فراز و فرودهای رئیس جوان تئاتر کشور!
سرانجام پس از کش و قوسهای فراوان و مطرح شدن نام افرادی چـون مـجـیـد سـرسـنـگـی، حـسـیـن مسافر، حسین پارسایی، محمدعلی خبری، محمود عزیزی و... قرعه فال به نام «حسین پارسایی» افتاد و او بـه عنوان جوانترین سکاندار تئاتر کشور بعد از پیروزی انقلاب اسلامی عهده دار ریاست اداره کل هنرهای نمایشی شد.
پـارسـایـی به جز جوان بودن تفاوتهای دیگری با مدیران قبلی مـرکز هنرهای نمایشی دارد. وی اولین مدیری است که به طور مستمر کار هنری در زمینه تئاتر انجام داده است، وی بازیگر و کارگردان چندین نمایش بوده است و به خاطر فعالیتهای هنریاش جوایزی نیز کسب کرده است. پارسایی تئاتر را از شهر قم و با حضور در حوزه هنری شروع کرد. وی در کنار فعالیت هنری مسوولیتهای گوناگونی از بازبینی و بازخوانی و داوری در جشنوارهها تا دبیری جشنواره بچههای مسجد و مدیریت اجرایی جشنوارههای دیگر را برعهده داشته است.
مدیریت پارسایی در راس تئاتر کشور از جهتی یک بدعتگذاری هم میتواند باشد. وی تاکنون سابقه مدیر کلی در وزارت فرهنگ و ارشاد نداشته است و بیش از این که عنوان و مدرک تحصیلیاش برای او امتیاز محسوب شود، توانایی اجرایی وی و نیز اعتماد مدیران ارشد وزارت ارشاد به او سبب شده است تا بار این مسوولیت سنگین بر دوش او بیفتد.
نکته جالبتر این که همزمان که وی مدیریت تئاتر را پذیرفته است، دختر خردسالش در نمایش کودکانهای با نام «سحر و گامبولیا» ایفای نقش کرد. ذکر این نکته از این جهت حائز اهمیت است که پارسایی تمام زیر و بمهای تئاتر و مشکلات ریز و درشت آن را میشناسد هم در شهرستان بوده است و مشکلات را از نزدیک لمس کرده است و هم در پایتخت در حساسترین بخش اجرایی تئاتر یعنی تئاترشهر مدیریت کرده است.
ظاهرا پارسایی مورد اعتماد و حمایت کامل معاونت هنری و نیز شخص وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است و از این جهت همکاران و دوستان تئاتری وی از او انتظارات بسیار دارند که این توقعات بجاست.
وی باید بتواند در اسرع وقت مطالبات هنرمندان تئاتر را که دو سال است از آن میگذرد پرداخت کند. همچنین روال انتشار نشریاتی چون فصلنامه تئاتر و ماهنامه نمایش را به حالت عادی درآورد. شهرستانیها به ویژه از او انتظارات بیشتری دارند. تئاتر اکنون منحصر به مرکز شده است و در مرکز هم منحصر به تئاترشهر.
پارسایی همچنین باید در روابط بینالملل، جشنوارهها و... مدیریت جامعی ایجاد کند. وی اگر اندکی بلغزد به سرعت سقوط میکند.
همچنین پارسایی بهتر است طی مدت مسوولیتش گروه آیین را ترک کند و شائبههای حمایت از افراد این گروه را که متعلق به اوست از خود دور سازد.
هنر غرب متاثر از کدام هنر ایرانی است؟
در یکی از میزگردهایی که نمونههای آن طی سالهای اخیر و با بهانههای مختلف در نهادها و مراکز گوناگون برگزار شده و پس از این نیز برگزار خواهد شد، بحث بر سر هنر مدرن و «خوانش اندیشه مدرن در آثار نقاشی اروپا» بود. یکی از جمله موضوعاتی که در این میزگرد با حضور استادانی صاحبنام و مطرح در هنر کشورمان عنوان شد، تاثیر هنر ایران در تحولات هنر غرب بود. اگر دقت کنید این تاثیر با زبانهای گوناگون و در میزگردهای مختلف و درباره همه هنرهای دنیا بیان شده و بر آن تاکید میشود.
