میرزا انسانی عفیف و مهربان بود. دلی نازکتر از برگ گل و مقاومتی سختتر از صخرههای کوهستان داشت. او تنها یک مرد نبود بلکه جوانمردی وارسته بود. او حظ نفس و زندگی راحت و جاه و مقام را به یک سو افکند. بر توسنیهای نفس لگام زد. اما خود اسیر خدمت خلق گردید. او میدید که خون هزاران جوان و پیر، عالم و عامی، در راه نهضت مشروطیت ایران به خاک ریخته شده ولی عناصر بدنام و بدکام و بدکنش مانند دوالپا برگرده ملت ایران سوار شدهاند و با شلاق ستم پیکر کهنسال ایران را شکنجه میدهند و این شکنجهها را میدید و رنج میبرد.
تا روزی که احساس کرد این شلاقها هر روز وی را میآزارد و روان او را مانند خوره میخورد، ناگزیر آزرده به گیلان شتافت و کرد آنچه را که میدانیم...
نه به وعده حکومت فریفته شد و نه مژده حکومت بزرگتری او را منحرف ساخت. به وعدهها پوزخند میزد و به نامه مشفقانه و خیرخواهانه سفیر روس بیاعتنایی میکرد...
میرزا تنها خودش بود و یک دنیای باطن. مکنت او فقط یک قران پولی بود که در جیبش یافته شد. ولی یک قران جاویدی که همیشه برای صاحبش نامی برابر گنج قارون بجا گذاشت. از آن عالیتر و انسانیتر آن که میرزای سرمازده و خسته و کوفته در حال نزار دل ندارد رفیق راه خود را تنها گذارد، لذا گائوک را بر دوش میکشد و میخواهد او را از گدوک عبور دهد. دل ندارد زنده یا مرده همرزم خود را به دست دشمن بسپارد هر چند که خود زنده اسیر شود...
ای یکهسوار جنگو جنگل، بدرود
اعدام مبارزان جنگل به امر تیمورتاش

یار در معبد دیدار شکفت
آرامگاه میرزا در سلیمان داراب (رشت)

شورای انقلاب جنگل
از راست:1.معین الرعایا ،2.میرزا،5.گائوک(هوشنگ)، 6. میرصالح مظفرزاده

امضا و مهر میرزا
سردار بیسر، ای غرور جنگل گیل
سر بریده میرزا در دستان یک قزاق

جانی
رضا اسکستانی که سرمیرزا را از بدن جدا کرد

همدلان
میرزا با دوتن از یارانش : اسماعیل جنگلی و سید حبیباله خان مدنی

همراهی
چندتن از مجاهدان کرد که به یاری برادران گیلانی شتافتند

تعامل
دیدار نماینده دولت مرکزی (آذری ) با میرزا کوچکخان

دیپلماسی جنگل
نمایندگان اعزامی میرزا به مسکو از راست:میرصالح مظفرزاده و گائوک آلمانی

امین اموال
مسئولان امور مالی و اداری جنگل از راست: پاپروسی، محمد اسماعیل مدیر وجوهات، موسوی کسمایی

مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)