنها باید کانال تلویزیون خود را تغییر دهند. موضوعات مطرح شده در برنامه تیک تاک، مباحثی جدی است که لازم است مخاطب برای دیدن آنها خود را از قبل آماده کرده باشد و با فراغ خاطر بنشیند و مباحثی چون زیباشناسی، نشانه‌شناسی و...را پیگیری کند و از آنها در بهتر کردن زندگی خود استفاده کند.

شبکه دو سیما مدتی پیش برای مخاطب کودک و نوجوان تعریف شد و اکنون با پخش برنامه‌ای چون تیک تاک نشان داده است که زیاد به تعریف جدید خود پایبند نیست و از طرفی در مرز تعریف مخاطب بزرگسال خود هم دچار چندگانگی شده است. حتی اگر مخاطب کودک و نوجوان را از ساعات شبانه برنامه‌های شبکه دو سیما فاکتور بگیریم باز هم برنامه تیک تاک مناسب عموم مخاطبان شبکه دو سیما نیست و ساختار و موضوعات مطرح شده در آن بیشتر مناسب مخاطبی است که برای شبکه 4 سیما تعریف شده است. مخاطبان شبکه 4 سیما با پیگیری برنامه‌های مورد علاقه خود وقتشان را با برنامه‌های مورد نظر منطبق می‌کنند و با جدیت بیشتری آنها را دنبال می‌کنند اما مخاطب شبکه دو سیما از این شبکه آموزش‌های روتین زندگی را در قالب برنامه‌هایی با ساختاری ملموس‌تر انتظار دارد.

رابطه سینما، دانشگاه و شهرداری

مدتی است درهای دانشگاه‌های کشور به روی سینماگران باز شده است. دانشجویان علاقمند به سینما با دعوت از سینماگران صاحب اندیشه و فیلم‌های مطرح آنها را به دانشگاه‌ها دعوت می‌کنند و ضمن دیدن فیلم‌های آنها با فیلمسازان راجع به فرهنگ و هنر این مرز و بوم به صحبت می‌نشینند. اولین دانشگاهی که نشست با فیلمسازان را به جدیت شروع کرد دانشگاه علوم پزشکی شیراز بود. دانشجویان این دانشگاه با راه‌اندازی کانون فیلم، گام  جدیدی را در راه تعامل دانشجویان با فیلمسازان برداشتند. دانشگاه شهید بهشتی تهران هم با راه‌اندازی کانون فیلم، بسیاری از فیلمسازان را به محیط‌های دانشگاهی وارد کرد. ابتدای امسال سید رضا میرکریمی با فیلم به همین سادگی به چند دانشگاه‌های رفت و این اجازه را به دانشجویان داد تا فیلم او را نقد و بررسی کنند و نظراتشان را درباره سینما بدهند. مجید مجیدی دیگر کارگردانی بود که برای اولین بار به استقبال دانشجویان در زمینه نقد و بررسی سینما جواب مثبت داد و با فیلم آوازگنجشک‌ها در دانشگاه‌های تهران و شهرستان‌ها حضور یافت و تندترین انتقاداتش را درباره سینمای امروز ایران در این دانشگاه‌ها مطرح کرد. فضای ایجاد شده در زمینه فرهنگ و هنر در دانشگاه‌ها را باید به فال نیک گرفت. چون دانشجویان فعال‌ترین قشر تحصیلکرده هستند که می‌توانند با نظرات خود فضای فرهنگی و سینمایی کشور را فعال‌تر کنند و از سینماگران و مدیران سینمایی فیلم‌های ارزشمند را طلب کنند.

دانشگاه شریف هم هفته گذشته برنامه سی‌سال سی‌نما را ترتیب داد. در این برنامه چند سینماگر معروف بعد از انقلاب با فیلم‌های مطرحی که ساخته بودند در این برنامه شرکت کردند و درباره فیلم‌ها و دیدگاه‌شان درباره سینما به صحبت نشستند که از میان آنها می‌توان به اصغر فرهادی اشاره کرد. فرهادی با فیلم چهارشنبه‌سوری به دانشگاه شریف رفت و نظراتش درباره سینمای امروز ایران را مطرح کرد. فرهادی در این نشست به نکته مهمی اشاره کرد؛ او گفت مردمی که در کشوری چون فرانسه زندگی می‌کنند هر روز صبح که از خانه بیرون می‌آیند با یک پدیده زیبا در محیط اطراف خود روبه‌رو می‌شوند. شهرهای آنان پر از زیبایی است و همین زیبایی‌ها باعث می‌شود که حس زیبایی در آنها تقویت شود.مردم این سرزمین نگاهشان با زیبایی عجین شده است و در سینما هم طالب زیبایی هستند بنابراین سینماگران آنها هم باید زیبایی‌ها را در آثارشان نشان بدهند. اما واقعیت این است که در شهرهای کشور ما زیبایی وجود ندارد که چشم مردم را به خود عادت دهد و حس زیباشناسی را در آنها تقویت کند...

این نکته باید قابل توجه مسوولان زیباسازی شهرداری قرار گیرد. شهردار تهران می‌خواهد تهران را زیبا کند، اما این حرف، سال‌هاست در حد حرف مانده است. تهرانی‌ها و یا دیگر شهروندان ایرانی از خانه که بیرون می‌آیند با سطل‌های بزرگ زباله روبه‌رو می‌شوند که به شکل کج و معوج بین پیاده رو و خیابان به آلوده کردن محیط ادامه می‌دهند. شمشادهایی که در باغچه‌های کنار خیابان‌ها و کوچه‌ها برای زیباسازی محیط کاشته شده‌اند به شکل نامرتبی رشد کرده‌اند چون بعد از کاشت باغبانی به هرس کردن و مرتب کردن آنها نپرداخته است. شمشادها در زمستان و تابستان تشنه هستند و مانند انسان‌های بیمار نه تنها شادی را به مردم منتقل نمی‌کنند بلکه آنها را بیشتر افسرده می‌کنند ... ما قرار نیست شهرداری یا سازمان زیباسازی را زیر سوال ببریم اما می‌خواهیم بگوییم که سازمان عریض و طویل زیبا سازی و سازمان بزرگ فرهنگی و هنری شهرداری می‌تواند بیشتر از همفکری هنرمندان و فیلمسازان در برنامه‌ریزی‌های خود بهره ببرد. زیبایی پایه و اساس نهاد بشری است که تقویت آن به هنرمندان و شهرداری سپرده شده است. هنرمندان خواهی، نخواهی بنا به ذات و غریزه خود این کار را انجام می‌دهند اما در بخش اجرایی، شهرداری باید محیط اطراف ما را زیبا کند تا ما به عنوان یک انسان در برخورد با زیبایی، روحمان هم زیبا شود و آرامش پیدا کنیم. شهر خالی از رنگ و خاکستری با ساختمان‌های نامنظم و کوچه و خیابان‌های غیر اصولی نمی‌تواند در ساکنان این شهرها زیبایی را نهادینه کند. شاید به همین دلیل است که در فیلم‌های سینمایی ایرانی هم نمی‌توان شاهد زیبایی بود چرا که سینما آینه جامعه است. این هنر هرآنچه را که ببیند همان را به نمایش می‌گذارد. بنابراین شاید بد نباشد مسوولان زیباسازی شهر برای دیدن کارهایی که در زمینه زیبا سازی شهر انجام داده‌اند اگر فرصت نمی‌کنند در داخل شهر گشتی بزنند و ثمرات کارهای خود را ببینند گاهی برای استراحت و تمدد اعصاب هم که شده به سینما بروند.  

آیا کیمیایی باید سینمای داستانی را کنار بگذارد؟

یکی، دو هفته پیش خبر آمد که کیمیایی، مهرجویی وچند تن دیگر از سینماگران قرار است فیلم‌های مستندی درباره تهران بسازند.در نگاه اول این خبر جالبی بود چون در کنار تهران نام مطرح‌ترین فیلمسازان ایرانی قرار می‌گرفت. آنها قرار است از زاویه نگاه خود تهران را به تصویربکشند. انتخاب این کارگردانان برای موسسه سفارش دهنده یک امتیاز به شمار می‌آید همچنان‌که موسسه آزاد کیش چند سال پیش با دعوت از کارگردانانی چون بهرام بیضایی، محسن مخملباف، رخشان بنی‌اعتماد و... چند فیلم دیدنی از جزیره کیش ساخت. اما هفته گذشته وقتی مسعود کیمیایی با خبرنگار یک نشریه به گفتگو نشست و حرف‌هایش را درباره سینمای امروز ایران و تصمیم‌گیری مدیران سینمایی بیان کرد وجه دیگری از این پیشنهاد رو شد. کیمیایی در این گفتگو عنوان کرد: به چند فیلمنامه که به معاونت سینمایی فرستاده‌ام پروانه ساخت نمی‌دهند و بعد به من پیشنهاد ساخت فیلم درباره تهران را می‌دهند. اگر می‌خواهید من و مهرجویی فیلم بسازیم به فیلمنامه‌های خودمان مجوز ساخت بدهید...

این گفته نشان دهنده یک جور بدبینی سینماگران در باره مدیران سینمایی و تصمیمات آنهاست.چرا باید یک فیلمساز با چنین شبهه‌‌ای روبه‌رو شود؟ چرا باید فکر کند که دست‌هایی هستند که نمی‌گذارند او فیلم بسازد و می‌خواهند به نوعی سرش را گرم کار دیگری کنند. چرا فیلمساز ایرانی باید برود و درباره فلان شهر معروف دنیا و یا بازی‌های المپیک فیلم بسازد اما وقتی به او پیشنهاد فیلمسازی درباره شهری از کشور خودش به او  داده می‌شود بدبینانه به قضیه نگاه کند؟ سینماگران ایرانی سال‌ها زحمت کشیده‌اند تا اعتبار خود را ماندگار کنند بنابراین شاید بد نباشد مدیران هم به این اعتبار احترام بگذارند و خدای نکرده این شائبه را ایجاد نکنند که قرار است از این اعتبار سوء‌استفاده شود و یا آنها به نوعی سر کار بروند. سینماگران هم برخی از معذوریت‌های مدیران را درک کنند و در نهایت به تفاهمی مثبت و درست برسند.

سارا بختیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها