بعضی‌ها داغشو دوست دارن

انواع ژانر

ما می‌خواهیم در این صفحه، در حد خودمان، بی‌آن که ادعایمان بشود تا سرحد جان، برای خوانندگان جان، بازگو کنیم که ژانر یعنی چی و چند تا ژانر داریم و بگوییم که جنسشان از چیه، از مفرغه، از چوبه، از تخم آفتابگردونه، از کوکتل مولوتوفه، از پنیر تبریزه، از عود بدبوی درخت‌های هندیه یا هر چیز دیگه. البته ممکنه از هیچ کدوم اینها نباشه، اما مهم اینه که ما می‌خواهیم سعی کنیم. به قول شاعر که می‌فرماید: به راه ژانر رفتن به از نشستن باطل.
کد خبر: ۲۲۰۴۵۵

1 ــ ژانر فمینیستی

مواد مورد نیاز: خواهرشوهر، مادرشوهر، زبون بسیار دراز به قدر کافی، لنگه کفش هزار جفت، النگو به مقدار کافی.

لـوکیــشـن (مـکـان فـیـلـمـبـرداری)‌: صـحـنـه‌هـای فلاش‌بک (زمان گذشته)‌ در آرایشگاه زنانه و صحنه‌های زمان حال در یکی از آرایشگاه‌های بالای شهر.

بدمن (شخصیت منفی)‌: همه مردهای دنیا که می‌خواهم سر به تنشون نباشه.

معادل فارسی سلیس این ژانر: خاله‌زنکی.

پـلات (خـط اصـلـی فـیـلـمـنـامـه)‌: غـضـنفر بی‌همه‌چیز مردی است 40 ساله که بزرگ‌ترین جنایت‌ها را در حق همسر مهربان و فداکارش کرده و الان هم داره راست راست واسه خودش می‌گرده و کسی هم بهش نمی‌گه غضنفر خرت به چن؟ می‌پرسین چه جنایتی کرده؟ جونم براتون بگه که این ذلیل شده از هیچ ظلم و ستمی در حق همسر گرامی‌اش دریغ نکرده و این زن معصوم را به جنون کشانده. می‌پرسین ظلم و ستمش چیه؟ چی بدتر از این که از ابتدای ازدواجش تا حالا یه بار هم نشده که یک دستبند مروارید برای همسرش بخره تا این جوری از زحمات اون تقدیر و تشکر کرده باشه. می‌پرسین چرا مروارید؟ خب مگه چیش از اصغر آقای باجناقش کمتره که رفته واسه خواهر من سرویس کارتیه خریده و راه به راه می‌رن دبی؟ من چرا نباید داشته باشم؟ اولش این خواسته‌های بحق را از طریق دعوا و لنگه کفش و قهر پیگیری کردم، اما فکر کردم بهترین راه اینه که فیلم بسازم تا با خلق ژانر فمینیسم هم این غضنفر را سر جایش بنشونم و هم به نمایندگی از دوستام که همه‌شون از نداشتن مروارید و 206 و پنت‌هاوس و ویلا و آنتالیا محرومن، تقاصمونو از این مردا بگیریم. آخر فیلم هم این طوری تموم می‌شه که غضنفر با آوردن سند مالکیت ویلا و پنت‌هاوس و کاغذ خرید جواهرات و بلیت رفت و برگشت فرست‌کلاس دبی، جلوی همسرش به التماس می‌افته و همسر مهربان هم پس از دریافت این چیزها سرانجام شوهرشو می‌بخشه و ازش قول می‌گیره که روزی 3 بار از سر کار زنگ بزنه به مادرزنش و ببینه اگه خریدی چیزی دارن انجام بده.

2 ــ ژانر ترسناک

مواد مورد نیاز: چاقو اره‌ای، سیخ کباب، منقل و هیزم داغ، داس، چکش، دسته هاون، لنگه کفش (که جزو مشترکات ژانر فمینیستی و ترسناک است)‌.

لوکیشن (مکان فیلمبرداری)‌: زیرپله، زیرشیروانی، زیرگذر، زیرانداز، زیرخاکی، زیره، زیردریایی، زیرمیزی.
بدمن (شخصیت منفی)‌: به هیشکی نباید اطمینان کرد. در این ژانر هر آدم ظاهرالصلاحی می‌تواند یک قاتل روانی، زامبی (آدم‌هایی با قیافه‌های داغون)‌، روح پلید یا آدم فضایی باشه. خیلی باید حواستون جمع باشه.

معادل فارسی سلیس این ژانر: خفنیات.

پلات (خط اصلی فیلمنامه)‌: عده‌ای از دانشجویان در خـوابـگـاه خـود مـشـغـول تـماشای برنامه 90 عادل فردوسی‌پور هستند. بحث او درباره مقایسه دی‌کارمو (یک اندیشمند معلوم‌الحال تانزانیایی که خودش را خواهرزاده رونالدو معرفی کرده)‌ با رونالدینیو (فیلسوفی از بلاد باسک که به دلیل دندان‌های نافرمش از این منطقه تبعید شد و عده‌ای می‌گویند فعلا در میلان ایتالیا ول‌معطل است)‌ است. در این هنگام بروبچه‌های خوابگاه که بعضی‌شان طرفدار آبی‌ها هستند، شروع مـی‌کـنـنـد بـه ریـشـخـند کردن اندیشمند تانزانیایی معلوم‌الحال. قرمزها هم که به رگ غیرتشان برخورده، کل‌یوم قاطی می‌کنند و درگیری رخ می‌دهد. در همین هنگام تلویزیون برفکی می‌شود و خانمی از آسیای جنوب شرقی دیده می‌شود که لب یک چاه نشسته و  دارد آن تو را نگاه می‌کند. سپس تصویر دختربچه‌ای را می‌بینیم که از توی شیشه تلویزیون بیرون می‌آید و طرفین دعوا را دعوت به آرامش می‌کند. او سپس درباره فیرپلی (بازی جوانمردانه)‌ داد سخن می‌دهد و در پایان از دانشجویان محترم خواهش می‌کند که لامپ اضافی خوابگاه را خاموش کنند.

3 ــ ژانر کمدی

مـواد مـورد نـیاز: قابلمه، دیس، روروئک، لگن، زیرشلواری (پیژاما)‌، لهجه (در انواع مختلف)‌، شکم گنده، ماشین قراضه.

لوکیشن (مکان فیلمبرداری)‌: خانه‌های آپارتمانی، سطح شهر.

بـدمن (شخصیت منفی)‌: مردهای دوزنه، زنان فالگیر، موادفروش‌ها.

معادل فارسی سلیس این ژانر: بزن دررو.

پـلات (خـط اصلی فیلمنامه)‌: دو تا دوست که یکی‌شون چاقه و اون یکی لاغر، با هم قرار می‌ذارن برای این که به نون و نوایی برسن و بتونن با نامزدهاشون ازدواج کنن. بابای دختره آدم ناکثیه که می‌خواد دخترشو به یه پسر پولدار بی‌خاصیت سوسول بده، اما بعدش می‌فهمه که دخترش دل در گروی یکی دیگه داره به دخترش می‌گه به اونی که دوسش داری بگو بیاد خواستگاریت. پسره با دسته گل و شیرینی می‌آد و باباهه به دخترش می‌گه که می‌خوام با داماد آینده‌ام خلوت کنم، یعنی شر رو کم کن و برو بذار باد بیاد. وقتی تنها می‌شن باباهه دسته گل رو می‌ذاره این ور و دسته چک‌اش رو درمی‌آره و با نگاهی خیره به پسره، می‌پرسه: چقدر بنویسم؟ پسره می‌گه: چیو چقدر بنویسی؟ باباهه می‌گه من خوب شماها رو می‌شناسم، اهل معامله‌این، بگو چقدر؟ پسره هم یکهو از کوره در‌می‌ره و داد می‌زنه: من اونی که تو فکر می‌کنی نیستم. عشق من فروشی نیست. من مهناز (فرض کنید دختره اسمش مهنازه)‌ رو نه به خاطر پول باباش که به خاطر خودش دوست دارم... .
غضنفر هالیوودیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها