برخی از عناصر صادق مشروطهخواه در چنین شرایطی نتیجه گرفته بودند که برای اعاده مشروطیت در ایران باید ضمن برخورد با عوامل داخلی و خارجی، هیات حاکمه را اصلاح و زمام امور را به دست مشروطهخواهان واقعی سپرد. میرزاکوچکخان جنگلی مبارزی بود که در جریان نهضت مشروطه وارد صحنه مبارزات شد. وی برای استقرار مشروطه، ضمن حرکت با جریان مشروطهخواه از مشارکت در افراطکاریهای برخی از گروهها ممانعت میکرد. او حقیقتا به دنبال عزت و استقلال ایران اسلامی بود، لذا وضعیت اسفبار پیش از مشروطه را برنمیتابید، از همین رو دست به قیام زد و توانست تعداد زیادی را گرد آورد.
قیام استقلالطلبانه میرزاکوچک در شرایطی رخ داد که ایران، منطقه و جهان شاهد تحولات بزرگی بود. وقوع جنگ جهانی اول، اشغال ایران و تشدید تعدیات روس و انگلیس، فروپاشی امپراطوریهای تزاری و عثمانی، شرایط جدیدی را به وجود آورده بود و میرزا را در جبهههای متعدد مبارزه با تعدیات روس تزاری، دستاندازیهای استعمار انگلستان، انقلابی نمایان وابسته، روسهای کمونیست شده، شبکه مخفی عوامل انگلستان در ایران، عوامل فرقههای ضاله و رژیم کودتایی درگیر نمود. مقابله با این تهدیدات ، امکانات و تشکیلاتی قوی را طلب میکرد که وی فاقد آن بود.
استعمار انگلستان با درک اصالت نهضت جنگل و احساس خطر از ناحیه آن - که میتوانست با گسیل قوای خود به تهران و پیوند با شخصیتهای دینی و ملی نظیر شهید مدرس، تمامی برنامههای شوم آنان برای ایران (نظیر قرارداد 1919 و یا روی کار آوردن دیکتاتوری رضاخانی) را به هم بزند - با استفاده از عوامل و امکانات خود درصدد نابودی نهضت جنگل برآمد. دستگاه جاسوسی انگلستان با طراحی نقشهای پیچیده که در اجرای آن از عواملی نظیر انقلابی نمایان و چپگرایان وابسته، و دشمنان قسم خورده اسلام همچون وابستگان به فرقه ضاله بهائیت بهره برد، نهضت جنگل را از درون با بحران مواجه ساخت و نهایتا آن را نابود کرد.
حضور احسانالله خان دوستدار که پیوند خانوادگی با فرقه ضاله بهائیت داشت و افراد بیهویتی نظیر خالو قربان و افراد مشکوکی نظیر سردار محیی و برادرش میرزا کریمخان رشتی که شعارهای سوسیالیستی نیز میدادند در بین یاران میرزا کوچک زمینه واگرایی مردمی از نهضت و پاشیدن تخم نفاق بین مبارزین جنگل را فراهم ساخت.
اقدامات افراطی عوامل نفوذی بر ضد فرهنگ دینی ملت ایران، برخی از حامیان فرهنگ اصیل مردم ایران و دستاندازی به مالکیت و حوزههای خصوصی مردم برخی از حامیان نهضت را در تهران و گیلان به تردید افکند.
کودتاگران استقرار یافته در تهران با مشاهده ضعف و فروپاشی درونی نهضت، حلقه محاصره را بر جنگلیهای پراکنده تنگتر کرده و به قصد نابودی راس نهضت، مرحله جدیدی از تهاجمات را آغاز کردند. سردار تنهای جنگلهای گیلان نیز در مقابل سازش دوستان وخیانت نفوذیها و هجوم دشمنان داخلی و خارجی مقاومت میکرد. هدف نهضت او برانداختن سلطه خارجیها و احیای استقلال ایران بود، لذا از درگیری با نیروهای دولتی پرهیز داشت.
نفسهای گرم میرزای مبارز در سرمای گردنههای خلخال رو به سردی رفت، وقتی سرِ سرو خوشقامت نهضت از تن جدا میشد، هنوز قلبش میتپید. سرِ سرو را یار خائن میرزا، خالو قربان هرسینی برای دیکتاتور تازه ظهور کرده قزاق به تهران برد و این چنین شمع وجود نهضت و رهبر آن افول کرد. خائنین نهضت هیچ یک روز خوش ندیدند، برخی در خاک شوروی ناپدید شدند و بعضی در جنگهای داخلی و یا در زندان رضاشاهی به هلاکت رسیدند و شخص دیکتاتور در جزیره موریس با فلاکت این جهان را ترک گفت. خالو قربان نیز در جنگ با سمیتقو به طرز فجیعی کشته شد.
در این شماره برآنیم تا دفتر مبارزات جنگل را ورق زده و با راز و رمزهای این حرکت انقلابی بیشترآشنا شویم.