با این حال به پیشنهاد شریکم تصمیم گرفتیم فیلمهای دوربین مداربستهای را که در مغازه کار گذاشته بودیم تماشا کنیم. ما فکر میکردیم ممکن است سارقانی تحت عنوان مشتری وارد مغازه شده و دور از چشم ما سرقت کرده باشند، اما در کمال تعجب وقتی فیلم را بازبینی کردیم، متوجه شدیم، سارق کسی نیست جز فرهاد کارگر مغازه. من و شریکم سالها بود که او را استخدام کرده بودیم و چون در این مدت خیلی عادی رفتار میکرد و کار مشکوکی انجام نداده بود، در این مدت هم به او ظنین نشدیم.
مرد شاکی افزود: چندین بار فیلم را بازبینی کردیم و متوجه شدیم هر چند یکی از ما 2 نفر همیشه در کنار فرهاد بودیم، اما او در مواقع خاص از غفلت ما استفاده کرده و طلا به سرقت میبرده است. ماموران پلیس با شکایت دو جواهرفروش، فرهاد را بازداشت کردند و تحت بازجویی قرار دادند. وی به سرقت از جواهرفروشی اعتراف کرد و گفت سالها بود در جواهرفروشی کار میکردم، اما حقوقی که میگرفتم کمتر از آن بود که بتوانم هزینههای زندگیام را تامین کنم. تا زمانی که مجرد بودم میتوانستم این شرایط را تحمل کنم، اما از وقتی که ازدواج کردم دیگر نتوانستم با حقوق کمی که میگرفتم زندگیام را ادامه دهم.
وی گفت: به همسرم قول داده بودم که یکساله برایش خانه بخرم فکر میکردم از آنجایی که همیشه کارگر خوبی بودم و در سالهایی که در مغازه کار کردم همیشه مشکلات را تحمل کردم، 2 مرد شریک که صاحب مغازه بودند، حرفم را قبول میکنند و چیزی بیشتر از آنچه هر سال به حقوقم اضافه میکردند، پول به من بدهند.
چندین بار با آنها صحبت کردم، اما فایدهای نداشت و قبول نکردند، بعد تصمیم گرفتم شغلم را عوض کنم، هر جا رفتم کار مناسبی پیدا نکردم اگر هم شغل مناسبی پیدا میشد حقوق کمی میدادند، بنابراین چارهای بجز ماندن نداشتم.
متهم گفت: هر چه صرفهجویی میکردم بیفایده بود. پولی که پسانداز میشد، آنقدر نبود که حتی بتوانم 10 سال بعد از این به قولی که دادم عمل کنم، تا این که به ذهنم رسید سرقت کنم. از آنجایی که 2 شریک خیلی به من اعتماد داشتند و همیشه یکی از آنها در مغازه کنار من بود، بنابراین میتوانستم به راحتی سرقت کنم و کسی متوجه نشود.
هر بار که به من میگفتند ویترین را جمع کنم، آرام و بیصدا قطعه طلایی از گاو صندوق برمیداشتم البته سعی میکردم همیشه در جهتی باشم که زاویه فیلمبرداری نیست، اما در طول این مدت تنها یک بار متوجه چرخش دوربین نشدم که همان یک بار هم دوربین از من فیلم گرفته بود.
فرهاد در مورد این که اموال سرقتی را چطوری میفروخته است، گفت: جواهرات را که سرقت میکردم به بازار میبردم. در آنجا چند طلافروش بودند که من همیشه برای مغازه از آنها جنس میخریدم، هر بار که جواهرات سرقتی را میبردم به بهانهای آنها را میفروختم و کسی هم به من شک نمیکرد، البته فروش مغازه ما خیلی بالا بود و من تصور نمیکردم حتی صاحبکارم بفهمد که سرقت کردم.
سپس ماموران 2 مرد مغازهداری که سارق اموال مسروقه را به آنها میفروخت تحت بازجویی قرار دادند، 2 مرد گفتند: ما از سرقتی بودن اموال هیچ اطلاعی نداشتیم. چون فرهاد از مشتریان ما بود و خیلی هم جنس میخرید و 2 مرد صاحبکارش هم در بازار اعتبار زیادی داشتند از او طلا میخریدیم.
بازپرس شعبه 2 دادسرای ناحیه 6 که مسوول رسیدگی به این پرونده است متوجه شد، فرهاد از طریق فروش مقداری از این جواهرات، سکه طلا خریده و مابقی را هم خرج کرده است، وی هماکنون با قرار بازداشت زندانی است.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)