دوباره باید شد

کد خبر: ۲۲۰۹۷۸

اعصاب، اسباب «بازی نیست... » که با آن «بازی بشه.»

مترسک «نفرت...» پرنده «محبت» را فراری می‌دهد... .

 اگر بی‌گدار به «آب بزنی... » برات بیش از این «آب می‌خوره!»

«خانه خراب» شد ... تا «خانه خراب» آباد شد.

وقتی پاییز زرد و زمستان سرد را «صبر کرد... » بهار را «سبز کرد.»

در زنگ «ریاضیات»، چون حرف حساب زیاد زده می‌شود... «ریاضت» می‌کشیم!

سیب‌های روی درخت «نظریه نیوتن»‌ را ... «زیر سوال» برده‌اند!

نباید «اجازه» داد ... زندگی را «اجاره» داد!

تا بهار «برپاست»، درخت «برجاست. ...»

«ماشین حساب» بیشتر از بقیه ... «حرف حساب» حالیش می‌شود!

در قبرستان از کسانی که «خاک تجربه» بر چهره دارند باید پرسید ... چه «خاکی به سرمان» کنیم؟!

شب و روز «به تفاهم»‌ رسیده‌اند که ... «چشم دیدن»‌ یکدیگر را ندارند!

سخن «گوشنواز« ... »گوش شنوا» را پیدا می‌کند.

«خودمونیم... » علت بسیاری از مشکلات «خودمونیم»

در هر «دستت... » یک «مشت انگشت» تدبیر داری.

در «نبرد»‌ با مشکلات «نبرد... » ولی هنوز که نمرد.

«خالی بندترین» ‌ظرف‌ها ... «بلندترین صدا» را دارند!

آدم پررو ... «پاره سنگ» ترازویش، «سنگ پاست.»

محبت را «پاس داریم... » و به دیگران «پاس ‌دهیم.»

«جلوی آینه» خود را ... «چهار چشمی» برانداز می‌کنم!

زندگی «بادبادک« ... »بادی به هر جهت» است!

می‌گفت: از بیکاری «خسته شدم... » گفتم:‌ کمی «استراحت»‌ کن!

«حرف حساب» بزنیم ... «بی‌حساب» حرف نزنیم.

«صفرهایی» که طی سال‌های تحصیل گرفتم... جلوی «پول‌های» افراد زرنگ قرار گرفت!

در قبرستان، «آرام» گرفتم ... چرا که ساکنانش را «خاکی» دیدم!

نوشته باید «بی‌درد» نباشد ... و «به درک» بخورد.

برای دسترسی به هدف‌های بلند باید «عقلش برسد... » یا «قدش برسد!»؟

زندگی با «وقت‌کشی... » دچار «خودکشی» است!

«خودم هستم... » اما نه فقط «برای خودم. ...»

«خودبینی»، تا چشم مرا «دور می‌بیند... » می‌آید سراغم!

«نادان... » همیشه «نالان!»

سارق ... با «کارد شناسایی» خود را «معرفی» می‌کرد!

برای «زنده ماندن« ... »جان می‌کنیم!»

خوشبختانه «استعداد شاخ درآوردن» نداریم ... وگرنه... .

اگر «دستش» را می‌گرفتم... قانون «مچش» را نمی‌گرفت!

بی‌تردید «قیافه» را می‌بازیم ... بی‌تدبیر «قافیه» را می‌بازیم!

وقتی سخن بزرگان را «شکار»‌ کرد... دیگر نمی‌گفت «چه کار» کرد؟

آیا همیشه کیفیت «کیفتان... » بستگی به «کیفتان» دارد؟!

وقتی حیوان «چهارپایی» حمله کرد... دو پا قرض گرفت و «چهارپا» فرار کرد!

طوری «زندگی» می‌کنیم که انگار وقتی برای «مردن» نداریم... !

وقتی بارانی «نه به باره... » میوه‌ای «نه به داره.»

علی درویش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها