«دوروتی» دخترک کوچکی است که همراه سگش توتو در مزرعهای زندگی میکند. روزی گردبادی میآید و دوروتی و سگش را که نتوانستهاند به همراه خاله و شوهرخاله دوروتی به پناهگاه زیرزمینی بروند، به همراه خانهشان با خود به آسمان میبرد و در سرزمین اُز پایین میآورد. خانه دوروتی هنگام فرود در شهر اُز روی جادوگر بدجنس خاور میافتد و او را میکشد.
کد خبر: ۲۲۰۴۷۵
در اُز همه چیز زیبا و غریب است، با این حال دوروتی میخواهد هرجور شده به خانهاش برگردد. دوروتی تصمیم میگیرد اُز جادهای با سنگفرش زرد به شهر اُز برود تا اُز جادوگرانی که در آن شهر زندگی میکنند، برای باٌزگشت به خانه کمک بگیرد. دوروتی سر راهش به مترسکی که مغز ندارد، هیزمشکنی حلبی که قلب ندارد و شیر بزدلی که شجاعتش را اُز دست داده است، برمیخورد. آنها همه امیدوارند که گلیندا، جادوگر نیکوکار شمال در اُز کمکشان کند؛ اما جادوگر بدجنس باختر که در پی انتقام مرگ جادوگر بدجنس خاور است، مشکلاتی را سر راه آنها و جادوگر نیکوکار شمال به وجود میآورد. در نهایت دوروتی با ریختن یک سطل آب روی جادوگر بدجنس باختر، موجب نابودی او میشود و جادوگر شهر اُز نیز به عنوان جایزه، آرزوی او و دوسـتـانـش را برآورده میکند.
فیلم جادوگر شهر اُز در سال 1939 و بر مبنای رمان مشهوری اُز ال. فرانکباوم توسط کارگردانی به نام ویکتور فلمینگ ساخته شد. فلمینگ در سال 1939 برای ساخت همین فیلم، نامزد دریافت نخل طلا در جشنواره کن شد و یک سال بعد، جایزه اسکار بهترین کارگردانی را به خاطر ساخت فیلم بر باد رفته از آن خود کرد.