نقش‌های ماندگار

شخصیت‌های فیلم‌های خوب، همچون انسان‌های واقعی زنده‌اند و اگر در فیلمنامه به اقتضای داستان، زندگی شان خاتمه یابد، در دنیای اذهان، نامیرا و ابدی‌اند. نقش‌های ماندگاری که به «تاریخ» می‌پیوندند: تاریخ حیات بشر.
کد خبر: ۲۲۰۴۵۴

«پولینا» در «مرگ و دوشیزه»

  بیشتر مرد است تا زن! موهایش کوتاه است، چهره خشن و مصمم دارد، سیگار می‌کشد و هیکل عضلانی و مردانه دارد. زجرهایی که در گذشته متحمل شده از او شیرزنی ساخته که خون انتقام یک لحظه هم در رگ‌هایش از حرکت باز نمی‌ایستد. دیگر با این توصیف تعجبی ندارد اگر شوهر را به خاطر پذیرش پیشنهاد رئیس‌جمهور مبنی بر قبول ریاست کمیسیونی که در نظر پولینا کارش خیانت به حقیقت است، مؤاخذه می‌کند و از عصبانیت، شام او را هم از مقابلش برمی‌دارد و بلافاصله توی سطل آشغال می‌ریزد.

 خاطره شکنجه گذشته چنان فکر و ذهن پولینا را به خود مشغول کرده که لحظه لحظه در انتظار انتقام‌جویی از آن ظالم ناجوانمردی است که با سوء استفاده از موقعیت پزشکی‌اش پولینا را به کابوسی سخت و مدام مبتلا نموده است. در این حال تنها شنیدن صدای دکتر و توجه به عادت‌های کلامی‌اش برای پولینا کافی است تا با قاطعیت و اطمینان او را متهم شمارد و برایش نقش شاکی، دادستان و قاضی را با هم ایفا کند. پیدا شدن کاست سمفونی «مرگ و دوشیزه» شوبرت در اتومبیل دکتر هم فقط مؤیدی بر اطمینان اوست و قرار نیست چیزی را برایش ثابت کند.
خودش که معتقد است معجزه شده و این دکتر ظالم و خائن مثل کادوی کریسمس خودش را تقدیم آن دو کرده است.  او مدت‌هاست در انتظار چنین لحظه‌ای است.  پولینا وقتی کارت شناسایی دکتر را بررسی می‌کند و برای اولین بار نام او را می‌شناسد: «دکتر روبرتو میرندا، پس اسمت اینه. مدت‌هاست منتظرم از نزدیک باهات آشنا بشم.»

 شوهر پولینا، جراردو، وکیل است و قانونی فکر می‌کند؛ و خوب طبیعی است که دلایل و مدارک پولینا برای اثبات اتهام دکتر او را قانع نمی‌کند اما قانون این جلسه را پولینا وضع می‌کند و بس: جراردو: چیزی که بیش از همه من رو در مقابل رژیم سابق وادار به شورش می‌کرد.../ پولینا: می‌تونی فاشیست صداشون کنی، من به روزنامه‌ها چیزی نمی‌گم/! جراردو: بذار حرفم رو تموم کنم. چیزی که من رو بر علیه رژیم سابق تحریک می‌کرد این بود که اونا مدارک رو نادیده می‌گرفتند و هرگز اجازه دفاع کردن به متحدین نمی‌دادند.... پولینا این بار با پرتاب کردن سیگار به طرف جراردو حرف او را قطع می‌کند و مخالفتش را با قوانین او نشان می‌دهد. پولینا: «من گیرش انداختم جراردو و اون بدترین کسایی بودند که می‌خواستم گیرشون بندازم. بقیه اونا یه مشت گردن کلفت اوباش بودند. از اونا نمی‌شد توقعی داشت؛ اما این نامرد یه دکتر بود. ناسلامتی اومده بود اون جا تا مطمئن بشه اونجا من رو نمی‌کشند.»

 پولینا قربانی است. اما نه قربانی مظلومی که دست از عدالتخواهی شسته باشد. کابوس دهشتناک آنچه بر او گذشته تا ابد همراه اوست مگر آن‌که او انتقامش را بگیرد. ولی انتقام مورد نظر او چیست؟ «هیچ انتقامی من رو ارضا نمی‌کنه. هر بلایی سر اون بیاد باز هم کمه... می‌خوام... می‌خوام اون... باهام حرف بزنه؛ می‌خوام که اعتراف کنه.» همین؟ بله همین!  اعتراف تنها چیزی است که اندکی پولینا را آرام می‌کند و در مقابل، سخت ترین انتقامی است که او می‌تواند از دکتر بگیرد. پولینا انتقامش را می‌گیرد؛ اما با بخشش!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها