نیکبخت حالا ستاره آسمان حاشیه‌سازی است

ضدقهرمان سرخ-آبی

پیش‌پرده: روزهاست که دیگر پسر دوست داشتنی و محبوبی نیست. انگار نه انگار او همان پسر لاغر و ساده‌ای است که از مشهد آمده بود. او تهران را برای بزرگ شدن انتخاب کرده بود و خیلی زود به خواسته‌اش رسید. او خوب پرید، ولی حیف که قدر پرواز را ندانست. نیکبخت دیگر خیلی بخت نیکی ندارد. پسری است که هاله سیاه حاشیه‌هایش اجازه نمی‌دهد، فوتبالیست دوست داشتنی‌مان را ببینیم.
کد خبر: ۲۲۱۱۸۷

او حالا با بازیکنی که آرزو می‌کردیم فوتبالش را ببینیم کیلومترها فاصله گرفته و مشخص نیست اصلا بازگشتی در کارش باشد یا نه.

وقتی حکم کمیته انضباطی اعلام شد و او هیچ حرفی در مخالفت با رای کمیته نزد همه متوجه شدند دیگر نباید درباره ستاره‌شان حرف بزنند.

نوزادی که 9 تیر 1359 در بیمارستان امام رضا‌(ع) مشهد به دنیا آمد، مدت‌هاست که برای خود برو و بیایی پیدا کرده و در عرصه‌های دیگری غیر از فوتبال هم حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد.

علیرضا در کودکی آرزو داشت دکتر شود، اما به این خواسته‌اش نرسید. او حتی به اولین علاقه‌اش در ورزش هم پایبند نبود و خیلی زود والیبال را رها کرد. درخشش در مسابقات آموزشگاه‌ها او را راهی تیم راوند کرد ولی در اولین بازی راوند در لیگ جوانان استان خراسان مقابل ابومسلم آنقدر درخشید که دیگر صلاح نبود در راوند بماند.
پرنده کوچک خوشبختی آنقدر سفت او را بغل کرده بود که در اولین بازی ابومسلم در لیگ هم به چشم مربیان تیم جوانان ایران آمد و به این تیم دعوت شد. حضور در تیم جوانان ایران با حضورش در تیم امید ایران چندان فاصله‌ای نداشت. در آن روزها هنوز پسرک لاغر‌اندام زیاد در دل روزنامه‌ها جا نداشت. حتی وقتی در 18 سالگی با استقلال قرارداد بست. بازی خوب او مقابل استقلال در ورزشگاه آزادی او را به تیم آبی آورد. نیکبخت آن روزها پسر دوست‌داشتنی فوتبال بود. کسی که در خوابگاه شهرستانی‌های استقلال در لارستان می‌خوابید و برای زد و خورد در داربی گریه می‌کرد. او هنوز معصومیت گذشته را از یاد نبرده بود. هنوز آن پسری بود که وقتی همراه با دایی‌اش (صمد) به دیدن قمه‌زنی رفت، غش کرد، اما همه چیز در انسان‌ها ثابت نمی‌ماند. این قانون هیچ استثنایی نمی‌شناسد حتی در مورد این جوان. اگرچه او به تیم ملی منصور پورحیدری دعوت نشد و ستاره جوان آن سال علی کریمی در بازی‌های آسیایی درخشید، ولی در بازگشت تیم از تایلند، او به استقلالی رفت که توسط همین مربی هدایت می‌شد. بعد از بازی در استقلال فقط یک سال صبر کرد تا توسط بلاژه‌ویچ به تیم ملی برود.

حضور در تیم ملی برای او آغاز راهی بود که ناخواسته پا به آن گذاشت ولی بعد از ورود به آن اصرار عجیبی به خرج داد تا در آن بماند. وقتی از همان اولین روزهای درخشش او در تیم ملی و استقلال عکس‌ها و ژست‌های مختلف او روی جلد نشریات دیده شد، وقتی برخی از اعضای مطبوعات به طور غیرمستقیم به او می‌گفتند ما به یک مدل لباس و مو نیاز داریم، وقتی او برای اولین‌بار در زمین فوتبال ژل زد و برخی خبرنگاران، ذوق‌زده آن را در بوق کردند و آن را اتفاقی بزرگ در ورزش دانستند، وقتی او را سوپر‌استار خوش‌تیپ فوتبال ایران معرفی کردند و ماشین‌بازی، آرایش مو و رو و تل و کش هم جزو ملزومات فوتبالیست شدن شد و وقتی حضور ناموفق او در دو کشور امارات و ترکیه دیده نشد ولی مارک‌های خارجی لباس‌هایش شد برند دوست‌داشتنی همه.