البته جای افتخار دارد که هنر سرزمین ایران و چند تمدن شرقی دیگر در روزگارانی پیشرفتهای قابل ملاحظهای داشته وگاه انواع بدیهی از آثار هنری را در معرض دید همگان قرار داده است. به این ترتیب هنوز و همچنان ما افتخارات خود را در گذشتههای دور و نزدیک جستجو میکنیم و چه در داخل و چه در خارج هر کجا که از دفاع در برابر امروز زمان عاجز میگردیم، دست به دامان هنرمندان، ادیبان، فلاسفه، شعرا و دانشمندان خود در قرون ماضی میشویم. هر چند در حفظ این مـیراثهای ماندگار جهانی و نشر هنر، دانش و اندیشه ایشان نیز کاستیهای بسیار داریم!
اما نکته اصلی و اساسی این جاست که اکنون و در دوران معاصر هنر ایرانی در چه جایگاهی قرار دارد؟ آیا هنرهای گوناگون در چنین دورانی در تعامل با جامعه و مردم هستند؟
ناگفته پیداست که هنر ایرانی از گذشته پیش از اسلام تا پس از آن علاوه بر بدعت و نوآوری، منعکسکننده آمال، آرزوها و روحیه زیباییشناسی مردمان و هنرمندان روزگار خود بود. اما اکنون اگر کنکاشی پیرامون خود کنیم این واقعیت تاسفبار رنگ حقیقت به خود میگیرد که نه تنها در میان اقشار عمومی و غیرتحصیلکرده جامعه بلکه در میان دانشآموختگان و طبقه عالم و دانشمند نیز کمتر کسی با تحولات هنری در شاخههای گوناگون هنر آشنایی دارد. مثلا اگر چند سوال مطرح کنیم از این جمله که ده نقاش، کاریکاتوریست، مجسمهساز و... مطرح امروز ما چه کسانی هستند و چه آثاری دارند؟ حتی بسیاری از دانشگاهیان و دانشآموختگان ما نیز توان پاسخگویی ندارند.
چه رسد به این که درخصوص آثار موجود تحلیلی هم ارائه دهند. این گونه است که گویی تا دهههای بعد نیز همچنان باید به گذشتگان خود افتخار کنیم و یکی دو قرن اخیر را نادیده بگیریم.
البته نمیتوان در این فرصت محدود به دلایل ایجاد چنین اوضاعی پرداخت هر چند یک دلیل آن بر اهل نظر و فن پوشیده نیست؛ بله اروپا از هنر ایرانی تاثیر گرفت اما اکنون بر مدعیان هنر ایران به شدت تاثیر گذاشته است و آن هم نه از نوع مثبت بلکه بهتر است بگوییم اغلب هنرمندان ایرانی به جز معدودی در هر شاخه، مقلد محض هنر اروپایی شدهاند و ما غافل از این شرایط صرفا به برگزاری میزگردهای ریز و درشت اکتفا کرده و با یاد گذشتهها دل خوشیم!
ناتوانیهای فرهنگی و راههای علاج
علی عسگری رئیس جدید سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران معتقد است که: «نتوانستهایم با زبان هنر، فرهنگ ایثار و شهادت را به خوبی ترویج و منتقل کنیم و این یک ضعف است.» اظهار نظر دکتر عسگری رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در خصوص بخشی از هنر و فرهنگ ما که به خصوص در حوزه ایثار و شهادت مطرح شده، نمونههای بسیار دارد. مقطع بازگویی چنین اظهارنظرهایی نیز معمولا در روزهای آغازین قبول مسوولیتهای فرهنگی و هنری است. در واقع مسوولان جدید هنگامی که خود سکاندار مراکز و نهادهای فرهنگی میشوند پس از مدت بسیار کوتاهی به ضعفها و کاستیهای مشهود پی میبرند.
«علی عسکری» کاملا وضع موجود را درک کرده و سخنان او واکنشی به این وضعیت است اما چرا این سخنان مدام تکرار میشود و همچنان ناامیدانه و از سر تاسف است؟
به نظر این نگارنده، ایراد اصلی و اساسی مثلا مربوط به تخصیص اعتبارات و بودجه نیست کما این که در چند سال گذشته و ریاست رحیم مشاعی که اکنون در سازمان میراث فرهنگی عهدهدار مسوولیت شده، بودجه سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران رقمی قابل قبول بود. از نظر وجود نیروهای جوان و پرشور و دارای فکر و ایده نیز هیچگاه کشور ما در مضیقه نبوده است و نمیتوان ضعف و ایراد اساسی را به این بخش هم مرتبط دانست. از سوی دیگر فضاهای فرهنگی هنری نیز کاملا در اختیار این سازمان بوده. ازجمله: فرهنگسراها، بوستانها، خانههای فرهنگ و... اما چرا این سازمان پرانرژی و پرنیرو طی چند سال اخیر نتوانست آنچنان که باید و شاید در روند توسعه فرهنگ و هنر در زمینههای گوناگون ازجمله ایثار و شهادت، تاثیر مثبت بگذارد.
نگارنده اعتقاد دارد که ضعف و ایراد اساسی در مدیریت و شیوههای آن بوده است.
مثلا یک مورد آن که در حیطه معاونت هنری این سازمان رخ داده است، حمایت از فعالیتهای تئاتر میدانی یا خیابانی در سطح کلانشهر تهران و بهرهگیری از این هنر در جهت ترویج ارزشهایی چون روحیه شجاعت، شهروندی و... بود، اما در عمل و پس از چندین دوره برگزاری جشنوارهها و همایشهای تئاتر خیابانی، نه تنها شعارهای موردنظر سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران رواج نیافت، بلکه تئاتر خیابانی نیز از چنین حمایتی بال و پر نگرفت و به چشم نیامد، زیرا که مدیریت چنین حرکتی بیش از آن که به اصل حرکت بپردازد، در بند ارائه آمار و ارقام و پر کردن جدول برنامههای خود بود.
خوانندگانی که این مطلب را میخوانند و ساکن پایتخت هستند باید نظر بدهند که کدام یک از ایشان طی این سالها حداقل دو یا سه نمایش خیابانی موثر را در فضاهای فرهنگی دیدهاند؟
بودجههای کلانی که صرف آمادهسازی این گروهها برای اجرا شده، چه تاثیری بر روند گسترش تئاتر خیابانی یا شعارهای مدنظر سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران داشته است؟
این گونه است که سخن دکتر عسگری و یا افراد دیگری که در سایر مراکز، نهادها و سازمانهای فرهنگی و هنری قرار دارند کاملا درست و بجاست و اکنون ایشان که چنین با سرعت به ضعف و کاستیها پی برده است، مسوولیتی عظیم دارد.
کافی است که وی پرونده افراد و مدیران فرهنگی و مسوولانی که هر کدام به نوعی در شهرداری تهران و یا سازمان فرهنگی هنری شهرداری در راس کار بودهاند و یا نقشی مهم در بدنه مراکز فرهنگی داشتهاند را از نظر بگذراند و افرادی را که سستی یا ندانم کاری کردهاند شناسایی کنند و به جای ایشان مدیرانی شجاع، کارآمد و کاربلد بگمارند نه آنهایی که صرفا شعار ارزشی میدهند و ناتوان از راهبری هنرمندان به جلوهگر کردن ارزشها در قالب انواع هنر هستند.
از طرف دیگر میتوان با همکاری موثر و مشترک چند نهاد مرکز توانایی این بخش را بالاتر برد. مثلا معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در جایی اعلام آمادگی کرده است که کمکهای تخصصی خود را برای توسعه فضاهای فرهنگی و هنری در اختیار نهادها و سازمانها قرار دهد.
اتفاقا وی به همراه رئیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی در دیداری که از نمایشگاه نقاشی در نگارخانه شاهد داشته، اظهار امیدواری کرده است: «با همکاری دیگر سازمانها با معاونت امور هنری، فضاهای فرهنگی و هنری گسترش یابد تا به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و فرهنگ منطبق با اعتقادات مردم کمک کند.»
و البته به گفته دکتر عسگری، اصل کار فرهنگی با مشارکت مردم امکانپذیر است و نباید از این کار غافل شد.
کاربردهای چندگانه یک بروشور!
اگر تاکنون به دیدن تئاتر رفته باشید، بیشتر اوقات پیش از ورود به سالن نمایش و یا به هنگام نشستن روی صندلیهای سالن، برگه یا برگههایی در اندازهها و رنگهای متفاوت به شما دادهاند که در آن مشخصات نمایشی که میخواهد اجرا شود و از جمله نام نمایش، نویسنده، کارگردان، بازیگران و... درج شده است.
این برگهها که به آنها «بروشور» میگویند، در واقع شناسنامه نمایش و مهمترین کاربرد آن درج اطلاعات راجع به عوامل نمایش است. طی سـالـهـای اخیر در اجراهایی که بــهویــژه در جـشـنـوارههـا دیـده میشود، تنوع در رنگ و شکل و اندازه بروشورها به حدی بوده است که داوران جشنوارهها در کنار سایر جوایز ریز و درشت و سبک و سنگین، به بروشورهای برتر و در واقع به طراحان بروشور نیز جوایزی اهدا میکنند. به همین سـبــب بــرخــی کــارگــردانهـا بـا انتخاب افراد خوشذوق برای طــراحــی پـوسـتـر و بـروشـور در راسـتـای مـوضـوع نـمـایـش، گـاه بروشورهایی به یاد ماندنی از خود به جای میگذارند، مثلا در یکی از نـمایشهای به اجرا درآمده در تـئـاتـر شـهـر، بـروشوری طراحی شده بود که کاملا شبیه شناسنامههای رایج در کشورمان بود.
و به هر یک از تماشاگران در واقع یک شناسنامه داده میشد که البته در جای نام و نامخانوادگی، نام نمایش درج شده بود. در اجرایی دیگر، شکل و شمایل کامل یک بلیت هواپیما، به عنوان بروشور نمایش در نظر گرفته شده بود و... از این تنوع شکلی و بازیهای گرافیکی که بگذریم، برخی بروشورها کاربردهای اطلاعرسانی علمی نیز پیدا میکنند و تماشاگر را در حاشیه نمایش، با مفاهیم علمی و تاریخی نیز آشنا میسازند.
مثلا بروشور نمایش «ایکارو» به کارگردانی «بهروز غریبپور» که در تئاتر شهر به صحنه رفته است از جمله بروشورهایی است که در کنار درج نام و مشخصات عوامل نمایش و تمامی کسانی که به نحوی در اجرای نمایش سهیم بودهاند، سال شمار زندگی و فعالیتهای هنری «وسوالد مایرهولد» هنرمند برجسته و شهیر تئاتر روسیه را نیز درج کرده است. این هنرمند که نمایش ایکارو بر اساس زندگی او نوشته شده است تاثیر بهسزایی در شکلگیری شیوهای از تئاتر آوانگارد داشته است.
اطلاعات مفید و مختصری که در بروشور نمایش ایکارو درج شده، تماشاگران را حتی پس از اتمام نمایش با خود همراه میکند تا یک بروشور بتواند کاربردی فراتر از انواع مرسوم پیدا کند.
نکته مسلم این است که حجم کاغذ استفاده شده در بروشور نیز بیش از بروشورهای دیگر نیست، فقط از فضاهای آن بهتر استفاده شده است و مثلا به جای درج عکسهای ریز و درشت از کارگردان و بازیگران و یا ردیف کردن فهرست بلند بالا و طویل از کارهای گذشته و آینده گروه، اطلاعات مفید قرار گرفته است.
علی ارسنجانی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)