حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خانم «دبورا نیکلاس» 41 ساله متهم است 3 فرزند 3تا11 سالهاش را با آتش زدن منزلش از روی عمد به قتل رسانده است. گرچه او تا مدتها مدعی بود که آتش گرفتن منزل مسکونیاش ربطی به او نداشته و بر اثر اتصالی سیمکشی خانه صورت گرفته است اما با وجود به دست آمدن مدارک کافی برای متهم شناختن این زن، وی در نهایت مجبور شد تا حقیقت را بازگو کند. خانم نیکلاس که بشدت به قرصهای متافیامین اعتیاد داشت اعتراف کرد که برای به دست آوردن پولی که بیمه پس از آتش گرفتن منزلش پرداخت میکرده دست به این کار وحشتناک زده است و آنقدر تحت تاثیر دارو بوده که حتی نتوانسته هنگام انجام این کار فرزندانش را نجات دهد؛ فرزندانی که پس از رسیدن ماموران آتش نشانی بر اثر شدت سوختگی در منزلشان جان خود را از دست داده بودند. مرگ تلخ «جی» 11 ساله ، «سوفیا» 5 ساله و «سیرا» 3ساله آنقدر روی همسایهها تاثیر گذاشته بود که تا مدتها جلوی در خانه اینسهکودک دستههای گل به یادگار گذاشته میشد. هیچکس حتی حدس آن را هم نمیزد که مرگ این 3 کودک بیگناه توسط مادرشان رقم خورده باشد.
«شوهرم یک سال قبل به اتهام قتل راهی زندان شد. اتهام او آنقدر سنگین بود که حکم حبس ابد برایش اجرا شد و منمجبور شدم تا پایان عمرم با پدر بچههایم خداحافظی کنم.نبودن همسرم در خانه و اتفاقی که برای او افتاد سبب شد تا اعتیادم روز به روز بیشتر شود. کمکم به جایی رسیده بودم که حتی چند ساعت هم بدون مواد دوام نمیآوردم و خودم میدانستم این پایان راه برای من است. کار نمیکردم و خرج بچهها را هم به زور میدادم. دیگر برایم مهم نبود که چه میخورند و چه موقع و چطور به مدرسه میروند. از صبح که بیدار میشدم فکر مصرف مواد بودم و به چیز دیگری فکر نمیکردم. اوضاع مالیام روز به روز خرابتر میشد و خودم میدانستم این وضع نمیتواند به این شکل ادامه پیدا کند. همه وسایل خانه را کمکم فروخته بودم و دیگر چیز زیادی در خانهام باقی نمانده بود. بچهها گاهی اوقات از من میپرسیدند که وسایل خانه را کجا میبرم و پاسخی نداشتم که به آنها بدهم. تبدیل به موجود وحشی و بیفکری شده بود که تمام ذهنش حول مواد میچرخید.
پس از گذشت یک سال از زندانی شدن شوهرم اوضاع بدتر شد. نمیخواستم همسایههایم بفهمند که من به مواد مخدر اعتیاد دارم چون ممکن بود باعث شود دولت روی بچههایم دست بگذارد و آنها را از من بگیرد. این بود که به فکر راهحلی برای جور کردن پول مواد و سر و سامان دادن به زندگی افتادم. بعد از مدتها بالاخره تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که خانه را به شکلی آتش بزنم و از بیمه حوادث پول زیادی که بابت آتشسوزی طبیعی پرداخت میشد را دریافت کنم. میدانستم که آنها محققان خبرهای دارند که برای بررسی علت آتشسوزی حتما به سراغم میآیند و خانه را به طور کامل بازرسی میکنند و به همین خاطر باید نقشهام را بدون عیب و نقص اجرا میکردم. با خریدن مقدار زیادی مواد شوینده تصمیمم را عملی کردم، اما آنچه را که به آن دقت نکرده بودم حضور کودکانم در خانه بود. من اصلا متوجه نبودم که روز یکشنبه را برای این آتشسوزی عمدی انتخاب کردهام و بچههایم در طبقه بالا خواب هستند. به تصور این که آنها به مهد کودک و مدرسه رفتهاند با ریختن مواد شوینده و الکل روی مبلها و وسایل خانه در طبقه پایین کبریت کشیدم و قبل از اینکه آتش به همه جا سرایت کند از خانه بیرون رفتم و در اولین رستوران در نزدیکی خانهام منتظر نشستم. میخواستم چند نفر مرا در رستوران ببینند و شهادت بدهند که هنگام آتش گرفتن منزل من در خانه نبودهام. حدود 4 ساعت بعد به سمت خانه راه افتادم. نقشهام درست گرفته بود. دود بلندی از دور به چشم میخورد و پلیس خیابان را بسته بود. من با حالتی نگران خودم را به ماموران نزدیک کردم و گفتم خانهای که آتش گرفته منزل من است اما زمانیکه با حرفهای افسران مواجه شدم ناگهان فرو ریختم. آنها به من گفتند بر اثر شدت آتشسوزی نمیتوانند به طبقه دوم ساختمان بروند و بچههایم را نجات دهند.
باورم نمیشد که آنها خانه بودهاند. مدام فریاد میزدم که بچههای من مدرسه هستند، اما ماموران به من گفتند که صدای جیغ و فریاد بچهها تا ساعاتی قبل هم به گوش آنها میرسیده است. خودم را باخته بودم و نمیدانستم چکار باید بکنم. از فکر اینکه نه پول خانه را بدست بیاورم و به اتهام قتل نیز دستگیر شوم دیوانهام میکرد. این بود که تصمیم گرفتم نقشه قبلیام را اجرا کنم و وانمود کنم که از هیچ یک از این ماجراها خبر نداشتهام. چند روز بعد و پس از بازرسی خانه توسط پلیس ماموران بیمه سر رسیدند. من که بیش از هر چیز به پول احتیاج داشتم تا دردها و غمهایم را با مصرف مواد التیام ببخشم مدام از آنها میپرسیدم که بیمه چه وقت پول آتشسوزی منزل مرا تامین خواهد کرد. انگار رفتارهای عجیب و غیرعادی من آنها را به شک انداخته بود، اما هیچ چیز به روی من نیاوردند. چند ساعت بعد من بار دیگر به پاسگاه پلیس احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفتم. آنها به من گفتند که تحقیقات نشان داده است که آتشسوزی منزل من نه بر اثر اتصالی سیمهای برق بلکه از روی عمد و با مواد محترقه صورت گرفته است. دیگر راه فراری نداشتم و باید به گناهی که مرتکب شده بودم اعتراف میکردم.
من اعتراف کردم که برای بدست آوردن مقداری پول برای مصرف مواد مخدری که به آن اعتیاد داشتم مجبور بودم راهی پیدا کنم و عقل ناقص من تحت تاثیر مواد مخدر این نقشه مرگآور را برایم کشیده بود. من قربانی مصرف مواد مخدر شدم و فرزندانم را هم قربانی کردم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....