اگرچه تیم ملی در مسابقات مقدماتی جام جهانی به نقطه مطلوب نرسید، اما ستاره‌ای که سرمربی آن تیم به تیم ملی معرفی کرده بود حالا دیگر برای خودش یک سوپراستار به تمام معنا بود. در رقابت‌های باشگاهی و قاره‌ای می‌درخشید و البته تلاش می‌کرد که به نوعی در چشم همه باشد. در شادی گل، از کفش‌هایش تلفن می‌ساخت و با دوستانش دوئل می‌کرد و کشته می‌شد و از هر حرکتی برای دیده شدن استقبال می‌کرد. برخی روزنامه‌های ورزشی آن سال‌ها به جای برخوردی منطقی با این ستاره نوظهور او را به جلد نشریاتشان سنجاق کرده بودند تا او بیشتر به این روش تازه ترغیب شود. چهره فتوژنیک و حالت خاص صورتش باعث شد همه چیزش حتی زندگی خصوصی‌اش برای خبرنگاران مهم شود و این بود که حتی خبر عقد او با دختری با اصالت خوزستانی تیتر چند هفته‌نامه و روزنامه شد.

بازیکن سر به زیر و آرام دیروز که تا همین چندی پیش فوتبال را فقط به خاطر فوتبال بودنش دوست داشت، حالا دیگر برای خود یک ژنرال به تمام معنا شده بود. او حالا دیگر هیچ حرفی را برخلاف خواسته‌اش تحمل نمی‌کرد. به همین دلیل خیلی راحت جای دو رنگ پرطرفدار را عوض کرد. این انتقال باز هم همه ذهن و حجم رسانه‌ها را از آن خود کرد. به هر حال بازیکن دوست‌داشتنی روزنامه‌ها از تیمی پرطرفدار به تیمی دیگر رفته بود و باید باز هم تیتر یک می‌شد. این قاعده همیشه درباره او وجود داشت. این بود که ورزشگاه کارگران شلوغ‌تر از همیشه شد و باز هم همه چیز پوشش داده شد. انگار همه چیز این جوان باید تیتر‌یک می‌شد. این اتفاق افتاد و نیکبخت آبی، یکباره قرمز شد تا عشق، عرق و واژه‌هایی در این تعریف، در فوتبال حرفه‌ای ما رنگ ببازند.

دور تازه حاشیه‌های نیکبخت تازه از همین زمان شروع شد. یعنی درست از زمانی که این انتقال انجام شد. بحث اضافه وزن او در زمان این انتقال، روزها ذهن روزنامه‌نگاران را به خود مشغول کرد تا آن که این بحث در دل حاشیه‌های دیگر ورزش گم شد، اما موضوع مهم‌تری پیش کشیده شد. آمدن او به پرسپولیس با حضور افشین قطبی در این تیم همزمان شد تا امپراتوران تازه وارد تیم، خیلی زود با هم سرشاخ شوند. اتفاقی که برای خیلی از هواداران این تیم قابل تحمل نبود. شماره‌10 محبوب، وقتی مربی تیم را یار و حامی خودش دید، بنای ناسازگاری را با سرمربی و مهاجم شماره یک تیم گذاشت و این جنگ را تا آنجا پیش برد که تیم در آن بازی معروف با استقلال اهواز 4 گل خورد. این بازی تیر خلاص را به شماره 10 زد تا او به نیمکت تبعید شود. تصمیمی که از سوی سرمربی گرفته شد و این بار مورد حمایت رسانه‌ها قرار گرفت تا تیم بدون او آرام گرفته و به سوی قهرمانی پیش برود. آغاز فصل تازه لیگ برتر، جریان جدیدی در زندگی نیکبخت ایجاد کرد. مقاومت محسوسش در برابر امپراتور، بشدت به چشم می‌آمد و این چیزی نبود که بتوان انکارش کرد.

برخوردهای او هنگام تعویض‌ها و حتی حرف‌های زیر لب او که توسط دوربین‌های  تلویزیونی و عکاسی شکار می‌شد، موضع غیردوستانه امپراتور درون زمین در برخورد با امپراتور بیرون زمین قرمزها را علنی می‌کرد.

 اصطکاک این دو نفر و برخوردهایی که هر روز شکلی بدتر از روز قبل به خود می‌گرفت، موقعیت شماره 10 را بدتر از روز قبل می‌کرد. دعوت از او برای بازی در تیم ملی برای بازی با قطر آخرین پلان از این فیلم اکشن و پربیننده بود. اتفاقی که به هنگام ورود او به هتل المپیک افتاد و تلاشی که برای پنهان کردن اصل واقعیت صورت گرفت و در نهایت حکمی که کمیته انضباطی برای این بازیکن صادر کرد و او آن را به جان خرید تا از امکان بازی باشگاهی محروم نشود.

آنها که اصل داستان نرفتن او به قطر را می‌دانند دیگر دنبال هیچ چیز دیگری برای توجیه ماجرا نمی‌گردند و به هیچ وجه هم از سکوت او در قبال رای کمیته انضباطی تعجب نمی‌کنند، اما همان‌ها هم افسوس می‌خورند که چرا چنین بازیکنی با این میزان توانایی مهارتی در فوتبال و این استعداد، این گونه خودش را پرپر کرد تا خیلی‌ها او را در انتهای راه فوتبالی‌اش بدانند و حکم کمیته انضباطی را پایان دوران بازی او در تیم ملی تلقی کنند. شماره 10 می‌توانست سال‌ها نیکی فوتبال باقی بماند، اما حیف که قدر پرواز را ندانست.

محبوبیت از دست رفته

بدشانسی‌های نیکبخت انگار تمامی ندارد. بعد از تمام اتفاقات این چند مدت اخیر که باعث اخراج او از تیم ملی و پرداخت جریمه و پس دادن تمام جوایزی فوتبالی‌اش شد او دلش را خوش کرده بود که حداقل در پرسولیس بتواند آبرو و محبوبیت از دست رفته فوتبالی‌اش را به دست بیاورد، اما انگار برخلاف نام خانوادگی‌اش او هیچ گاه روی نیکبختی ندید. او شوربخت شده بود! افشین قطبی با استعفای عجیبش شوک بزرگی به او و هم‌تیمی‌هایش وارد کرد و بعد هم که زمان بازی با پیکان، تیم صدر جدولی رسیده بود. پنالتی اول که به دست آمد او توپ را از ابراهیم توره گرفت تا توره نتواند در مقابل تیم سابقش هت تریک کند، اما زمانی که محمدی پنالتی اول نیکبخت را گرفت اول کسی که او را تشویق کرد و به او روحیه داد همین ابراهیم توره بود. حکایت پنالتی دوم هدر شده نیکبخت، حکایت تکراری است. این هم از آن بدشانسی‌های روزگار است که تمام اتفاقات بد یک فصل در مدت 10 روز برای علیرضا پیش آمد.

علیرضا نیکبخت سال‌ها قبل می‌توانست به اتلتیکو مادرید اسپانیا برود هر چند الان می‌توان تصور کرد که در هنگام پرواز احتمالا پاسپورتش را جا می‌گذاشت و در نهایت نمی‌توانست به اسپانیا برود. ولی با تمام این اوصاف نیکبخت آنقدر توانایی داشت که اولین لژیونر ایرانی فوتبال اسپانیا لقب بگیرد. به ‌نظر می‌رسد شاید او بزرگ‌ترین اشتباهش را در زندگی فوتبالی‌اش مرتکب شده باشد چون هر چه در شخصیت این فوتبالیست خوش‌قیافه کنکاش کنید متوجه خواهید شد که فاکتورهای بازی در فوتبال ایران کمتر در آن جای دارد. در واقع انگار نه فوتبال ایران و نه نیکبخت نمی‌توانند نیازهای یکدیگر را پاسخگو باشند.

علیرضا رستمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها